یوگائیل

يوگا راهيست براي يگانگي. و يگانگي خورشيد و ماه تعبيري است از يگانگي روح و تن و اتصال روح به خداوند.
يوگيست‌هاي اصيل، انسان‌هايي يكتا پرست بوده‌اند و فقط خداوند زنده و واحد را مي‌پرستيدند. از اين رو به آنان يوگي گفته مي‌شد.
آن‌ها تسليم خداوند بودند و در زير يوغ خدمتگزاري قرار داشتند. به واقع، همة كساني كه بر اساس اصل «يكي» زيسته اند، زندگي يوگايي داشته‌اند و يوگي بوده اند. و البته بسياري از اين يوگيست ها، مربوط به خارج از هند و هيماليا بوده اند. به اين معنا، اكثر بزرگان باطني كه در زمين زيسته‌اند يوگيست بوده اند. بيشتر انبياء و كساني كه با جديت تمام در جستجوي خداوند بوده اند. همة كساني كه با وفاداري و عاشقانه از خداوند پيروي كرده اند، به يوگاي واقعي اشتغال داشته‌اند و يوگيست بوده اند. يوگائيل يك اسم است. اين اسم كه ريشه اش در زبان مادر است، بيش از هر جاي ديگر در هند استعمال شده اما اين به آن معنا نيست كه همة يوگيست‌ها هندي بوده اند. بعد ها، راه يگانگي با همين نام مشهور مي‌شود زيرا اكثر مبلغان آن در عصر جديد، زادة شرق بوده اند. اما اين به معناي يك انحصار نيست. اگر در يك كشوري براي احوال پرسي سلام رسم است، اين دليل نمي‌شود كه سلام كردن يا حتي كلمة سلام خاص مردم آن كشور باشد. غالباً اين طور بود كه پيروان يوگيست‌هاي كهن سعي مي‌كردند با تقليد از حركات مرشد خود و دقت در روش زندگي آنان، روشي را ابداع كنند كه اساتيدشان از طريق آن به نتيجه رسيده بودند؛ از اين رو روش‌هاي مختلف يوگا پديد آمد. اما تعجب است كه با وجود اين همه روش‌هاي مختلف ظاهري يوگا، قرن هاست كه به ندرت يك يوگيست حقيقي در زمين ظاهر شده و اكثر كساني كه چنين تابلويي دارند فقط تابلوي آن را دارند و دكان يوگا باز كرده‌اند و البته چيزي از يوگاي حقيقي، يوگايي كه به يگانگي منجر مي‌شود و نشانه‌هاي يگانگي با روح جهان را آشكار مي‌سازد، در خود ندارند. واقعيت روش‌هاي مختلف و قارچي يوگا اين است كه اينها اساساً يوگا نيستند، اينها يوگاهاي مجازي و بدلي اند. فيلم يوگا هستند نه يوگاي مستند و زنده. لكن اين به معناي فريب كار بودن معلمان و پيروان يوگا نيست. بيشتر آن‌ها دروغ گو و فريب كار نيستند بلكه انسان‌هايي ساده‌اند كه واقعاً خدا را دوست دارند اما خود را گرفتار اوهامي كرده‌اند كه اگر جنسش ظاهراً مادي و اين دنيايي نيست، ولي چه بسا پيامدهاي مشابهي را داشته باشد. يوگاهاي غير اصيل، ممكن است بتوانند تأثيرات مثبتي را در سطح جسم و روان انسان پديد بياورند ولي من در اين جهان هنوز يكي از مدعيان يوگا را نديده ام كه از طريق روش‌هاي مجازي به نور و روح الهي رسيده باشد يا نشانه‌هاي چنين دريافتي را داشته باشد. و آن‌ها را كه ديده ام، با آنكه به معناي واقعي يوگيست بوده‌اند اما بدون آن كه به عنوان يوگيست شناخته شوند، در راه يگانگي قدم مي‌زدند. بعضي از آن‌ها چيزي از يوگاي هندي و از آن همه جزئيات عجيب و غريب نمي‌دانستند. وقتي كسي با تمام وجودش در حال انجام كاريست، وقتي كسي با تمام توجه اش در چيزي غوطه ور است، وقتي انسان واقعاً عاشق كسي يا چيزي مي‌شود، در همة اين حالات او يك يكتا پرست واقعي است. يك يوگي اصيل است. او ممكن است هر كسي باشد يا هر شغلي داشته باشد. مي‌تواند يك باغبان يا نقاش باشد يا كارگر ساده. هر كاري با عشق و توجه انجام شود، يك حركت يوگايي واقعي است.
هر انساني كه خود خودش باشد يك يوگيست واقعي است. و هر كسي كه زندگي اش را بر اصل يكي، بر حقيقت يكتا استوار سازد او يوگيست حقيقي است…
يوگائيل به معناي يوگاي الهيست. يوگايي كه مستقيماً متوجه خداوند و بر اساس حضور زندة خدا و تسليم الهيست. ايل نام خداست. نام خدايي كه ابراهيم و يعقوب و موسي و عيسي و محمد آن را مي‌پرستيدند. الهه نيز از ايل (الاه) گرفته شده …
و يوگائيل نمادي است از دو جريان اصلي خدا گرا در شرق و غرب.
كلمة يوگا بعنوان نمايندة آن تفكر شرقي كه عمدتاً بر اساس يافته‌ها و شهودات حكماي هند استوار بود و ايل جريان خداگرائيست كه غرب زمين را و حتي غرب امروز را فرا گرفته است؛ اديان ابراهيمي. و البته اين دو جريان بعدها در هم فرو رفتند. تفكر شرق تا اعماق غرب نفوذ كرد و تفكر غربي نيز به اعماق شرق راه يافت. يوگائيل نماد پيوند تمدن باطني غرب و شرق است.
يوگاهايي كه در بين مردم مشهور است مي‌تواند موضوعات مختلفي داشته باشد. جسم انسان، تنفس، حركات بدن، حيوانات و اشياء، سنگ ها، نقش‌ها و صداها و چيزهاي ديگر اما در يوگائيل مبناي واحد، خداوند متعال است. توجه مستقيماً بسوي اوست. يوگائيل تمرين و تجربه و تحقق تسليم الهيست. اساس آن، تسليم به خداوند حي و حاضر است. يوگا يكي را زيستن است لكن در يوگائيل آن يكي فقط خداوند يكتاست و نه ديگري. وقتي يوگا شكلي ورزشي، هنري يا عبادي به خود مي‌گيرد ممكن استهمچنان يوگا باقي بماند يا نماند اما اگر يوگائيل شكلي هنري يا غير هنري به خود بگيرد همچنان تسليم و خدمتگزاري به خداوند است زيرا وقتي كه از معناي تسليم و خدمت تهي مي‌شود، هر شكلي هم كه باشد ديگر يوگائيل نيست. يوگائيل، يگانگي با خداوند است و يگانه زيستن؛ يگانه بودن و يك راه را رفتن. وقتي كه همه را در يكي تجربه كردي و آنگاه كه توانستي كه يكي را در همه تجربه كني، تجربه تو از يوگائيل كامل خواهد بود. يوگائيل، تسليم به خدايي است كه يكتاست و كسي كه تسليم خداوند يكتا مي‌شود خود به يكتايي مي‌رسد و يگانگي را در مي‌يابد و يكي را مي‌يابد.
(برگرفته از متن «الاهیسم و یوگائیل» – از کتاب آمین – جلد1)

Advertisements
Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

Post navigation

Comments are closed.

%d bloggers like this: