Posts Tagged With: اسلام

نامه محرمانه استاد ایلیا به رهبر ایران

نامه محرمانه استاد ایلیا به رهبر جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۸۷

)چهار ماه قبل از دومین دستگيري در سال 1387 توسط دایره ادیان و مذاهب اطلاعات[1](
توضیح: این متن با توجه به نامۀ ویدئویی استاد ایلیا و به قلم یکی از نزدیکان ایشان نوشته شده است.

رام الله یعنی چی؟, رام الله یا پیمان فتاحی یعنی چه؟ نام ایلیا میم رام الله, ضد فرقه رام الله یعنی چه؟, همایش و نمایشگاه و سمینار و کنفرانس درباره و بررسی ضد فرقه رام الله - پیمان فتاحی, جریان شناسی ضد فرقه ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, چرایی  و علل ضد فرقه بودن جریان ایلیا میم رام الله - پیمان فتاحی,الیاس ایلیا میم رام الله - پیمان فتاحی, دانلود مطالب ضد فرقه ایلیا میم رام الله- پیمان فتاحی, فایلهای پی دی اف مربوط به ضد فرقه ایلیا میم رام الله - پیمان فتاحی, بررسی راهکارهای مقابله با فرقه ها توسط ایلیا  میم رام الله - پیمان فتاحی, بررسی جریان ایلیا رام الله - پیمان فتاحی در واکاوی و کنکاش در موضوع فرقه ها و عرفان های بدلی, چگونگی برخورد با عرفان های نوظهور و نحله های انحرافی و فرقه های ضاله از زبان ایلیا میم رام الله - پیمان فتاحی , خنثی سازی تاثیرات منفی جریان انحرافی و فرقه های کاذب و معنویت های ساختگی و عرفان های نوپدید با راهکارهای ایلیا میم رام الله - پیمان فتاحی, مجموعه اطلاعات معتبر در مورد ضد فرقه ها ایلیا رام الله -پیمان فتاحی, لینک های مرتبط با اخبار ضد فرقه ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, فیلم های موجود از سخنرانیها و تصاویر ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, علل گسترش عرفان های کاذب و فرقه های ضاله و معنویت های ساختگی از زبان  ضد فرقه ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, راه حل برخورد با فرقه های پوشالی و عرفان های نوظهور و جریان های انحرافی از زبان ایلیا میم رام الله - پیمان فتاحی, روشهای برچیده شدن عرفان واره ها و معنویت واره ها با گفت و گویی از ایلیا میم رام الله - پیمان فتاحی,مکتب و عرفان ضد فرقه ایلیا میم رام الله - پیمان فتاحی, بررسی و جستجوی عبارت عرفان ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی در اینترنت و سایت های موجود ایران, جنبش معنوی ایلیا میم رام الله - پیمان فتاحی

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر محترم رهبر انقلاب
سلام عليكم. در شناسنامه ثبت احوال اسمم پيمان فتاحي است و مردم مرا به نام الياس يا ايليا مي شناسند. خودم هم به همين نام خودم را مي شناسم. مرا نزديك به شش ماه در زندان 209 به دور از چشم زندانبانان تحت پيچيده ترين، مخوف ترين و عجيب ترين شكنجه ها قرار دادند و براي نجات شاگردان و خانواده ام از مرگ و از حبس هاي سنگين، در شديدترين شكنجه هاي شبانه روزي، پيوسته خواستند كه گذشتۀ خود را و هزاران كار و محصولات گذشته را انكار كنم، و دربارۀ نياتم، مسائل مالي و اخلاقي چيزي را بگويم كه بازجويان، از طرف شما مي خواستند. همزمان با خونريزي هاي شديد و بالا آوردن خون كه بيش از پنج ماه طول كشيد و آنها اصرار داشتند كه آن را مخفي كنم (اما خودشان بارها و در مجامع مختلف ناچاراً به آن اعتراف کردند) از طرف شما، از طرف حاكميت اسلامي به من گفتند كه بايد فيلمي ضبط كني و متن فيلم را بارها به من ديكته كردند و ماكت آزمايشي مي خواستند كه البته دیکتۀ آنها اجرا نشد. گفتند بگو اين اشتباه بوده كه من مردم را به اسلام و قرآن دعوت كرده ام چون دين آنها به كنترل من در مي آمده. گفتند براي روحانيت پيغام هايت را بده و اينطور و آنطور بگو. بارها تأكيد كردند كه اين فيلم چك سفيد تو به نظام اسلامي و به حاكميت اسلامي است. حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي اين را از تو خواسته و اين قفلي است كه كليد آن در دست ولي امر مسلمين است. حکم حکومتی شما را نشان دادند مبنی بر ضبط چنین فیلمی.  …بايد به دروغ به مردم بگويم دروغ گفته ام و انحراف داشته ام. اما در طول شش ماه شكنجه و برخلاف دهها بار تأكيد بنده نتوانستند حتي يك دروغ، حتي يك دروغ يا خلاف قانون يا خلاف شرع از گذشتۀ بنده بيرون بياورند و گفته اند بايد در سالهاي آينده خودم اين مسئله را كشف كنم. تحت شديدترين شكنجه ها بايد در سلول انفرادي بر كتاب خودم نقد مي نوشتم و از كتاب دشمنانم بصورت مكتوب تجليل مي كردم. بازي با فيلم ها و عكس هاي خصوصي و خانوادگي و توهين به شاگردان و نزديكانم از ابتدايي ترين شكنجه هاي رواني بود… مي گفتند ما استادان صحنه سازي و مونتاژ هستيم و به اين افتخار مي كردند.
روزها و شبها تحت شكنجه بودم تا بگويم…  طبق درخواست آنها كه خود را در همۀ آن ماهها حكومت معرفي مي كردند، من بايد به مردم بگويم شيطان هستم، شياد هستم، با قدرت شيطاني كارهاي خارق العاده مي كنم و ساحر و دیوانه هستم…
…در طول شش ماه بيش از بيست و پنج مرتبه گفتند كه ما قبول داريم كه تو دهها هزار نفر را از بي خدايي نجات داده اي… گفتند مي دانيم نيات تو خدايي بوده اما وظيفۀ ما اين است كه همه چيز را با بدبيني محض و طبق استعلام هايي كه قبلاَ داده ايم تفسير كنيم و تفاسير خود را به بالا منتقل نماييم. تو بايد اعتراف كني كه مي خواستي در آينده بگويي مسيح هستي و همه چيز خود را مثل مسيح و لوتر شبيه سازي كرده اي… گفتند توبه كن تا اتهام الحاد و بدعت از تو و همه شاگردانت كنار برود. گفتم توبه از چه؟ گفتند مهم نيست از چه. بالاخره در زندگي ات هيچ گناهي نكرده اي؟ از هر چيزي. فرقي نمي كند. گفتند بگو سوء‌استفاده كرده ام و قصدم نفسانيات و شيادي بوده است. گفتم اگر يك سوء استفاده يا خطاي قانوني نشان داديد، هزار برابر آن را مي پذيرم. گفتند بالاخره يك روزي خودت مي فهمي. يكي از بازجويان در روز تولد علي (ع) آمد و ضمن حلال خواهي گفت مسئله اين است كه ما هيچ جرمي از تو نداريم اگر تو خودت يك جرمي بگويي كه در گذشته مرتكب شده باشي، هر چه كه باشد، قسم جلاله خورد كه همه چيز حل مي شود. او گفت من خودم مشكوك هستم كه چرا به ما گفته اند تو را نگه داريم و خودم در اين باره تحقيق كرده ام.
در همه جا و با همۀ روشهاي ممكن مرا تخريب كردند و گفته اند اگر دفاع كني، يعني بر عليه حكومت اسلامي بلند شده اي. من براي زنده ماندن همه دوستانم، براي جلوگيري از زندان همه آنها و براي زندگي كردن آنها طبق درخواستي كه به قول آنها كل حكومت اسلامي از من دارد بايد:
برعليه خودم و انديشه هايم به سرعت كتابي بنويسم و منتشر كنم. [کتاب آمین یکم سال 87 منتشر شد] بگويم سخنراني ها و درس هاي اين پانزده بيست سال را ديگران برايم تهيه كرده اند و دهها کتابم را خودم ننوشته ام. نبايد با شاگردانم ارتباط داشته باشم. بايد بگويم نيت من خدا و كار خدا و خدمت به خدا نبوده بلكه نفسانيات بوده. بايد بگويم مسائل اخلاقي و مالي داشته ام در حالي كه آنها بارها به من گفتند ما مطمئن هستيم كه تو مسئله اي نداشته اي اما بايد به بالاترها جواب قانع كننده بدهيم. من بايد بگويم همۀ فيلم هاي مستندي كه از مردم ضبط شده، هزاران تجربه اي كه آنها داشته اند و هزاران رويايي كه ديده اند توهم بوده. مأموريتي كه آن را از جانب حاکمیت اسلامی و حکومت اسلامی، از جانب شما به من اعلام كرده اند بطور خلاصه اين است:
حكومت اسلامي از تو مي خواهد كه كاري كني مردم درباره ات ترديد كنند و بدبين شوند. كاري كني كه شاگردانت انكارت كنند. به هر گروه از مردم جملاتي را بگو كه ما نوشته ايم.
بارها گفتند ما همۀ مسئولين را توجيه كرده ايم. كليد مغز مسئولين دست ماست و هر طور كه بچرخانيم مي چرخند. گفتند ما شما (ال ياسين) را چیزی بدتر از بهائیت و مسیحیان تبشیری و … معرفی کرده ایم. گفتند ما دربارۀ شما استعلام داده ایم نمی توانیم حرفمان را پس بگیریم.
شاهد من فقط خدا نيست بلكه دربارۀ گذشته، دهها هزار شاهد و هزاران محصول گواهي مي دهند و دربارۀ آنچه از جانب حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي گفته شده، دهها نفر شهادت مي دهند كه به آنها هم همين چيزها گفته شده…
بعداً ديدم كه آنها همۀ آن فيلم را كه چيز فوق العاده اي هم در آن نبود و تکرار مطالب کتابهایم بود اما طی ماهها شکنجه و با حکم حکومت اسلامی تهیه شده بود را به بدترين و حقه بازانه ترين شكل ممكن مونتاژ و جعل كرده اند و از قطعات مختلف آن بدترين و دروغ ترين استفاده هاي ممكن را كرده اند.
در آخرين ماه انفرادي از من حلال خواهي كردند و گفتند كه جرم خاصي نداري، فقط شاید چند ضربه شلاق بخوری تا افکارت عوض شود. آنها خبر از بولتنی محرمانه و فيلمي مونتاژ شده دادند که اگر خودم هم آن را ببینم خودم را انکار می کنم. اعلام کردند اموال تو به حکومت اسلامی تعلق دارد اما ما به تو هر مقدار كه بخواهي پول، زمين و قدرت حكومتي مي دهيم به شرط آنكه كارها را تعطيل و گذشته ات را انكار كني.
… من نه از بي آبرويي براي خدا مي ترسم، نه از حبس سنگين مي ترسم، نه از اعدام و نه از بدترين شكنجه ها وحشتي دارم زيرا بدترين ها را تجربه كردم اما از شما مي خواهم همانطور كه سالها درخواست کردم، به دهها هزار نفر از جوانان مسلمان كه عموماً هم غيرمذهبي اند كمك كنيد. اينها در حال رانده شدن از اسلام هستند، به آنها برچسب می زنند و هویت های واهی و فرقه اي می دهند و مسئولين طور ديگري توجيه مي شوند. من خدايم را، ايمانم را، گذشته را، هزاران نشانه را، هزاران محصول را، نجات دهها هزار انسان از بي خدايي را، و فيض و بركات شمارش ناپذير خدا را انكار نخواهم كرد حتي اگر در آتش سوزانده شوم يا آنطور كه گفته اند، همه دوستان و خانواده ام را تيرباران كنند.
من از خودشكني و خودانكاري استقبال مي كنم اما از ظلم ها و بی عدالتی ها، از دروغ ها و تهمت ها، از جعل ها و جوسازی ها، خداوندم را که به شدت زنده و حاضر و قادر است به یاری طلبیده ام. عملکرد این آقایان در این ماهها باعث شد همه چیز از ابعاد مختلف چند برابر شود که شرح و مستندات آن موجود است اما اصرار دارند كه در اين باره حرفي نزنم. امروز ايران دهها هزار نيروي جوان، متخصص، آزموده و اهل فكر و برنامه دارد اما سالهاست كه دوستان نادان كمر به نابودي آن بسته اند و متاسفانه در كار خود توفيقاتي هم داشته اند. من در ميان مردم در ايران و كشورهاي ديگر و در بيست سال گذشته بيش از هر چيز به آن شناخته شده ام كه كلماتم عين واقع اند. آنچه می گویم واقع می شود، هر چه گفته ام واقع شده و هرگز از راستي و درستي خارج نشده ام. اگر يك كلمه از اين نامه غيرواقع باشد من حاضر به انجام هر كاري و پذيرش هر اتهامي هستم.

تسليم و خدمتگزار خداوند
الیاس رام الله (فتاحي(


 مطالب مرتبط:
بازخوانی بخش دیگری از تفتیش های ایلیا میم در زندان (نامه یکی از شاگردان ایلیا میم به رهبری)
نامه انجمن حرفه ای متفکران و محققان به رهبر جمهوری اسلامی ایران
افشاگری یکی از اعضای مرکزی جمعیت در خصوص فشار دایره مذاهب برای شهادت دروغ

[1] – قابل ذکر است که استاد ایلیا تاکنون 400 روز در زندان انفرادی و تحت شکنجه های مرگبار دایره ادیان و مذاهب اطلاعات قرار داشته است.

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار, کانون حقوق بشر ال یاسین(شاخه انگلستان),وبگاه دیده بان ادیان و مذاهب,سایت دیده بان

, مفهوم «تسليم الهي» , فرمايشات ايليا «ميم» ,ایلیا, اطلاعاتی در مورد پیمان فتاحی, اطلاعاتی در مورد ایلیا رام الله, پیمان فتاحی کیست, ایلیا رام الله کیست, بیوگرافی و زندگینامه پیمان فتاحی, بیوگرافی و زندگی نامه ایلیا میم رام الله, معلمین بزرگ ایلیا رام الله, معلمین معنوی ایلیا رام الله, معلمین معنوی و باطنی ایلیا رام الله, معلمین معنوی و باطنی پیمان فتاحی, بزرگترین تئوریسین و معلم تفکر ایلیا رام الله, متفکر بزرگ ایلیا رام الله , پیمان فتاحی, آشنایی با ایلیا رام الله, آشنایی با پیمان فتاحی, پیمان فتاحی, ایلیا رام الله, استاد ایلیا, ایلیا م, ایلیا میم, ایلیامیم, استاد الیاس,استاد الیاس رام الله, الیاس رام الله, جریان های نوپدید دینی, عرفان ایلیا رام الله, پیمان فتاحی , عرفان, معنویت های نوپدید دینی, جریان های نوپدید دینی, عرفان ایلیا رام الله, پیمان فتاحی , عرفان, معنویت های نوپدید دینی, ایلیا, اطلاعاتی در مورد پیمان فتاحی, اطلاعاتی در مورد ایلیا رام الله, پیمان فتاحی کیست, ایلیا رام الله کیست, بیوگرافی و زندگینامه پیمان فتاحی, بیوگرافی و زندگی نامه ایلیا میم رام الله, معلمین بزرگ ایلیا رام الله, معلمین معنوی ایلیا رام الله, معلمین معنوی و باطنی ایلیا رام الله, معلمین معنوی و باطنی پیمان فتاحی, بزرگترین تئوریسین و معلم تفکر ایلیا رام الله, متفکر بزرگ ایلیا رام الله , پیمان فتاحی, شاهدان ایلیا ,جهانی شدن شهادت ها, گروههای حامی ایلیا, چهارمين دستگيري پیمان فتاحی, چهارمين دستگيري ایلیا رام الله, مستند تصویری و اسناد مکتوب ,  دفاع از معلم بزرگ ایلیا, حقانیت ایلیا,کانون شاهدان جهانی حق»  , ظلم ها را افشا می کنیم , سرکردگان و رهبران ظلم و فساد در ایران, فضای سایبر,رسانه های عمومی,گروه های حامی ایلیا, شکنجه گاههای  ایران  ,دفاع از حق و حقیقت ,شکنجه و زندان, استاد الیاس رام الله, الیاس رام الله, جریان های نوپدید دینی, پیمان فتاحی

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

انسان در پشت كلام خود پنهان است – به روایت شاگردان استاد ایلیا رام الله

انسان در پشت كلام خود پنهان است

 

به روايت ال ياسين

انسان را از شعور او مي توان شناخت و شعور انسان را از انديشه هاي او و انديشه هايش را از كلامش. اين يكي از ديدگاههاي روانشناسان جديد است اما مدتها قبل، بسياري از بزرگان و دانايان بشر، مكرراً به آن اشاره داشته اند و شايد بيش از هر تمدن و دين و فرهنگ ديگري، اين مفهوم در اسلام و بويژه در شيعه و در سخنان پيامبر اسلام (ص) و امير مؤمنان علي (ع) مورد تأكيد قرار گرفته است. كلام، آخرين و كاملترين معجزۀ الهي است كه در قالب قرآن به بشر عرضه شده است و ما انسانها نيز خدا را از كلامش و از طريق كلامش، به واسطۀ قرآن، مي توانيم بشناسيم. همچنين بزرگانمان را؛ رسول خدا (ص)، امير مؤمنان علي (ع) و ائمۀ هدي را. مفهوم «انسان را از كلام او مي توان شناخت» تقريباً در همۀ كتب مقدس و در همۀ فرهنگها و تمدن هاي بشري، حضوري واضح دارد بنابراين اصلي كلي و قانوني عمومي در انسانشناسي است. قاعده اي جهاني كه مورد پذيرش همۀ تمدن ها و فرهنگ هاست.

براي اينكه اين مطلب را از ديدگاه اسلامي – ايراني مورد نظر قرار دهيم كافي است به يكي از بسيار جملاتي كه مولاي متقيان علي (ع) در اين باره فرموده است بسنده كنيم:

مرد در پشت كلام خود پنهان است. فضیلت انسان زیر زبانش نهفته است. و خردمندان ايراني آن را اينطور بيان كرده اند: تا مرد سخن نگفته باشد، عيب و هنرش نهفته باشد. كلام، آنچه را انسان در بطن خود دارد آشكار مي كند. شايد كسي بتواند براي ساعاتي و روزهايي، مخاطبانش را با تقليد كلام ديگري و تكرار آن، دربارۀ چيستي و كيستي و داشتگي خود بفريبد اما استمرار كلام و همينطور كلامي كه در شرايط مختلف، انسان بر زبان مي راند، درجه فهم و شعور انسان و بينش او را‌ آشكار مي كند. درواقع كلام انعكاسي از انديشه ها و بينش انسان و تجلي شعور اوست. كلام نماينده آن چيزي است كه در ذهن و درون انسان مي گذرد. نمايانگر حالات و انديشه ها. كلام پخته نشان از ذهن پخته دارد و كلام عجولانه نشان از ناپختگي و شتابزدگي ذهني. برخي پا را فراتر از اين مي گذارند و نظرشان اين است كه نه تنها كلام، نمايانگر انديشه انسان است بلكه اساساً انسان چيزي به جز انديشه و آنچه در كلامش آشكار مي كند نيست و بنابراين كلام را كه نمايانگر انديشه است، معياري براي ارزش گذاري و عيارسنجي فرد در نظر مي گيرند.

انسانها به كلامشان ماندگار مي شوند و بزرگترين اثري كه هر انسان مي توان از خود باقي بگذارد، انديشه هاي زنده اوست كه در كلمات بيان مي شوند…

در عصر نوين، كه دسترسي به دانش ظاهري براي همه امكانپذير شده، آنچه بزرگان را از ديگران متمايز مي سازد، كلام آنهاست كه عمق انديشه و شعورشان و تفاوت نگاه آنان با سايرين را بيان مي كند. كلام، وجه شاخص انسانها از يكديگر است. ميزاني كه مي توان حقانيت و راستي و عمق انديشه هاي هر كسي را به آن سنجيد. كلام، نمايانگر درونيات و ويژگي هاي انسانهاست، با كلام هر كس مي توان او را شناخت. بلكه حتي، خدا را نيز مي توان از كلام او شناخت. با دقت در كلمات، مي توان به فهم و درك و هويت گوينده كلام نظر انداخت.

اما اهميت كلام صرفاً اين نيست. كلام اهميتي دوسويه دارد يعني علاوه بر آنكه آنچه كه هر كسي هست از كلماتش آشكار مي شود، آنچه مي گويي بر آنچه هستي، اثر مي گذارد.

كلام جوشيده هر انسان گوياي آن چيزي است كه او هست و آينده هر كس را در آينه كلامش مي توان يافت. كلام جوشيده هر كس تصوير زنده اي از اوست كه حقيقت حال و آينده اش را در برابر ديدگان ما قرار مي دهد. و امروز دانشمندان بويژه در رشته هاي روانشناسي مدرن قائل به آن هستند كه زندگي انسان را انديشه ها و كلام او مي سازد. پس براي تغيير زندگي كافي است كلام و انديشه ها را تغيير داد. لوئیز هی می گوید: به آنچه که می‌گویید گوش فرا دهید، آن چیزی را که نمی‏خواهید برایتان به حقیقت بپیوندد هرگز بر زبان نیاورید.

درخت را از ميوه اش مي شناسند و محصول درخت، ميوه آن است. شعور انسان نيز بيانگر حقيقت انسان است. همانطور كه بزرگان تاريخ بشر و پيشوايان دين گفته اند، انسان به شعور و انديشه هاي اوست. دانايان همه ملل و همه فرهنگها بر اين تاكيد داشته اند كه ميزان سنجش و اندازه گيري انسان، شعور و انديشه هاي اوست. تجلي شعور و انديشه ها، كلام است و بر همين قاعده، در صفحات مختلف كتاب و به مناسبتهاي مختلف، بعضي از سخنان و كلمات قصار استاد ايليا «ميم» را آورده ايم بلكه اين حركت دفاعي باشد از حقيقت كتمان شده و دوربيني است براي نگاه به درون گوينده اين كلمات.

از ديدگاه فيزيك مدرن انسان چيزي جز كلام و انديشه هاي او نيست، و تجلي شعور و آگاهي انسان در كلام اوست. از ديدگاه عصر جديد، همه چيز از كلام و انديشه ظاهر مي شود. بيماري و سلامتي؛ فقر و ثروت؛ توانايي و ناتواني و همۀ وضعيتهاي دوگانۀ زندگي. آنها مي گويند اعمال و كارهاي انسان نيز تابع كلام و انديشۀ اوست و براي اثبات اين نظريۀ بزرگ تا امروز هزاران كتاب توسط هزاران محقق نوشته شده است.

در كتاب مقدس گفته شده كه در ابتدا كلمه بود و كلمه با خدا بود.

چه بسا در آخر نيز كلمه باشد و كلام ماندگار بماند.

www.ostad-iliya.org

کتاب آمین 1 « ایلیا یعنی خدا با من است »  را دانلود کنید

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

آسیب شناسی عرفانهای نوظهور در ایران,تصویر معلمین بزرگ معنوی ,دالایی لاما, پالجی (بنیانگذار جنبش بین المللی اکنکار) ,ایلیا «میم»  رام الله, هارولد کلمپ, لی هنگ جی , سایی بابا, اشو راجنیش, پائولو کوئیلو, ماهاریشی,کتابهای تهاجمی و تخریبی , پشتیبانی سازمان تبلیغات اسلامی , حوزۀ علمیۀ قم , تحریف و سیاه نمایی, در بارۀ اساتید بزرگ تفکر , معنویت ,اساتید و معلمان جهانی ,اساتید معنوی و معلمان عصر جدید, جنبش های نوظهور معنوی,عرفان حقیقی و عرفان های کاذب , در بارۀ سای بابا,ایلیا «میم», اشو, اکنکار, عرفان سرخپوستی, پائولوکوئیلو, دالایی لاما, فالون دافا,مدی تیشن متعالی,قبیلۀ حیله, نقد جنبش های دینی و معنوی جدید,  یوگا,ایلیا رام الله, پائولو کوئیلو, اکنکار, فالون دافا, صوفیه , کتاب پدیدۀ جنبش های دینی و معنوی جدید , دالایی لاما, ایلیا, پائولو کوئیلو ,کتاب جهان تاریک , نفوذ جنبش های دینی جدید در ایران می نویسد , مهربابا,نقد و بررسی عرفانهای نوظهور ,حمایت موسسۀ بهداشت معنوی ,روحانیت مبارز ایران نسبت به ایلیا میم ,نقد تخریبی  استاد ایلیا , آواتار , علوم باطنی, حقه های سوخته دربارۀ ایلیا , اکبر گنجی , علی افشاری , محسن سازگارا , مجتبی واحدی , مهدی خزعلی , نوری زاد , شایعه سازی اداره ادیان و مذاهب اطلاعات درباره پیمان فتاحی , ایجاد تفرقه و نفاق در میان جبهۀ فعالان سیاسی و ایلیا , از سوی اداره ادیان و مذاهب وزارت اطلاعات ,جعل خبر ماه گذشته در بارۀ آزادی معلم تفکر(ایلیا میم رام الله) ,تحریف , مونتاژ و دروغ سازی خبر آزادی ایلیا توسط قصابان دایره ادیان و مذاهب اطلاعات ,جلسات مختلف احضار , بازجویی و دادگاه با افراد مختلف (از جمعیت الاهیون و خارج از آن ,مسئولین مختلف جمهوری اسلامی ایران و بویژه مسئولین قضایی و امنیتی تحت تاثیر شیاطین دایره مذاهب وزارت اطلاعات ,استفاده از شیوه دکتر کپی , پارازیت و آنتن در تحریف اخبار توسط شیاطین دایره مذاهب وزارت اطلاعات ,صحیونیزم , استکبار جهانی , فساد مالی و اخلاقی کلیدواژه های استفاده شده برعلیه پیمان فتاحی توسط اداره ادیان و مذاهب وزارت اطلاعات ایران ,هكا؛ روش معجزه , ان ال پي
Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

گفتگوی جنجالیِ اعضاء منتسب به حزب ا… با ایلیامیم رام الله که موجب تعطیلی نشریه حرکت دهندگان شد.

آفتاب آمد دليل آفتاب

گفت و گوي انتقادي

(قسمت اول)

گفتگوي زير در تاريخ ‏٩/٥/١٣٨٢ با دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا… صورت گرفته است. مصاحبه‌کنندگان درخواست خود را مبني بر انجام يک گفتگوي دوستانه و در عين حال انتقادي از مدتي پيش مطرح کرده بودند. لازم به ذکر است که در پياده‌سازي نوارها، بعد از دو بار بازخواني املائي، تغييرات جزئي ويرايشي صورت گرفته است.

 

1. ببخشيد که در اول صحبتم اين سوال را مي‌پرسم. آيا شما مسلمان و شيعه هستيد؟

آيا مسيحيان مي‌توانند بدون مقاومت و جبهه گيري به حرفهاي يک مسلمان گوش دهند. آيا اهل تسنن مي‌توانند به راحتي و بدون تعصب به حرفهاي يک شيعه توجه کنند يا يهوديان بدون پيش داوري، معناي کلام يک مسيحي را دنبال کنند. وقتي که تو به عنوان يک شيعه يا مذاهب و اديان ديگر معروف شدي به همان نسبت محدود شده‌اي اما اگر قصد تو ارتباط داشتن با همه مردم از همه فرهنگ‌ها و مذاهب باشد اين براي تو اساسي است که دين و مذهب خود را آشکار نکني در اين صورت بخشي از مقاومت ها، پيش داوري‌ها و موضع گيري‌هاي متعصبانه عملاً وجود نخواهد داشت. اگر هم دوستانم از مذاهب ديگر ببينند که من با آنها هم دين نيستم، رابطه دوستانه و اعتماد ميان ما دچار مشکل خواهد شد. اما مسلماً قرآن کاملترين کتاب خدا و محمد مصطفي (ص) آخرين پيامبر خدا، اسلام عالي ترين دين خدا و علي (ع) ولي خداست. جواب واضح است. [1]

 

2. ريشه اصلي آموزش‌هاي شما به کجا مربوط مي‌شود؟ در دين اسلام ما بحثي درباره «علوم باطني و احياء روح و فنون متافيزيکي» نداريم.

آنچه گفته‌ايم جزء به جزء آن بر اساس كتاب خدا، بر مبناي قرآن و آيات مقدس است. همة ابعاد علوم باطني بر اساس نام‌هاي خداوند است. لكن اسماء‌الله و آيات قرآن داراي رمزها و قفل‌هاي متعددند و پيرامون آنها حجاب‌هاي بسياري كشيده شده… البته اين علوم باطني بر اساس قرآن طراحي نشده است اما وقتي که مي‌آيي آن را ريشه يابي کني بسياري از ابعاد آن را در قرآن پيدا مي‌کني. اگر روزي عالمان اسلامي اين کار را بکنند، دنياي جديدي را درباره قرآن به انسانها عرضه مي‌کنند. اما اين آيات حجابهاي زيادي دارد و من هم نگفته ام که حجابها را مي‌دانم…

كليدهاي چهل‌گانه، همه در کلمت ‌الله و كلام‌ الله است و هر آنچه كه ما گفته‌ايم،گشودن و معنا كردن و آشكار ساختن همان است. اجزائي از اين درس‌ها در مكتب‌هاي شرق و غرب هم يافت مي‌شود لكن كامل‌ترين آن مستتر در قرآن است.

3. اما مطالب شما تشابه زيادي با متصوفه اسلامي دارد. مثلاً تشابه بعضي از حرفهاي شما با ابن عربي و شمس و حلاج کاملاً مشخص است. علت تشابه در چه چيزي است؟

من آدم مذهبي و متشرعي نيستم. فکر هم نمي کنم اهل عرفان و تصوف و اينها باشم. علوم باطني را و تقريباً همه کتابها و سبکها و روشهاي آن را مي‌شناسم و دوست دارم که قرآن و کلام خدا را از ديدگاه علوم باطني، ترجمه و معرفي کنم… مردمي كه با آنها حرف مي‌زنم از دسته‌هاي مختلفي هستند. هر سنخ از مردم با زباني آشناتر است و زبان خاص خود را دارد و به شيوة مخصوص خود مي‌فهمد. بنابراين لازم است با هر گروه از آنان به شيوه‌اي متناسب ارتباط داشته باشم. اما اگر شباهتي ميان اين حرف‌ها و حرف‌هاي آنها هست، عمدي نيست.

من مطالعة چنداني ندارم و تابحال درباره فلسفه‌ و عرفان و چيزهاي ديگر نخوانده‌ام. زمان و امكان مطالعه هم ندارم ولي مثالي مي‌زنم. اگر چند نفر در زمان‌هاي مختلف از جهت‌هاي مختلف از يك كوه صعود كنند، گزارش صعود آنها خود بخود به همديگر شبيه است. بيان مفاهيم قرآن به زبان عربي يا ترجمة لفظ به لفظ آن كار بسيار ساده‌اي است كه از همة مردمي كه در اين دنيا هستند و نيستند ساخته است، اما اگر انسان بتواند حقيقت يگانه را به هزار بيان آشكار نمايد و راه حق را از هزار طريق تعليم دهد او همانند خداوند حي عمل كرده است زيرا خداوند متعال، در آفرينش همين كار را كرده است.

4. از يک طرف هم از مجموعة مطالب شما نوعي پلوراليزم ديني استنباط مي‌شود.

همانطور كه گفتي اين يك تصور و استنباط است كه در كنار تصورات بسيار ديگري كه به ذهن ديگران آمده قرار مي‌گيرد. بعضي‌ها هم اين طور تصور مي‌كنند كه ما دربارة اسلام افراطي يا اسلام مسيحي و اسلام شرقي و حتي شريعت منهاي طريقت تعليم داده‌ايم يا گمان‌هاي متعدد ديگري كه گاهي در تضاد با هم قرار دارند. اينها لابد براي گمان‌هاي خود دلايلي هم دارند اما ما كه گوينده و بيان‌كنندة اين كلمات هستيم مي‌گوييم همة اين گمان‌ها، خيالات و تصورات شخصي است و هر چه ما گفته‌ايم و خواهيم گفت فقط و فقط دربارة لااله‌الاالله است. دربارة روح و جان اديان است. دربارة عشق به خدا و توجه به خداست. دربارة ايمان به خدا و ارتباط با اوست. حالا پلوراليزم است يا اسلام افراطي و تفريطي و شرقي و غربي يا اصلاً حرف‌هايي مذهبي است يا نيست، با خداست چون من تسليم و خدمتگزار خداوند هستم.

 

5. آيا شما گرايش به فرقه خاصي داريد؟ به نظر شما کدام فرقه‌ها به نسبت بقيه صحيح‌تر و قابل قبول هستند؟

مطابق كلام خداوند، فرقه‌گرايي و متفرق شدن در دين خدا باطل است پس از كسي كه فرقه‌گرايي را باطل و مردود اعلام مي‌كند و آنرا به انجام مي‌رساند همانطور كه رسانده است، چگونه مي‌توان انتظار داشت كه به فرقه‌گرايي آلوده شود؟حقيقت نيازي به فرقه‌سازي ندارد… من با گوناگوني و تنوع گرايي مشروط به حفظ مرکزيت و در نظر داشتن حقيقت واحد موافقم اما با تنوع گرايي و کثرت گرايي آشفته و سرگردان موافق نيستم…

 

«مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیعاً کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیهِمْ فَرِحُونَ»

از کسانی که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند، هر حزبی بدانچه پیش آنهاست دلخوش شدند. ( روم : 32 )

 

6. نظرتان راجع به جدايي دين از سياست چيست؟

اين بسته به آن است كه دربارة كدام دين و در كدام نقطه و كدام فرهنگ سؤال را بپرسيد. بعضي از اديان، جداي از سياست هستند و اين موضوع در تعليمات بنيادي آنها صراحت دارد. يا اينكه پرهيز از سياست به دليل ويژگي‌هاي ديني‌شان اجتناب‌ناپذير است مانند بعضي از اديان شرقي يا مسيحيت. اما تصميم‌گيري دربارة اينكه در يك كشور، دين جداي از سياست باشد يا نباشد، مانند امور ديگر وابسته به رأي اكثريت مردم آن كشور است.

 

7. تفسير قرآن صرفاً در مسئوليت آيات عظام و روحانيون عاليقدر است. آيا بهتر نيست شما از انجام اين كار خودداري كنيد؟

… من كي و كجا گفته ام كه مفسر قرآنم و كي خواسته ام وارد مسائل ديني و شرعي بشوم. چطور ممكن است وارد مسائل شرعي شوم وقتي كه تحصيلات مذهبي ندارم و بر جزئيات شرع اشراف ندارم؟ ولي شما نبايد گمان خود را معادل نظر خدا بگيريد و فكر كنيد خداوند مثل شما قضاوت مي‌كند و مانند شما مي‌بيند. اين يكي از گمراهي‌ها و يكي از اتهامات سنگيني است كه بشر به خدا نسبت داده است. از اين كه بگذريم چرا فكر مي‌كني كار خدا و نظرات خدا اينقدر محدود، شكننده و سخت است.

اگر واقعاً اينطور باشد که شما مي‌گوييد يعني اگر اين را با دلايل محکمي بيان کنيد حرف شما را قبول دارم و خودداري مي‌کنم. همين الان هم اگر حرف حقي بزنيد و حقانيت آن را نشان دهيد، مشتاقانه قبول مي‌کنم حتي اگر آن محکوم کردن خودم باشد. مسئله اين است که شما سنگي مي‌اندازيد و توضيح نمي دهيد که چرا سنگ مي‌زنيد. فقط مي‌گوييد تو متهم هستي.

ـ

 

8. از چه راهي امرار معاش مي‌کنيد؟

هم روي زمين کار مي‌کنم و هم در آب. کشاورزي، صيادي، کارهاي پرورشي و دامپروري. گاهي هم معدن‌يابي و اين جور کارها.

 

9. چرا شما با يك اسم معرفي نشده ايد، مثل بقية مردم. علت استفاده از اسم‌هاي مختلف چيست؟ حدس مي‌زنم كه شما بالاي سي اسم داريد.

اسم‌ها و قالب ها، محدوده هاست. اگر بتواني از اسمها و قالبهاي مختلفي در ارتباط با مردم گوناگوني كه با آنها مواجه هستي استفاده كني، آزادي و امكان عمل تو بيشتر است. براي برقراري ارتباط سريعتر با اقشار مختلف مردم قالبهاي مناسب تسهيل كننده است. خداوند متعال كه معلم نهايي همة ماست نيز همين كار را كرده است و ما بايد از او بياموزيم. انبياء و بزرگان ما، همگي اسامي متعددي داشته‌اند و آنها هستند كه مقتداي مردم خداجو مي‌باشند… اكثر بزرگان باطني، معلمان معنوي و اساتيد نيز داراي اسامي متعدد بوده اند… و داشتن اسم‌ها و قالبها حتي اگر بيش از سي يا سه هزار هم باشد جرم نيست. اين حتي مي‌تواند با وجود معروف شدن انديشة تو از مشهور شدن فرد تو جلوگيري كند.

 

10. ما شنيده بوديم که ثروت شما يک عدد دورقمي ميليارد دلاري است و شما در بعضي از کشورهاي عربي چاههاي نفت و معادن الماس و طلا داريد و از صاحبان اصلي بعضي از شبکه‌هاي ماهواره‌اي و رسانه‌هاي معروف هستيد. حتي بعضي از شيخ نشينها و دوستان آنها طي يک برنامه منظم! براي شما هديه! مي‌فرستند. منظور شما از معدن يابي و اين جور کارها، همين کارها است؟

به اين چيزها و مانند اينها نيازي ندارم. مخارجم با همان کارها (…) تأمين مي‌شود. انسان ساکن آنجايي است که سرمايه زندگي اش در آنجاست. سرمايه من در خودم است و اگر در آن کشورهاست پس چرا اينجا هستم.

 

11. ظاهراً در كودكي و در زمان مدرسه، مؤذن و امام جماعت مدرسه و از قاريان و حافظان قرآن بوده ايد. چرا همين جريان مطمئن را ادامه نداديد و كار خود را در حوزة ‌علميه دنبال نكرديد؟

در كنار اينها جنبه‌هاي ديگري هم بوده. چند بار هم از مدرسه اخراج شدم. چند بار هم توسط معلمان مدرسه محكوم شدم…

 

12. دليل اخراج از مدرسه و محكوميت چه بود؟

هر بار به دليلي. اولين اخراج مربوط به اولين روز مدرسه بود. وقتي وارد كلاس شدم مبصر از كلاس پنجمي‌ها بود، يكي از بچه‌ها را كتك زد. به او گفتم كه نبايد اينكار را بكند اما او كار خودش را كرد و من هم مجبور شدم او را بر زمين بكوبم و گلويش را بگيرم. در اولين زنگ تفريح بچه‌هاي كلاس اول و دوم و سوم كه دل خوشي از كلاس پنجمي‌ها نداشتند مرا بالاي سر گرفتند و شعار دادند. همين، دليل اولين اخراج از مدرسه شد. دليل آخرين محكوميت كه چند سال بعد اتفاق افتاد اين بود كه به معلم ديني گفتم انسان پيش از آفرينش خود با خداي خود يكي بود. هنوز هم در ذات خود با خداوند يكيست. همين باعث شد كه در اواخر دوران مدرسه مرا دانشمند ديوانه صدا بزنند و مورد آزار و توهين و تمسخر قرار دهند. موارد ديگري هم بين اين دو موضوع اتفاق افتاد اما اصل موضوع اين بود كه نگاه ما مانند همديگر نبود پس خداي ما، ‌روح ما و زندگي ما هم يكسان نبود و گاهي در تضاد و تناقض با هم بود. يك زماني هم با اشارة‌ يكي با درس و مدرسه وداع گفتم…

 

13. منظور شما از «همان اندک را هم سوزاندم» که درباره تحصيلات رسمي گفته ايد چيست؟

آن مطالب را فراموش کردم. فکر کنم براي اکثر انسانها هم همين اتفاق مي‌افتد. اکثر آن را فراموش مي‌کنند. يک بار هم قسمتي از مدارک تحصيلي را که از مدرسه گرفته بودم، آتش زدم…

ـ

14. اسم رام‌الله از كجا گرفته شده و ريشة فرهنگي آن چيست؟

رام الله يعني كسي كه خداوند او را رام و تسليم خود ساخته و خدمتگزار خود قرار داده است. كسي كه روح و جانش در تصرف خداست و خداوند او را كه موجودي وحشي بوده، رام خود كرده است. خيلي دوست دارم رام الله، به همين معنايي که گفتم باشم اما اين حرف خيلي بزرگ است که انسان تماماً و کاملاً رام و تسليم خداست. خيلي دوست دارم که مطلقاً خدمتگزار خدا و تحت تصرف خدا باشم اما اين هدفي بسيار بزرگ است. البته مدت کمي بعد از آنکه به نام رام الله معرفي شدم در بيانيه‌ها اعلام کرديم که رام الله اسم بنده نيست…

15. آيا دليلي دارد كه در طول صحبتها مستقيما نگاه نمي‌كنيد؟

گاهي با نگاه مستقيم، انسان‌ها مي‌توانند اعماق وجود همديگر را ببينند و روح همديگر را مشاهده کنند. چشم، دروازه روح انسان است پس از طريق نگاه مستقيم، انسان ممکن است بتواند از حيطه‌هاي روحي ديگران مطلع شود که اين دزدي و تجسس است و بر خلاف فرمان صريح خداست که «و لا تجسسوا». اما اين به آن معنا نيست که من ذهن کسي را مي‌خوانم. و درباره خودم، وقتهايي هم بوده که مستقيم نگاه کرده ام اما در امتداد آن نگاه يا مدتي بعد، چيزهايي پيش آمده که گاهي مطلوب نبوده اند.

16. چهار سال پيش وقتي… برخورد كردند ما شنيديم كه عده‌اي از پيروان شما تهديدنامه‌اي را براي… ارسال كرده‌اند كه در آن گفته بودند در صورت برخورد با شما خود را به ديوانگي و جنون خواهند زد و كارهاي انتحاري خواهند كرد و خود را در خيابان‌ها به دار مي‌آويزند… آيا اين عمل علامت قانون‌گريزي شما و ميل به فراقانوني عمل كردن نيست؟ اگر شما هم مثل بقيه يك شهروند معمولي هستيد پس چرا نبايد قانون با شما برخورد يكساني داشته باشد. شما اين ارعاب را چطور تفسير مي‌كنيد؟

هيچ كس حق ندارد قانون‌شكني كند و قانون‌گريزي تلاشي بر ضد بشر است. همه در برابر قانون مسئول‌اند و آنهايي كه خود از قانون مي‌گويند مسئوليت سنگين‌تري دارند. وقتي مي‌خواهي دربارة گفته‌اي قضاوت كني، اول ببين آيا واقعاً كسي آنرا گفته؟ اگر واقعاً گفته آيا دقيقاً هماني را گفته كه تو شنيده‌اي، اگر دقيقاً همان است، آن را به چه دليلي، در چه شرايطي، به چه كسي و در چه جهتي گفته؟ گوينده چه كسي بوده و انگيزه‌هايش چه بوده؟ بارها با ما برخورد شده است كه غالباً غيرقانوني بوده است اما كدام بار اين اتفاق‌ها افتاده است؟ شايد دوستان چنين نامه‌هايي نوشته‌اند اما تا جايي كه مربوط به بنده است، هيچ وقت نگذاشته ام كه كاري بر خلاف قانون اتفاق بيفتد. ما تضعيف اسلام را به عنوان يک خط قرمز داريم ضمن اينکه هر وقت قانون بخواهد با بنده برخورد کند، در دسترس آنها هستم و در برابر قانون حرفي ندارم.

 

17. يك وقتي شايع بود كه مي‌خواهند شما را اعدام كنند. فكر مي‌كنيد اگر اين طور مي‌شد، چه اتفاقي براي حركت شما مي‌افتاد؟

 اولاً اين کار خداست نه حركت من… اين انديشه‌ها هميشه بوده‌اند و امروز هم زنده‌اند و به زندگي خود ادامه مي‌دهند. براي زنده ماندن و تداوم حيات انديشه‌هاي الهي اگر لازم باشد خودم و هر چيز ديگري را قرباني مي‌كنم.[2]  اگر لازم شود خود را هم محكوم كنم، خود را به بهترين شكل محكوم خواهم كرد. اگر لازم شود كه براي كار خدا، خود را هم انكار كنم كه اين سخت ترين قرباني هاست، آن را با اوج اشتياقم انجام خواهد داد. [به تاريخ مصاحبه توجه شود: 9/5/1382] چيزهايي مثل فدا كردن اعتبار و حيثيت و آبرو هم كه چاشني اين مائده الهي است.  اما اعدام كردن من فكر جنون آميزي است. حتي شايع شدن اين حرف هم… اگر يك قارچ را از زمين جدا كني، توسط همان قارچ مي‌شود مزرعة بسيار بزرگي از قارچ پديد آورد حتي مزرعه‌اي در مقياس جهاني. با اين تفاوت که اکثر قارچ‌ها سمي‌اند حتي اگر ريشه آنها همان نباشد. بعضي از مرگ‌ها چنان‌اند كه هر لحظه هزاران تولد را در خود دارند. مثلاً اگر يك درخت بارور و پر حاصل را قطع كني، ‌همة دانه‌ها و ميوه‌هاي آن خود بخود به درختاني بزرگ تبديل مي‌شوند و احتمالاً در مدت كوتاهي اين درختان فراگير شده و در همه جا ظاهر مي‌شوند. اگر روي يك چشمه، خاك و يا حتي آهن بريزي چشمه مدفون نمي‌شود بلكه از نقاط بسيار ديگر از زمين مي‌جوشد و جويبارها و رودها را به وجود خواهد آورد و به دريا خواهد رسيد. به چشم ديگر، انساني كه اساساً روح است چگونه ممكن است بميرد. جسم را مي‌توان از كار انداخت اما روح و نور و انديشة ‌نوراني كشته نمي‌شود بلكه پيوسته مي‌رويد و متولد مي‌شود. شهادت بزرگترين پيروزي است زيرا بزرگترين تولد است. انديشه را نمي توان تير باران کرد. هر گلوله‌اي که به آن شليک شود، هر بار که ترور شود، دهها هزار بار بيشتر و بارورتر مي‌شود. همه تاريخ بشر و الگوهاي شکل گيري انديشه‌هاي اجتماعي، گواه بر اين موضوع اند. حتي در دوران جاهليت هم، حتي در تمدن‌هاي چند هزار سال پيش هم، جواب انديشه و کلام، اعدام نبوده است. ترور فيزيکي و ترور شخصيتي عيساي ناصري که دهها سال هم اين ترور شخصيتي طول کشيد، يکي از اصلي ترين علل بوجود آمدن دين مسيحيت بود. و اين يکي از دلايل بوجود آمدن اکثر مکتبهاي بزرگ است… من سالهاست مي‌گويم هر حرف حقي را قبول دارم حتي اگر بر ضد خودم باشد. هر حرف عقلاني و منطقي را مي‌پذيرم حتي اگر بر ضد حرفهايي باشد که تا بحال زده ام. مسئله‌اي که به اين آساني حل مي‌شود، اگر اساساً مسئله‌اي وجود داشته باشد، چه احتياجي به راههاي بغرنج و پيچيده دارد. تا امروز کتابهاي زيادي نوشته ام كه فقط يكي از آنها منتشر شده است. اين كتابها پر از انديشه‌ها و روياها و ايده هاست. چگونه مي‌شود اين هزاران هزار انديشه را نابود كرد. البته يك نظر كه در همه اين سالها بوده اين است كه اگر مرا تخريب كنند،‌ اگر ترور شخصيت كنند و اگر به هر شكل و از هر راه بي اعتبار و بي آبرو و بي حيثيت كنند، لابد انديشه‌ها هم فرو مي‌ريزند در حالي كه در تاريخ هزاران بار اين اتفاق افتاده است اما هميشه نتايج آن به شدت عكس آنچه انتظار مي‌رفت بوده. راه ساده و عملي اين است كه حرف بهتري زده شود، انديشه‌هاي كاملتري ارائه شود و روياها و ايده‌هاي قوي‌تر و غني تري مطرح گردد. در آن صورت من سكوت مي‌كنم و خودم از پيروان و شاگردان آن بيان كننده مي‌شوم. اعدام من فقط به نفع تفرقه انديشان است چون مولد نفاق بيشتر و تفرقه‌هاي گسترده‌تر خواهد بود. اما اگر نظر خداوند اين باشد که اعدام شوم با تمام اشتياق و عاشقانه خواستار و محتاج آن هستم.

 

18. جمعيت فدائيان شما با چه انگيزه‌اي بوجود آمده؟

مردن براي انسان كفر است، من خودم فدايي خداي خودم هستم و حاضر نيستم كسي به خاطر من بميرد. شهادت مرگ در راه خداست نه در راه غير خدا… همه ما، من و دوستانم، فدائيان خدا هستيم و كسي كه فدايي خداست براي هيچ كس جز خدا نمي‌ميرد و زندگي نمي‌كند. اگر انسان به خاطر دوستي و محبت بميرد (نه به خاطر شخص دوستش) شايد اين همان شهادت باشد اما فدا شدن براي يک شخص، کاري مشرکانه و انحرافي آشکار است. هيچ کس جز خدا شايستگي آن را ندارد که انسان فدايش شود. فدا شدن به خاطر عشق و از روي عشق هم همان فداي خدا شدن است اما اين نبايد به خاطر شخص باشد. من چنين جمعيتي را به وجود نياورده ام و امروز آن را از شما مي‌شنوم.

ـ…

19. به نظر شما کداميک از تئوري‌هاي جديد که براي ترسيم شرايط جهاني ارائه شده‌اند درست هستند. برخورد تمدن‌هاي هانتينگتون، نظرية پايان دنياي فوکوياما يا گفت وگوي تمدن‌هاي آقاي خاتمي؟ در چند سخنراني از نظريه گفتگوي تمدن‌ها حمايت كرديد.

اين نظرات هوشمندانه‌اند و کساني كه آنها را طرح کرده‌اند نسبت به اکثر مردم زمان خود از هوشمندي بالاتري بهره مند بوده اند. اينها و نظرات مشابه آنها داراي واقعياتي هستند که نمي توان آن را ناديده گرفت. تا حدودي تفسير کننده‌اند اما همة جوانب را در بر نمي گيرند. گفتگوي تمدنها، نظريه نهايي نيست اما نوعي تكامل و جهان پذيري در آن است… شايد نظريه پيوند تمدنها هم كه اشاره به ازدواج، انحلال و مرگ تمدن‌ها و نيز تولد تمدن‌هاي جديد و وقوع تركيبات جديد تمدني دارد بتواند به بعضي از سوالات، جواب دهد[3]

 

20. آيا شما يکي از… هستيد يا با حضرت ولي عصر(عج) ارتباط مستقيم داريد؟

من از دوستان بسيار دوستدارندة ايشان هستم. در اين سالها با تعداد زيادي [مدعي] امام زمان و [مدعي] پيامبر و خدا برخورد کرده ام که امروز بعضي از آنها از دوستانم هستند و فکر اشتباه خود را اصلاح کرده اند. يکي از مکانيزم‌هايي که در کارها داريم شناسايي افراد مدعي در زمينه‌هاي باطني و ارزيابي حقانيت آنهاست. شايد تا حالا با ده بيست مدعي امام زمان (…) برخورد کرده ام. بعضي‌ها که دکان بودنشان وضوح دارد اما بعضي‌ها فقط دچار يک فکر اشتباه شده‌اند مثل همه مردم که دچار افکار اشتباه مي‌شوند…

تا اين زمان هم هر كسي كه گفته است من ولي عصر (عج) و صاحب زمان هستم يا دروغ گفته يا اشتباه مي‌كند. اين دربارة كساني كه مدعي ارتباط با ايشان هستند هم صادق است. ولي‌الله الاعظم در دسترس مردم نيست لكن دست او به همة مردم مي‌رسد و هرگاه ضرورت يابد خود را در دسترس مردم قرار مي‌دهد. البته من خودم هم ارتباطي با ايشان ندارم و ايشان را نديده ام…

 

21. ظاهر بيروني شما انطباق و مشابهتي با مذهبيون ندارد. طبق گفتة خودتان تحصيلات قابل قبولي نداريد، بويژه تحصيلات ديني، تعاملي با حوزه و دانشگاه هم نداشته‌ايد و در محضر علماء بزرگ نبوده‌ايد. [4]

 به همين دليل است كه قبول كردن حرف‌هايي كه در ارتباط با مذهب و معنويت مي‌گوييد، براي امثال بنده آسان نيست. به چه دلايلي موجه است كه حرف‌ها و نظرات شما را در ارتباط با اسلام و قرآن، لااقل افرادي مثل من، جدي بگيرند؟

اگر خداوند بخواهد كاري كند، هر طور كه بخواهد و از هر طريقي كه بخواهد آنرا به انجام مي‌رساند. چه چيزي مي‌تواند خدا و كار خدا را محدود كند. خداوند مجبور نيست كه مطابق قراردادها و عادات مرسوم عمل كند. هيچ كس نمي‌تواند براي او تعيين تكليف كند يا دست او را ببندد. هيچ كس مجاز نيست او را مؤاخذه كند. البته همين بهتر است که نظرات مرا درباره اسلام و مسائل ديني نپذيري چون در اين زمينه نظر خاصي هم ندارم. يعني سواد اسلامي و مذهبي ندارم و نه فقط صاحب نظر نيستم بلکه داراي نظر هم نيستم. اين چيزي است که درباره خودم مي‌دانم. اما بهتر است تو درهايي را در زندگي ات باز کني. نه براي من، چون قصد ندارم هيچ وقت به زندگي تو يا افکار تو وارد شوم. اين را براي امکان‌هاي ديگر زندگي ات مي‌گويم… گمان نكن كه نظر خداوند شبيه به نظر انسان است يا اينكه او بر حسب روش‌هاي تفكر و تشخيص انسان، قضاوت مي‌كند…[5]

 

22. اما براي هر مقصودي راه معيني وجود دارد.

اگر با مدرسه و دانشگاه رفتن، انسان خدا را مي‌يافت و حقيقت را تجربه مي‌کرد پس تو و افرادي مانند تو، كساني كه از اين راهي كه تو مي‌گويي رفته‌اند، بايد نوريافته و متصل به خدا باشند. اگر اينطور بود، كه مسائل بشر،‌ خيلي پيش از اينها حل مي‌شد و الان زمين پر از مردان حق و صالحان خداآسا بود ولي اينطور نيست پس مبناي نظر تو، اشتباه است و مفروض تو مردود است. اين مثل آن است كه بگويي براي آنكه عشق را تجربه كني و عاشق شوي بايد فلان كتاب‌ها را بخواني، لباس قرمز رنگ بپوشي، چند نفر هم شهادت دهند تا بلكه تو به تجربة عشق نائل شوي. براي هر چيز مسيري طبيعي وجود دارد اما مگر تو اين مسيرها را مي‌داني يا آنچه مي‌داني همة آن چيزيست كه در علم الهي وجود دارد.

 

23. آيا شما حاضر به مناظره با آقاي… هستيد؟

حقيقت هست و زنده و فعال است و نشانه‌هاي خود را دارد و خود، گوياي خود است. مناظره درباره حقيقت به چه كاري مي‌آيد؟ آيا مي‌شود دربارة بود و نبود خورشيد مناظره كرد؟ من مي‌گويم خورشيد هست، نور هست، روشنايي هست، اين چه احتياجي به بحث كردن دارد؟ بحث كردن دربارة واضحات و بديهيات و مناظره دربارة بود و نبود خورشيد، مناظره نيست…[6] اين از مناظره درباره خدا و حقانيت‌هاي مرتبط با او. [7]  اما درباره مسائل مذهبي و اسلامي، ايشان که تو مي‌گويي نمي تواند با من مناظره کند چون اطلاع ايشان درباره مسائل شرعي بسيار بيشتر از من است. ايشان يکي از مراجع بزرگ حل مسائل اسلامي و شيعه هستند و بنابراين بايد در اين زمينه به من درس بدهند و مسائل مرا جواب دهند. من که در اين زمينه‌ها ادعايي ندارم که بخواهم مناظره کنم. بله درباره برخي از نظريات بنيادي، درباره برخي از مسائل علوم باطني چيزهايي هست که اگر زماني نيازي به مناظره باشد با افراد مربوطه، اين کار انجام مي‌شود اما در زمينه مذهب و اسلام و شيعه، من حتي در حد يک طلبه هم نيستم.

ـ

24. بهتر بگويم از کجا بدانيم که چيزهايي که دربارة شما مي‌گويند يا از شما نقل قول مي‌کنند درست است؟

ميزان قرآن است. اگر آنها هماهنگ با قرآن بود و با کلام خدا هم‌خواني داشت، قابل اعتماد است و غير از اين نبايد به آن اعتماد کنيد. و اگر چهار تن از دوستان و همراهان شناخته شده‌ام موضوع را تأييد کردند مي‌توانيد آن را مربوط به من بدانيد.

 

25. در اسلام ارتباط با ارواح و حلول روح حرام است در حالي كه اين يكي از مواد درسي شما است. به ما گفتند كه شما ارتباط گسترده‌اي با ارواح داريد و كارگزاران روحي داريد! گفتند كه شما با ارواح انبياء و اولياء و ائمه (س) رابطة نزديك و روحي داريد! اما تا جايي كه ما خوانده‌ايم و اطلاع داريم در اسلام بحث ارتباط روحي هرگز مطرح نبوده است و از آن به عنوان يكي از بدترين گناهان نام برده شده.

اينها كه گفتي، شايد در اسلام حرام نباشد و البته نه از اركان تعليم ماست و نه تعليم ماست.[8] از نظر ما ارتباط با ارواح براي عموم مردم كاري باطل است مگر براي كسي كه بر ارواح اقتدار داشته و قدرت فرمانروايي دارد. آنكه در ارتباط با ارواح به امكان زندة نام خدا مجهز است و خداوند از اين طريق به او اقتدار و تصرف در عالم ارواح را بخشيده است و او را حفظ كرده است. چنين كساني، خود از اولياء بزرگ الهي‌اند و اما اجازه داشتن آنها هميشه به معناي استفادة آنها نيست.

«همة دانش و من‌جمله علوم باطني در آيات قرآن و اسماء خداوند نهفته است لكن آيات قرآن و اسماءالله داراي قفل‌ها و حجاب‌هايي هستند و بر نامحرمان پوشيده‌اند.»

 

26. چرا شما به اکثر شاگردانتان تاکيد کرده ايد که نبايد ارتباط خود را با شما علني کنند و نبايد بگذارند که به عنوان شاگردان شما شناخته شوند؟

روزي نيست که تهمتي به من نزنند و مرا به چيزي واهي متهم نکنند و داستان دروغي درباره ام نبافند و اين کارها آنها را به رنج و سختي مي‌اندازد… اين را به خاطر خودشان گفته ام.

 

27. چرا به طور شفاف خود را معرفي نمي‌كنيد تا حرف‌هاي شما بدون ابهامات جانبي شنيده شود؟

وقتي اشاره به خودم مي‌كنم مي‌گويند خودثنايي و خودپرستي، وقتي اشاره نمي‌كنم مي‌گويند سرّي و در پرده. وقتي كه حال و يافته‌هايم را مي‌گويم مي‌گويند اين كفرآميز است و زماني كه نمي‌گويم مي‌گويند چرا ابهام‌زايي مي‌كنيد و ما را به ترديد مي‌اندازيد. ولي اين براي تو چه اهميتي دارد كه من كي هستم چون تو با من بيگانه‌اي. آيا براي تو مهم است كه معلم رياضي كيست يا اينكه درس‌هاي رياضي‌اش درست و عالي است؟ چيزهايي كه گفته‌ام از رياضيات هم درست‌تر و دقيق‌ترند اما اگر خودم مطرح شوم اين مانع آموختن آنچه گفته‌ام مي‌شود پس ترجيح داده‌ام كه خود را معرفي نكنم. [9] انسان دانا از معروفيت بيزار است و آن را محبوس و مدفون شدن تلقي مي‌كند.

 

28. اگر شما به دنبال مريدسازي نيستيد چرا دهها سخنران و مدرس آموزش داده‌ايد تا افكار شما را در همه كشورها منتشر كنند. چه دليلي دارد كه دربارة شما گزارش‌هاي مستند مي‌نويسند و فيلم‌هاي مستند مي‌سازند و شاگردان شما سعي مي‌كنند به امكانات وسيع رسانه‌اي و اينترنتي و شبكه‌‌هاي ماهواره‌اي دست پيدا كنند؟ راستي بودجة هنگفت اين كارها از كجا آمده؟

تا اين لحظه به کسي نگفته ام که برود افکار مرا منتشر کند…

آموزش تعدادي از سخنرانان و مدرسين هم نتيجه طبيعي درسها و جلسات بوده است… اما تأسيس چند شبکة ماهواره‌اي آنقدر کار بزرگي نيست که احتياج به حکم مأموريت داشته باشد. هر وقت ضرورت اين کار وجود داشته باشد، اجراي آن به سادگي امکانپذير است و نيازي به تشريفات خاص ندارد. در سه روز هم مي‌شود تعداد زيادي شبكه راه انداخت اما اگر تصميمي به اجراي آن بود،‌ تا به حال انجام مي‌شد. اين روزها هر كسي با كمي تلاش مي‌تواند يك شبكه ماهواره اي،‌ و با تلاش بيشتر، چند شبكه راه اندازي كند.

ـ

29. در سطح تهران و شهرستان‌ها آگهي‌هاي آموزشي! فراواني پخش شده است كه مرتبط با شماست. يك نمونه‌اش الان دست من است: «هنر كنترل ذهن و روش‌هاي برنامه‌ريزي مغز، فنون انتقال انرژي و شفابخشي، هنر رؤيابيني و هنر تفكر متعالي كه مشتمل بر 36 روش تفكري است». آيا همه اينها را خود شما تدريس مي‌كنيد؟ محل استناد قرآني و اسلامي اين‌ها دقيقاً كجاست؟ در اسلام ما يك تفكر ديني بيشتر نداريم و اگر اين تفكر را كنار گذاشتيم مابقي انحراف و گمراهي است. در هيچ كجاي قرآن مطلبي درباره تفكر خلاق و سي و شش سبك تفكري و اين مسائل وجود ندارد. اينها زاييده معنويت آمريكايي است كه خودش اصولاً از معنويت خالي است.

… به دانسته‌هايت بيش از حد اعتماد نكن و به ندانسته‌هايت بيش از حد بي‌اعتماد نباش. نديده، قضاوت نكن. ناشنيده رأي نده. خودبيني تو آنقدر قدرتمند است كه قرآن و اسلامِ تو را هم اسير خود كرده. خودبيني تو با رنگي از مقدسات، خود را محكم‌تر كرده و با سوءاستفاده از اسم خدا حيات خود را تضمين كرده است. افكار تو عين واقعيت نيست و چه بسا درست‌ترين افكار ظاهري تو، غيرواقع باشند.

قبل از هر كاري بهتر است حفره‌اي را در ديوار خودبيني‌ات ايجاد كني، تا بتواني از طريق آن به جهان واقعي نظر بيندازي. اين براي تو مي‌تواند شروع يك زندگي دوباره و حقيقي باشد.

30. شما مدعي هستيد كه از عالم غيب اطلاع داريد و همه چيز را مي‌دانيد و به هر كاري قدرت داريد. شما ادعا كرده‌ايد كه مي‌توانيد هر معجزه‌اي را بكنيد و در زمين و آسمان قدرت تصرف داريد. نعوذ بالله بگوييد در جاي خدا نشسته‌ايد چون قدرت مطلق مخصوص پروردگار است. اين ادعاي شما كفرآميز است.

تاكنون كجا از من شنيده‌اي يا ديده‌اي كه چنين ادعايي كرده باشم؟ سالهاست که اين حرف‌هاي موهوم را در سخنراني ها، در جلسات کوچکتر، در جلسات خصوصي، در بيانيه‌ها و به طرق ديگر تکذيب کرده ام. بيش از اين چکار مي‌توانم بکنم؟ خودم را تخريب کنم؟ اين کار را هم بارها کرده ام. خودم را در موضع تهمت و اتهام قرار دهم؟ اين کار را هم کرده ام. اگر تو راه حلي داري بگو. اگر حق باشد، انجام مي‌دهم و سپاسگزار مي‌شوم. من از بت شکني لذت مي برم و به اين کار شديداً علاقمندم. اگر قرار است خودم بت شوم دوست دارم خودم زودتر از همه آن را خرد کنم. در يک سخنراني بزرگ مي‌خواستم لباسم را در بياورم، گفتند اگر اينکار را بکني نتيجه عکس مي‌دهد، ديدم درست مي‌گويند… چنين ادعايي براي بشر، اساساً باطل است و من هم هرگز چنين چيزي يا مشابه آنرا نگفته‌ام. تو هوس و هيجانت را مبناي قضاوت گذاشته‌اي. [10] [11]

 

31. احتمالاً خودتان زياد شنيده‌ايد كه دربارة شما چه حرف‌هايي مي‌زنند. بالاخص شاگردان و نزديكان شما. بيشتر چيزهايي كه به شما نسبت مي‌دهند شرك‌آميز است. القابي مثل مسيح، روح خدا، خليفه‌الله، پيامبر گناهکاران و غير مذهبيان، ناجي بي دين ها،… كلمات مسئله داري است… چاره کار در اين نيست که شما در يک جلسه لخت بشويد يا خود را به ديوانگي بزنيد. شما کارهاي ديگري هم مي‌توانيد بکنيد. مي‌توانيد کتاب بنويسيد يا بياييد در تلويزيون حرف بزنيد. شما حتماً مي‌توانستيد جلوي اين همه حرفهايي را که درباره تان هست بگيريد. چرا مي‌گويند شما مي‌توانيد زلزله بسازيد. حتماً اين دليل دارد. چرا درباره من نمي گويند. و اينكه شما معجزه‌ مي‌كنيد و شفادهنده و مستجاب‌الدعوه هستيد، كلمه‌هاي پر مسئله‌اي است كه به هيچ عنوان با اعتقادات جامعة امروز ما و شرع و عقلانيت تناسب ندارد. چرا شما خودتان جلوي اين حرف‌ها را نمي‌گيريد؟

از كجا مي‌داني جلوي آن را نگرفته‌ام؟ شرح اين انکارها و ممانعت ‌ها بيش از يک کتاب است. ولي تو چرا فقط نقل قول‌هاي يک طرف را مي‌گويي. بعضي‌ها هم مرا آمريکايي و غربي و صحيونيست مي‌دانند. بعضي‌ها فحش مي‌دهند، حتي به خدا و قرآني هم که به آن اعتقاد دارم فحش مي‌دهند. مي‌گويند شياد، دروغگو، ديوانه، کلاهبردار، کافر و ملحد. بخشي از تلاش‌هاي اين چندساله جلوگيري از آن حرفهاي تقدس آميز و بزرگ است اما من تا بحال جلوي حرفهاي منفي را نگرفته ام. بارها هم به آن دامن زده ام. تا همين اواخر مکانيزمي وجود داشت که با توافق خودم بر ضد خودم تبليغ مي‌کرد، توهين مي‌کرد، تهمت مي‌زد ولي يکي دو سال پيش وقتي که متوجه شديم شما و دوستان و همفکران شما در اين موضوع فعال شده ايد و عزم خود را جزم کرده ايد تا مرا در سطح جامعه تخريب و به قول آن دوستت نابود و بي اعتبار کنيد، آن مکانيزم همان موقع و براي هميشه از بين رفت. شما هم که از امکانات رسانه‌اي و دسترسي به آقايان چيزي کم نداريد. شمشير و خنجر و نيزه و کمان هم که داريد. ما هم که دستمان خالي است و حتي يک سپر کاغذي هم براي دفاع از خود نداريم. ديگر چکار بايد بکنم. من اينها را به وجود نياورده‌ام و تصديق نكرده‌ام اما سال‌هاست كه جلوي آن را گرفته‌ام. اگر هم زماني لازم شود چه بسا خود را در محكوميتي ظاهري قرار دهم، خود را محكوم كنم و بر عليه افكار افراطي خوب و بد پيرامون خود، به جانب خودم دست به شمشير شوم.

….

32. چه فرقي مي‌كند اگر هم شما نگفته‌ايد، همة مريدان و شاگردانتان سال‌هاست چنين حرف‌هايي مي‌زنند.

اگر هم عده‌اي از آنها اين‌ها را گفته باشند، اين چه قضاوتي است كه تو گفتة ديگران را به من نسبت مي‌دهي. آنها خودشان مسئول نظراتشان هستند. آنچه من بايد در اين‌باره مي‌گفتم، گفته‌ام و آن اينكه ادعاي وحدانيت يا ادعاي علم و توانايي مطلق، براي بشر، ادعايي باطل است و هيچ انساني به غيب احاطه ندارد و از همة قدرت خداوند برخوردار نيست و اينکه در اين زمان هر کسي که مدعي نبوت يا امامت بوده است به خطا رفته است. و من تنها تسليم و خدمتگزار خداوند هستم نه بيش از اين.

 

33. تناقض‌هايي وجود دارد. به عنوان مثال شما مي‌گوييد كه با فرقه‌گرايي مخالف هستيد اما بعضي از رهبران فرقه‌هاي مختلف با شما روابط نزديك دارند و از شما خط مي‌گيرند. شما از سياست‌مداران، به طور كلي انتقاد مي‌كنيد اما با بعضي از رهبران بزرگ سياسي ارتباط خصوصي داريد و به آنها مشورت مي‌دهيد. حتي در جلسات علني شما تعداد زيادي از اعضاء خانواده‌هاي مقامات حكومتي حضور دارند.

اعضاء خانوادة سياستمداران و هر قشر ديگري مي‌توانند مثل همة مردم زندگي كنند و كسي نمي‌تواند اين امكان و آزادي را از آنان سلب كند. و بعد اينكه ما از رد فرقه‌گرايي و سياست‌بازي و بازي‌هاي سياسي گفتيم نه اينكه هر كسي مبتلا به فرقه و سياستي شده بود خودش مردود است. انسان‌ها، كارهايي نيستند كه انجام مي‌دهند. انسان، انسان است و عمل او عمل او. سل بيماري ناخوشايندي است اما هر كسي كه سل داشت، موجود ناخوشايندي نيست و نمي‌توان او را رد كرد. تناقض در فكر تو است نه در واقعيتي كه تو درباره‌اش فكر كرده‌اي.

 

34. فكر نمي‌كنم اينطوري باشد. اگر مايل هستيد من مي‌توانم نمونه‌هاي زيادي از اين تناقض را برايتان فهرست كنم. شما مسئله مخالفت با مريدسازي را مطرح مي‌كنيد اما عملاً دهها هزار مريد و فدايي بدور خود جمع كرده‌ايد. اطرافيان شما از هفتاد و دو ملت هستند. حزب‌اللهي، دانشگاهي، غرب‌زده، لامذهب و مذهبي و اين خودش حكايت از رفتار متناقض شما دارد. شما بر خلاف حرف‌هاي دو آتشه‌اي كه دربارة دين مي‌گوييد كمترين ويژگي‌هاي ظاهري افراد مذهبي، حتي ريش هم نداريد. با وجود تأكيد به ساده برخورد كردن براي ديدن شما بايد از هفت‌خوان رستم گذشت. ديدن رييس سازمان ملل هم از ديدن شما آسانتر است. اين همه پيچيدگي و رمزي‌كاري براي چه چيزي است؟ از يك طرف مي‌گوييد آدم معمولي هستيد و از يك طرف ديگر مي‌گوييد اگر مجبور شويم خاورميانه را يك ساعته با زلزله شخم مي‌زنيم، فلان كشور را زير آب مي‌بريم، مردگان را زنده مي‌كنيم و لابد آسمان را هم به زمين مي‌آوريد. كدام آدم معمولي چنين حرفي مي‌زند؟ اين‌ها همه تناقض است.

شما كه قرآن را ميزان قرار مي‌دهيد و در همان حال مباحث درسي دربارة ارواح و اسرار مي‌گذاريد اسم اصلي اين كارها چيست؟ اگر پيش‌بيني آينده و زلزله‌ ساختن و شفا و جادوگري با قرآن و اسلام همخواني داشت پيامبر اسلام (ص) و اهل بيت (ع) بيشتر از هر كسي به آن عمل مي‌كردند. اگر حرف‌هاي شما از قلب قرآن بيرون آمده چرا اين همه بزرگان و مجتهدين و آيات عظام و مراجع تقليد حرف مشابه شما نزده‌اند؟ آيا همة آنها در خواب غفلت بوده‌اند و فقط شما يك نفر بيدار هستيد؟ اگر شما اينقدر قدرت داريد و به قول خودتان خدا همه‌جوره با شماست پس چرا جلوي ظلم‌هاي اسرائيل و آمريكا را نمي‌گيريد؟ اصلاً آيا شما معني عدالت را مي‌دانيد؟ مرجع تقليدتان كيست؟

چشم تو آلوده به نفاق است و فكر تو متفرق است. يكي نيستي پس نمي‌تواني يكي را ببيني. تو به دنبال آن هستي تا تصورات دوگانه‌ات را در بيرون از خودت پيدا كني به همين دليل تفاوت‌ها را تناقض مي‌بيني.روش سؤال پرسيدن و خبر دادن تو مثل دادگاه‌هاي تفتيش عقايد است. دو جمله را مي‌گويي اما پنج جمله قبل و بعد از آن را نمي‌گويي. نقل قول مي‌كني اما سمت و سوي آن را عوض مي‌كني. كليت و اصل موضوع را نمي‌گويي اما جزئيات را با تغييرات اندكي به عنوان اصل موضوع مطرح مي‌كني. واقعيت‌ها را با ابهامات و حدسيات و خيالات آميخته مي‌كني و آن را به عنوان يك واقعيت مسلم و جدي طرح مي‌كني. سؤال مي‌پرسي اما جواب را نمي‌خواهي، تأييد بدبيني و كج‌بيني‌ات را مي‌خواهي.  قبل از اينكه به قضاوت بنشيني رأي مي‌دهي. روش قضاوت تو مثل سنگ در تاريکي انداختن است و وقتي سنگهايت تمام مي‌شود شروع به توهين و فحاشي مي‌کني. [12] براي ماهي گرفتن از تور پاره استفاده مي‌کني، بنابراين واقعيت‌ها در تور انديشه هايت نمي افتد. آينه‌اي که براي ديدن حقيقت از آن استفاده مي‌کني آنقدر کدر و ناهموار و ناهنجار است، که کوه را چاه نشان مي‌دهد و چاه را کوه، رودخانه را به صورت مار افعي بزرگ به رويت ات مي‌رساند و مار را مانند ريسماني به تو نشان مي‌دهد که مي‌تواني از چاه بيرون بيايي. اين مار ريسمان نما نفرت تو است. تو پر از کينه و نفرتي، و فقط به دنبال اين هستي که قالبي براي بروز آن پيدا کني. امروز من بودم اما فردا چيز ديگري را پيدا مي‌کني و پس فردا چيز ديگر. نفرت زدگي، تاريکي است و راه به خداوند بخشنده و مهربان که شروع قرآن و سوره‌هاي قرآن است، و ابتداي کلام خداست ندارد. حتي اگر خدا هم خود را به چنين جماعتي نشان دهد آنها خدا را محكوم مي‌كنند و انكار مي‌كنند و براي از ميان بردن‌اش نقشه مي‌كشند چه برسد به بنده و خدمتگزار خدا.

اينها همه تناقض‌ها و دوگانگي‌هاي دروني خود تو است که آن را در آينه وجود ديگري مي‌بيني. چشم تو از نور محروم است و در تاريکي مي‌بيند. در تاريکي، چه بسا درخت انجير مانند ديو به نظر آيد و درخت زيتون شبحي در کمين شمرده شود. وقتي چشم انسان از نور تهي شود و انسان در تاريکي روح خود به جهان نگاه کند او واقعيتها را همانند سايه ها، زندگان را بسان مردگان و مردگان را چنان مي‌بيند که انگار زنده شده اند.

گفت و شنودي با ايليا «ميم» رام الله (پياده شده از فيلم)

http://ostad-iliya.org/Interview/Interview2/2039/

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

معلمین بزرگ ایلیا رام الله, معلمین معنوی ایلیا رام الله, معلمین معنوی و باطنی ایلیا رام الله, معلمین معنوی و باطنی پیمان فتاحی, بزرگترین تئوریسین و معلم تفکر ایلیا رام الله, متفکر بزرگ ایلیا رام الله , پیمان فتاحی, شاهدان ایلیا ,جهانی شدن شهادت ها, گروههای حامی ایلیا, چهارمين دستگيري پیمان فتاحی, چهارمين دستگيري ایلیا رام الله, مستند تصویری و اسناد مکتوب ,  دفاع از معلم بزرگ ایلیا, حقانیت ایلیا, ,اداره ادیان وزارت اطلاعات به دگر اندیشان می گوید: عرفان های نوظهور فرقه های ضاله عرفان های نوپدید نحله های نوظهور ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به استاد فتاح ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به ایلیا رام الله ,بررسی و آشنایی ,آسیب شناسی عرفان های نوظهور ,اسیب شناسی معنویت های نوپدید ,اسیب شناسی عرفانهای کاذب ,آشنایی و نقد و بررسی جریان های نوپدید دینی ,آشنایی و نقد و بررسی جریان های شبه معنوی نوپدید دینی, حرکت دهندگان, تفکر, مصاحبه, مذکور, پیاده سازی, بازنویسی, تعمیم, تسلیم و خدمتگزار, رام الله, التقاط, هندوئیسم, کبیر, خدا, اواتار, فلسطین,  لقب, تفلید, بزرگان, دکتر, اعتماد, تدریس, دانشجو, شوخی, محرمانه, لائیک, علوم اسراری, روشهای باطنی, خط قرمز, مکتب, زیستن هماهنگ, انعطاف پذیری, طبیعی,  میوه, شخصیت, موج, کانال, ویِژگی, باطنی, مستعد,  تفکر, هنرجو, علوم باطنی, صادمیم, باطن گرا, نارها, صید ارواح, سیال, عیسی مسیح, هر صید, حواریون, انبیاء, الیاس نبی, الیسع, اسم, ارتعاشات, کالبد انرژی, جوهر, اسم اعظم, دکترین, قابلیت باطنی

[1] « همه رودها به سوي اقيانوس روانند، تو هم روان شو و بگذار ديگران هم روان باشند.» – راما کریشنا

[2]  ای دوستان من از آنانی نترسید که قادرند فقط جسمتان را بکشند چون نمی توانند به روحتان آسیبی برسانند. اما به شما خواهم گفت  از که بترسید . از خدایی بترسید که هم قدرت دارد بکشد و هم به جهنم بیندازد و بلی از او باید ترسید . از تعالیم حضرت عیسی مسیح(ع)

[3] نظريه پيوند تمدن ها (ازدواج تمدن ها) يكي از دكترين هاي مطرح شده توسط ايليا «ميم» مي‌باشد. اين نظريه اولين بار در يك سخنراني عمومي مطرح شد.

[4] پسرك تا كنون بسياري چيزها آموخته بود اما نه از مدرسه، نه از اندك اطرافيانش و نه حتي از پدر و مادرش. او “مي‌‌‌‌ديد”، “مي‌‌‌‌شنيد” و مهم‌تر از همه اينكه اين ديده‌ها و شنيده‌ها را درك مي‌‌‌‌كرد و “مي‌‌‌‌فهميد”. ساعت‌ها نشستن در كنار رودخانه، گوش سپردن به آواي كوهستان، خيره شدن به آسمان و ابرها، براي او از هر تفريحي لذت بخش‌تر بود. اكنون پدر و مادرش مي‌‌‌‌خواستند او را به مدرسه بفرستند…. نخستين چيزي كه فرا گرفت، كشيدن خطي صاف بود. اين خط صاف “يك” بود. نخستين تعليم، “يك” بود، همانطور كه آخرين نيز. گويي اين يك را قبلاً نيز ديده بود… پس او نوشتن اين “يك” آشنا را آغاز كرد و آن را ادامه داد. ديگران به يادگيري ساير آموزش‌ها پرداختند و (به ظاهر) پيشرفت كردند اما او همچنان (به ظاهر) فقط به آموختن يك مي‌‌‌‌پرداخت و آن را ادامه مي‌‌‌‌داد. آموزگارش پرسيد: چيز‌هاي ديگري هم براي آموختن هست. نمي‌‌‌‌خواهي آنها را بياموزي؟ نوشتن يك را به پايان نرسانده‌اي؟ او پاسخي نداد و كماكان به نوشتن ادامه داد. يك هفته، يك ماه و … گذشت. اميد پدر و مادرش براي اينكه او چيزي بياموزد، از بين رفته بود چون او فقط “يك” را مي‌‌‌‌ديد، “يك” را مي‌‌‌‌شنيد و “يك” را نقش مي‌‌‌‌زد. از مدرسه بيرونش راندند چرا كه گمان كردند او نمي‌‌‌‌خواهد يا نمي‌‌‌‌تواند چيزي بياموزد. اما پسرك در خانه هم همان تمرين را دنبال مي‌‌‌‌كرد و در برابر همه پرسش‌ها، يك پاسخ داشت: هنوز “يك” را نفهميده‌ام. و دير زماني گذشت… روزي او به مدرسه پيشينش بازگشت و آموزگارش را ديد. به او گفت: “يك” را فهميدم. آموزگارش با تمسخر گفت بنويس. او گچ را از آموزگار گرفت و روي ديوار، “يك” را نقش زد. و ديوار، دو نيمه شد… (منبع ثانويه: نشريه هنرهاي زيستن)

[5]  از كسي ايراد نگيريد تا از شما نيز ايراد نگيرند. زيرا هر طور كه با ديگران رفتار كنيد، همانگونه با شما رفتار خواهند كرد. چرا پر كاه را در چشم برادرت مي‏بيني، اما تير چوب را در چشم خود نمي‏بيني؟ چگونه جرأت مي‏كني بگويي: اجازه بده پر كاه را از چشمت در آورم، در حالي كه خودت چوبي در چشم داري؟ اي متظاهر، نخست چوب را از چشم خود درآور تا بهتر بتواني پر كاه را در چشم برادرت ببيني. حضرت عیسی (ع)

[7] در بحار الأنوار آمده : مـردى بـه امام حسين عليه السلام گفت: بنشين تـا بـا يكديگر درباره دين مناظره كنيم. حضرت فرمود : اى مرد ، من به دين خود آگاهم و راه راست برايم معلوم و روشن است . اگر تو نسبت به دينت آگاهى ندارى برو و آن را تحصيل كن ، مرا چه به بحث و مجادله ؟ همانا شيطان آدمى را وسوسه مى كند و در گوش او مى خواند و مى گويد : درباره دين با مردم مناظره كن تا فكر نكنند كه تو آدم ناتوان و نادانى هستى .

[9] آنچه نمي‏دانى مگوى، حتى تمام آنچه را هم كه مي‏دانى مگوى، زيرا خداوند بر كليه اعضاى بدن تو فرايضى واجب كرده است، كه روز قيامت به وسيله آنها بر ضد تو حجت مي‏آورد. علي (ع)

[11]: تـندى را كـنار بـگذار و در دليل بينديش و از ياوه گويى خود را نگه دار ، تا از لغزش در امان مانى . امام على عليه السلام

[12] هنگاميكه خشم حرف مي‌زند عقل چهره خود را مي‌پوشاند. (ضرب المثل چینی)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

بيانيه دو دفتر نمایندگی- ایلیا م رام الله

بيانيه شماره دو دفتر نمايندگي «ا. م‏. رام‏ الله»

تاريخ انتشار: ارديبهشت ماه 1378

(هزاران نسخه از اين بيانيه و بيانيه هاي مشابه، در اولين سالهاي شروع دوره هاي تعليم عمومي استاد، در سطح تهران و كشور منتشر و طي سالهاي بعدي تكرار شد.)

1-استاد در شرايط مختلف و نزد افراد مختلفي كه با آنان در ارتباط بوده‏اند، نامهاي متعددي داشته‏اند. «ا. م. رام الله» نامي است كه استاد آنرا بر خود پذيرفته ‏اند.

2-تا اين تاريخ، در هيچ جا و در هيچ نطقي «ا. م. رام الله» خود را بعنوان آواتار، استاد حق و مانند آن معرفي نكرده‏اند، تاكنون ايشان حتي از معرفي خود با عنوان «استاد» هم پرهيز كرده ‏اند.

3-ا. م. رام الله» صريحاً درباره خود اشاره كرده‏اند «من نه روحاني‏ام نه زاهد، نه قطبم و نه عارف، نه قديسم… كس ديگري نيستم. خودم هستم. خود خودم. همانم كه هستم. اگر مرا بسادگي بپذيري تو را بسادگي مي ‏پذيرم.»

4-استاد، پيروان هدايت الهي، حق‏جويان و خداخواهان را برادر، خواهر و دوست خود مي‏داند و هرگونه نسبت ظاهري ديگري با خود (اعم از برادر، خواهر، فاميل، دوست و آشنا) را مردود و غيرحقيقي اعلام كرده است.

5-با وجود آنكه درسهاي زندگي متعالي گاه به نام «ماهايوگا» يا «ماهامدي‏تيشن» خوانده مي‏شود، هيچ يك از مكتبهاي شرقي يا غربي كاملاً مورد تأييد نيست و تعاليم استاد نيز براساس آنها نمي‏باشد.

6-آموزش هنر[هاي] ماورايي (تكنولژي باطني) تاكنون براي عده بسيار معدودي ميسّر و مقدور بوده است و اين روال تا زماني معلوم ادامه خواهد داشت. هنرهاي ماورايي در اصل همان «هنر خلاقيت» است. خلاقيت، مادر و سرچشمه همه اين فنون است.

7-هر نقل قولي از استاد كه با كتاب اول جريان هدايت الهي در تعارض و تناقض بود، كذب و غيرواقعي مي‏باشد.

8-كتاب جريان هدايت الهي (جلد اول) و پيوستهاي آن عين كلام استاد نيست بلكه بازنويسي تعليمات ايشان است.

9-ا. م. رام الله» فصل «صداي آسمان»، در كتاب جريان هدايت الهي را مربوط به «كس ديگري» مي‏داند و همچنين نارضايتي خود، در مورد درج برخي از مطالب در اين كتاب را، اعلام نموده است

10. ارائه تعليمات زندگي متعالي (ماهايوگا) در خارج از ايران، مستقيماً توسط استاد نبوده است و گاه از طريق بعضي از شاگردان ايشان انجام شده.

11. عبارت «حركت الهي» كه گاهي در كتاب جريان هدايت الهي تكرار شده است، اشاره به هيچ دسته يا گروه خاصي نيست و داراي تشكيلات و دسته‏بندي به معناي مرسوم و مصطلح آن هم نمي‏باشد. مفهوم حركت الهي، حركت كردن براي خدا و براساس حضور خداست.

12. به اطلاع آن دسته از دوستان كه منتظر چاپ ساير كتب معلوم شده مي‏باشند، مي‏رسانيم كه براي بسياري از اين كتابها، از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، مجوز چاپ صادر نشد و بنابراين تا اين زمان، امكان چاپ عمومي آن وجود نداشته است. تا خواست خدا چه باشد.

13. گاهي ديده شده كه برخي از افراد فرصت‏طلب و سودجو، با معرفي خود بعنوان همراه نزديك استاد و انتساب خود به ايشان، اقدام به برگزاري دوره‏هاي آموزشي نموده‏اند و از اين طريق در صدد تحقق اميال خود برآمده‏اند. تعجب بيشتر از كساني است كه ادعاي اين افراد را پذيرفته‏اند. لازم به تذكر است كه تا اين تاريخ، هيچ كس، بعنوان معلم و مربي از جانب استاد معرفي نشده است. در چنين مواردي، كسب تأييد خبر از دفتر نمايندگي استاد، راه حلي قطعي است. جلوگيري از انحراف و گمراهي بر همه حقيقت‏جويان واجب و ضروري است.

14. عده قليل و معلوم الحالي با مقاصدي پليد و شوم، اقدام به جعل و مونتاژ برخي از نوارهاي صوتي و تصويري، و عكسهاي استاد نموده‏اند و از اين طريق در جهت تأييد خود در نزد شاگردان استاد استفاده كرده و مسير كينه‏ورزي و سودجويي خويش را دنبال مي‏كنند. از خداوند مي‏خواهيم كه همه ما را به مسير خودش هدايت فرمايد و ترس از خود را، كه ايمني‏بخش است، به ما بياموزد.

15. بطور كلي، استاد و دفتر نمايندگي ايشان تاكنون به امور و مسائل شخصي افراد نپرداخته‏اند و اين روال ادامه خواهد داشت.

16. هيچ كس نماينده يا رابط «ا. م. رام الله» نيست مگر آنكه، رسماً و آشكارا از طرف دفتر نمايندگي استاد، اعلام شود.

17. مراقب افراد مشكوك و فرصت‏طلب كه در صدد سوء استفاده از شرايط و در انديشه نيل به مقاصد شخصي خويش‏اند، باشيد. بطور كلي براي ردّ يا تأييد هر موضوع در ارتباط با «ا. م. رام الله» و تعاليم زندگي متعالي، تنها، اعلام دفتر نمايندگي رسمي و آشكار استاد، معتبر و قابل اعتماد است.

در برخورد با وقايع مشكوك و ابهام برانگيز پيرامون استاد و تعليمات ايشان، موضوع را با دفتر نمايندگي يا ساير افراد اعلام شده (از طريق دفتر) در ميان بگذاريد.

18. هر حركت يا نقل قولي كه به نوعي براساس بدي و باطل‏گرايي بوده و برخلاف «كلام خدا و تعاليم حق» باشد، از جانب استاد يا نمايندگي ايشان نبوده و قطعاً «مكر و فريبي» در كار است. چنين حركاتي از جانب هر كس كه باشد، باطل و انحراف است.

19. اولين علائم استحقاق و شايستگي افراد، «عشق، ايمان و عمل» آنها به حضور الهي مي‏باشد. تنها، كساني مورد تأييد و قابل اعتمادند كه داراي اين علائم‏اند. از نظر استاد، بهترين همراهان و نزديكترين دوستان كساني هستند كه هرچه بيشتر از اين علائم برخوردارند.

20. جز اين دفتر نمايندگي، هيچ مؤسسه يا مركزي مسئوليت انعكاس نظرات «ا. م. رام الله» را به عهده ندارد.

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

کانون شاهدان جهانی حق»  , ظلم ها را افشا می کنیم , سرکردگان و رهبران ظلم و فساد در ایران, فضای سایبر,رسانه های عمومی,گروه های حامی ایلیا, شکنجه گاههای  ایران  ,دفاع از حق و حقیقت ,شکنجه و زندان, استاد الیاس رام الله, الیاس رام الله, جریان های نوپدید دینی, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله, راماله, ایلیا رام اله, رهبر جمعیت ال یاسین, ایلیا میم رام الله,آسیب شناسی عرفانهای نوظهور در ایران,تصویر معلمین بزرگ معنوی ,دالایی لاما, پالجی (بنیانگذار جنبش بین المللی اکنکار), برچسب دروغین مدعیان دروغین به اساتید معنوی چون سای بابا ایلیا رام الله پیمان فتاحی اوشو ,برچسب دروغین مدعی دروغین به اساتید معنوی چون سای بابا ایلیا رام الله پیمان فتاحی اوشو ,اتهام دروغین ترویج عقاید انحرافی به شاگردان ایلیا رام الله پیمان فتاحی ,فرقه شناسی ,آشنایی و نقد و بررسی جریان های  نوپدیدشبه معنوی  ,برچسب دروغین جریان انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین جریان انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین جریان انحرافی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین جریان انحرافی به ایلیا رام الله, خدمتگزار, تسلیم, مطیع,  ایمان, توکل, متافیزیک, توانایی, دانش غیر متعارف, تحصیلات, رویاها, روح الله, مشاهدات, طبیعت, ال یاسین,  زنده, شاهد, جلد, حامیم, اعجوبه,  فیض, رحمت, تعلیم, علم لدنی, انسان,  نبوت, مژده, متولد, معجزه, حزب الله, لاعلاج, جنگ لبنان, سونامی اندونزی, روغن زیتون, قارچ, شفادهی بیماران, اسراییل, نشانه شناسی, اعجاب, مرغ بریان, زلزله, بیماران, لاعلاج,  قوانین, جنون, بیماری, ارعاب, تهدید, شیعه, علی, لا اله الا هو, خدمتگزار, الحی القیوم, فرشاد مرادی, تعالیم حق, جنون, تصادفی, حلقه, پیما الهی, فحاشی, تصادف,  خلاق, معجزات, هولوگرافیک, کوانتوم, نسبیت, ابر ریسمانها, فلسفه کهن باطنی, قوه خلاقه, دره, تصرف, سکان روح, اگاهی, نفر الهی
Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , ,

معجزه گري، جادوگري، فياض يا هنرهاي ماورائي- به روایت شاگردان استاد ایلیا رام اله

معجزه گري، جادوگري، فياض يا هنرهاي ماورائي

 

به روايت ال ياسين

يكي از اتهاماتي كه در محافل مختلف بر عليه ايليا مطرح مي شد يا حتي در بعضي از سخنراني ها بصورت سؤال طرح مي شد، اتهام ساحري و جادوگري بود. از اولين سالي كه ايليا رسماً آموزش هاي خود را براي عموم مردم شروع كرد اين اتهام به شكل هاي مختلف مطرح مي شد و ما مي دانستيم كه از چند سال قبل هم همواره اين اتهام مطرح بوده است. حتي بعضي از افرادي كه ارتباط خانوادگي با او داشتند او را متهم به سحر و جادوگري مي كردند و از همان دوران نوجواني بعضي ها ايشان را ساحر و جادوگر مي دانستند. منتهي ساحري كه سحر و جادوي خود را به هيچ قيمتي نمي فروشد، حاضر نيست با آن براي كسي كاري انجام دهد و فقط آن را به عده اي «ديوانه و سرسپرده» آموزش مي دهد. نمي توان گفت كه اين اتهام مثل اتهاماتي از قبيل تكثرگرايي، تبليغ مسيح و كتاب مقدس و كفر و الحاد، اتهامي سازمان يافته و برنامه ريزي شده بود، چون سابقۀ آن به سالها پيش از آموزش هاي عمومي باز مي گشت و دلايلي هم وجود داشت كه زمينه را براي اين اتهام فراهم مي كرد..

ايليا از سالهاي نوجواني با بعضي از بزرگان باطني و اقطاب ارتباط داشت. به ملاقات آنها رفته بود و مدتي را با هر يك از آنان سپري كرده بود. در ميان اين افراد دو سه نفر (در كوير مركزي ايران) بودند كه به روش هاي حروفي، عددي، ارواح و كلاً علم سيميا و تسخير اشتغال داشتند. ايليا علاوه بر بهره گيري از دانايي و خرد بزرگان ديگر، يافته هاي بسياري ازاين افراد داشت. از طرفي از همان نوجواني همواره وقايع عجيب و خارق العاده اي از او ديده مي شد. كارهايي كه براي بينندگان توضيح آن از چند حال خارج نبود. يا معجزه است يا جادو. بعضي ها هم كه  با بدبيني و انكار نگاه مي كردند به اين نشانه هاي عجيب كه همگي آنها حاكي از پشتيباني الهي و حمايت خداوند بود مي گفتند توهم زدگي يا چشم بندي. اما تكرار اين اتفاقات خارق العاده به حدي بود كه توهم بودن آنها توصيفي تمسخرانگيز و كاملاً نامعقول به نظر مي رسيد. دليل ديگري كه بعضي ها به اين اعمال خارق العاده، سحر و جادو مي گفتند، زمينۀ فرهنگي نامساعد بود. به فرض در همان سالهاي نوجواني، در حالي كه بسياري از ما كه كارهايي خارق العاده و بزرگ را از او ديده بوديم و به اين امر ايمان مطلق و يقين كامل داشتيم، به اين كارها مي گفتيم معجزه و منظورمان از معجزه، عملي خارج از عرف و توانايي هاي بالفعل در سطح انسانهاي عادي بود. اما در همان زمان اين واژه براي بقيه، حتي بقيه اي كه خودشان تجربه كرده بودند و باور داشتند قابل قبول نبود چرا كه معجزه براي آنها به معناي يك ويژگي اختصاص يافته به انبياء بود بنابراين بعضي از آنها به آن مي گفتند كرامت و بعضي ها مي گفتند سحر و جادو است. آنها هم مثل ما راه ديگري نداشتند. همان چيزي را مي گفتند كه ذهنيت و فرهنگ مربوطه به آن اجازۀ بيان مي داد. اگر اين اتفاق ها در هندوستان رخ داده بود به آنها مي گفتند صيدهي (سيدهي) يا ليلاز (بازيهاي الهي)، اگر در چين رخ داده بود مي گفتند نيروهاي آسمان. تانتريست ها به آن نيروهاي كنداليني مي گفتند. شمن ها به آن اقتدار روح مي گفتند و احتمالاً در فلان كشور متعصب و مسلمان به آن معجزه مي گفتند و خون دارندۀ آن را پاك مي دانستند چون مي گفتند كه اين معجزه است و اختصاص به پيامبران داشته. شانسي كه ايليا داشت اين بود كه در فرهنگ عرفاني و شيعه، جايي بعنوان كرامت براي اين موضوع باز شده بود. ايليا اعتقادي نداشت كه اينها معجزه يا كرامت يا جادوگري است. از آنها در چند طيف حرف مي زد. طيف اول كه كارهايي بزرگ بود و او خودش هم مي گفت من هم مثل شما شاهد هستم و واقعاً حيرت زده مي شد. مي گفت اينها مربوط به من نيست. هيچ كدام از اين كارها را انجام نداده ام و نمي توانم انجام دهم، هيچ اختياري در وقوع آنها نداشته ام. نمي دانم كه چطور اتفاق مي افتند. او مي گفت اينها كار من نيست، كار هيچ كس نيست و اگر كسي بگويد اينها را من انجام داده ام يا اشتباه مي كند يا به دروغ آلوده شده. اينها فيض و بخشش خداست. بركات و بارش هاي الهي است. اينها قدرت خداست و كار خداست نه كار من يا ديگري. مي گفت اينها دعاهاي روح است كه مستجاب مي شود و به دست روح خدا رخ مي دهد..

 

وقايع فياض و قانون من يشاء

من به اين طيف از اتفاقات و نشانه ها مي گفتم فيّاض چون ايليا با كلماتي مثل كرامت و معجزه و اينها موافق نبود.

ما شاهد بوديم و اين شهادتها را بصورت دسته جمعي مي نوشتيم و ثبت مي كرديم و اگر ميسر مي شد از شاهدان و تجربه كنندگان فيلم ضبط مي كرديم كه در آن تجربه ها، يافته ها و مشاهدات خود را توضيح مي دادند. ما شاهد بوديم كه در همان سالها او هر چيزي كه بصورت قطع و مسلم مي گفت اتفاق مي افتاد و اينها يكي و دو تا و صد تا نبود كه بگويم تصادفي بود بلكه چون توجه ما به آن جلب شده بود آنها را به دقت دنبال و ثبت و مستند مي كرديم. او خودش هم ايمان محكمي داشت و حد و مرزي براي دعا كردن و كلماتي كه در اتكاء به خداوند بيان مي شود و به ثمر مي رسد، قائل نبود. او براي آنكه ما را تسكين دهد و از بزرگ شدن خود در ذهن ما جلوگيري كند يك دورۀ بينشي را به ما پيشنهاد كرد. ما آيات و احاديث زيادي را مطالعه و بررسي مي كرديم كه در همۀ آنها بيان شده بود كه هر كسي با ايمان از خداوند چيزي بخواهد، رخ مي دهد. هر كسي واقعاً دعا كند دعايش مستجاب مي شود. هر كلمه اي كه با ايمان و يقين گفته شود تحقق پيدا مي كند. هر كسي ممكن است از فيض و رحمت و روح خدا برخوردار باشد. هر كسي كه به خدا توكل كند، قادر به انجام هر كاري است… اسم اين دورۀ بينشي «من يشاء» بود كه چكيدۀ آن مي شد اينكه خداوند هر چيزي كه بخواهد به هر كسي كه بخواهد مي بخشد. روح خود را، رحمت و فيض خود را، قدرت و نور خود را، بركات و امدادهاي خود را و هر مقام و حالتي كه بخواهد.[1]

اين دورۀ كوتاه به ما اين كمك را مي كرد كه بدانيم همۀ اين اتفاقات ممكن است براي هر انساني و حتي خود ما رخ دهد و بعد وقتي كه ايليا مي گفت اينها معجزه نيست، راحت تر باور مي كرديم. ايمان ايليا آنقدر بزرگ بود كه ما گمان نمي كرديم كاري وجود داشته باشد و او نتواند انجام دهد. همان زمان مي گفتند كه او مرده را زنده كرده، يك بار هم پرنده اي مرده را زنده كرد. چند مرتبه بيماران لاعلاج را فقط با يك كلمه شفا داده …

او اصرار داشت كه اتفاقات «فيّاض» را انجام نداده و تأكيد مي كرد كه نقشي در آنها ندارد و قادر به تكرار آنها نيست. او نقش خود را در اين اتفاقات در حالي انكار مي كرد كه بسياري شاهد وقوع آنها بودند و شايد همين انكار او سبب مي شد كه ايمان و باور ديگران بيشتر شود.

 

Zx و روش هاي روح گرا و تكنولژي باطني

طيف ديگري از اتفاقات خارق العاده و اعمال عجيب اتفاق مي افتاد كه ما به آن مي گفتيم فنون باطني كه به روش هاي nx و zx شناخته شده بودند. اين اعمال تفاوتهاي زيادي با اعمال فيّاض داشت و تفاوتش مثل آب كشيدن از چاه با سطل در مقايسه با چشمه و رودخانۀ جاري بود. مثل تفاوت آبگير و دريا بود. مثل تفاوت تجربۀ كوهپيمايي با ديدن كوهپيمايي در تلويزيون بود ولي همين nx ها و zx ها هم با توجه به دانش جهاني و متعارفي كه در اين زمينه وجود داشت، بي نظير و خارق العاده بودند. اينها يك نوع تكنولژي باطني و ذهني بودند كه البته شباهتي هم با مهندسي ذهن كه بعداً در آمريكا بر سر زبانها افتاد نداشتند. ايليا اين روش هاي روح گرا را در دوره اي به نام دورۀ نجومي كه به آن دورۀ اسرار يا روح زايي هم گفته مي شد به افرادي كه به آنها خيلي اعتماد داشت و آنها را شايسته و آماده مي ديد، تعليم مي داد. خود او احاطۀ استثنايي و كاملي در اين فنون باطني (nx و zx؛ تكنولژي باطني) داشت اما بعضي از شاگردان او نيز بزودي در شاخه هايي از اين فنون مهارت پيدا كردند. zx شامل هفت شاخۀ كلي و بزرگ و چند شاخۀ فرعي است. هر كارورزي در يكي از شاخه هاي فرعي تمرين و تجربه مي كرد اما ممكن بود بتواند در دو يا سه شاخۀ فرعي هم وارد شود. در nx ها و zx ها فنون زيادي وجود داشت كه بسياري از آنها را خود ايليا طراحي كرده و توسعه داده بود و بعضي ها هم فنون معروف و كهني بودند كه در مكتبهاي باطني به آنها اشاراتي شده بود. فنون انتقال روح، ارتباط روحي، انتقال انرژي، دريافت و تبديل انرژي، روش هاي كهن درمانگري باطني، فنون صيد نور، روش هاي نگاه به آينده، روش هاي تفسير نشانه هاي طبيعي و تغييرات پيرامون و دهها فن و مانند آنها.

خود اين دوره، آموزش هاي آن، باخبرشدن اجتناب ناپذير خانوادۀ بعضي از كارورزان از آن (به دليل مشاهدۀ تمرينات و تحقيقات بچه ها) سبب شد كه شايعۀ ساحر و جادوگر بودن ايليا بيشتر و بيشتر مطرح شود. برداشت افراد ناآشنا، از اين تمرينات و تحقيقات، عمدتاً جادوگري و ساحري بود. بزودي اين كارورزان توانستند كارهاي عجيب انجام دهند و گاهي ناخواسته ديگران يا خانواده هاي آنها در جريان اين كارها قرار مي گرفتند؛ كارهايي كه سابقاً فقط در بارۀ خود ايليا گزارش شده بود. و همين اتفاق، شايعۀ سحر و جادوگري را نيرومندتركرد. ايليا مدتها از شيوۀ ضاد كه شباهت هايي با روش هاي زندگي ملامتيون داشت استفاده مي كرد و در مقطعي يك چهرۀ غيرمذهبي از خود نشان داده بود، اين هم دليلي شد كه به كارهاي خارق العاده اي كه از او گزارش مي شد بگويند سحر و جادو يا قدرت شيطاني. وقتي هم كه ايليا آموزش هاي عمومي خود را شروع كرد همين اتفاق منتهي در سطح وسيع تري افتاد. شاهدان، تجربه كنندگان، كساني كه او را مي شناختند و با تعاليم او آشنايي داشتند به همۀ اين اتفاقات خارق العاده و كارهاي بزرگ كه براي افراد مختلف رخ مي داد مي گفتند معجزه و كساني هم كه با بدبيني و بدانديشي يا شكاكيت به آن نگاه مي كردند مي گفتند قدرت شيطاني است، او شيطان است و از شيطان استفاده مي كند، جن و ارواح را در اختيار مي گيرد. كساني هم كه تقريباً از هيچ چيز خبر نداشتند و از فاصله هاي دور دربارة اين اتفاقات يا حتي آموزش هاي او قضاوت مي كردند مي گفتند اينها چشم بندي و شعبده و توهم است. در حاليكه اين درست مثل آن بود كه مثلاً من بگويم شهرها دروغ اند؛ خانه ها، خيابانها، كوهها و آسمان دروغ است و فقط اينطور به نظر مي رسد. اين تجربه ها مربوط به صدها و هزاران نفر بود و روز به روز بر شمار تجربه كنندگان و شاهدان افزوده مي شد. حتي خود ايليا هم نمي توانست جلوي اين موج را بگيرد و بارها اظهار حيرت مي كرد و واقعاً حيرت زده مي شد. از سال 1384 كه برخوردهايي كه با استاد و جمعيت مي شد اوج گرفت، ايليا دوباره دوره هاي نجومي و كارورزي روح زايي را فعال كرد و تعداد بيشتري از كارورزان در نقاط مختلف و توسط مربيان مختلف به اين حوزه وارد شدند. اين به معناي كاهش فعاليتهاي اجتماعي و عمومي، و افزايش رويكردهاي باطني بود. تجارب و اتفاقاتي كه بدون حضور او رخ مي داد بسيار بيشتر از گذشته بود. ما گزارش هاي زيادي را داشتيم كه شاهدان و تجربه كنندگان مي گفتند كه ايليا را در نقطه اي ديگر ديده اند و او براي آنها كارهايي انجام داده است. اما در همان زمانها ايليا مثلاً در حال سخنراني در مكاني ديگر بود. بعضي ها تجاربي را در رؤيا با او داشتند و بعد آثار غيرقابل انكار آن را در بيداري مي ديدند. بسياري پيش از آنكه او را ديده باشند يا چيزي در بارۀ او شنيده باشند، رؤياها و تجاربي را در بارۀ او گزارش مي كردند و همۀ گزارش ها به دقت ثبت و ضبط و مستند مي شد.

به مرور تعداد بيشتري از شاگردان ايليا توانستند به اعمالي دست بزنند كه در فرهنگ عمومي، كارهاي فوق العاده و غيرقابل باور يا حداقل كرامت محسوب مي شد. اما اينها ربطي به كرامات نداشتند بلكه روش هاي nx و zx بودند.

آخرين روشي كه دشمنان براي بي اثر ساختن اين اخبار و گزارش هاي مستند و مردمي، به آن متوسل شدند، تحريف و توجيهات منفي بود. آنها بعد از دسترسي غيرقانوني و غيرانساني به تعداد كمي از گزارش هاي مستند مردمي سعي كردند از طريق مونتاژ و تكه برداري، به جعل و تحريف اين گزارش ها و مشاهدات و تجربيات بپردازند. بنابراين يكي از نهادهاي … فيلمي تحريفي و مونتاژي را از اين موضوع تدوين كرد اما سعي داشت خود را در پشت موسسات خصوصي يا ديگر دستگاههاي … پنهان و كار را به نام آنها تمام كند. اين حقۀ كهنه كارساز نبود زيرا اصل گزارش هاي مستند و مردمي وجود داشت، خود آن مردم و شاهدان و تجربه كنندگان هم زنده بودند و از طرفي بخش اعظم گزارشات مستند و اخبار مكتوم از دسترس تحريف كنندگان خارج بود. در اقدامي ديگر، آنها سريالها و ميزگردهايي تلويزيوني را طراحي كردند تا با استفاده از آنها بتوانند به مردم بگويند درست است كه اين اتفاقات، رؤياها و وقايع واقعيت دارند اما همۀ اينها شيطاني است. ساخت فيلم و سريال تلويزيوني و برنامه هاي راديويي و رسانه اي به نحوي كه بتواند خود ايليا را تخريب نمايد و تصويري منفي و سياه در افكار عمومي از او انعكاس دهد، شدت گرفت. اين حقۀ جديد مبتني بر اين ديدگاه بود كه براي نابود كردن يك تعليم يا واقعه، كافي است معلم و فرد اصلي را تخريب كني. آنها نمي توانستند خود تعليمات و كارهاي ايليا را تخريب كنند چون تعليمات او با قرآن و كتب مقدس همخواني داشت بنابراين به تخريب معلم روي آوردند با اين اعتقاد كه به جاي آنكه شاخ و برگ و ميوه هاي درخت را نابود كنيم، به جاي تبر زدن بر تنۀ درخت، ريشۀ آن را نابود مي كنيم.

 

«منافقان و منكران حق همه چيز را بدبينانه نگاه مي‏كنند و محكوم مي‏كنند. آنها بر ضد هر حقي موضع مي‏گيرند و به هر حريمي تجاوز مي‏كنند زيرا خود آنان پيش از اين محكوم شده‏اند و حريم خود را از دست داده‏اند..».                      ايليا «ميم»

 

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

برچسب دروغین جریان انحرافی به ایلیا رام الله ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به استاد فتاح ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به ایلیا رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا رام الله می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد پیمان فتاحی می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا میم می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان الیاس رام الله می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,تاریخچه فعالیت های استاد ایلیا در مقابله با فرقه گرایی ,تاریخچه فعالیت های استاد پیمان فتاحی در مقابله با فرقه گرایی ,تاریخچه فعالیت های ایلیا رام الله در مقابله با فرقه گرایی ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) با دروغ و تهمت به شاگردان الیاس رام الله می گوید: مروج فرقه رام الله,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) با دروغ و تهمت به شاگردان ایلیا رام الله پیمان فتاحی می گوید: مروج فرقه ایلیا رام الله


[1]  إِنَّ الْفَضْلَ بِیدِ اللّهِ یؤْتِیهِ مَن یشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ  تفضل به دست خداست، آن را به هر کس که بخواهد می‌دهد، و خداوند، گشایشگر داناست. ﴿آل عمران:  73 ﴾

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

عيساي ناصري كيست؟- به روایت شاگردان استادایلیا

عیسای ناصری کیست؟

 

در فصل آخر از كتاب مقدس و در آخرين جملات كتاب عهد عتيق خداوند قادر متعال می فرماید : «روز داوری مثل تنوری شعله ور فرا می رسد و همۀ اشخاص مغرور و بدکار را مانند کاه می سوزاند . آنها مانند درخت تا ریشه خواهند سوخت و خاکستر خواهند شد . اما برای شما که ترس مرا در دل دارید ، آفتاب عدالت با پرتو شفابخش خود طلوع خواهد کرد … 

پیش از فرا رسیدن روز بزرگ و هولناک داوری خداوند ، من رسولی شبیه الياس نبی برای شما می فرستم . او دلهای پدران و فرزندان را دوباره بهم نزدیک خواهد کرد و این باعث خواهد شد که من سرزمین شما را ویران نکنم .»

عیسای ناصری کیست ؟ این سوالی است که در پاسخ به آن صدها کتاب نوشته شده است . تفکر در پاسخ به این سوال به قدری گستردگی و تنوع داشته است که گروهی از منتقدان معتقدند که فردی به نام عیسی مسیح هرگز وجود نداشته است و این تنها یک اسطوره و افسانه است . آنها عیسی را معادل یک رویای ایده آل و یک افسانۀ مطلوب معرفی می کنند و برای این نظریه دلایل مختلفی ارائه می دهند .

دیدگاه برخی از صحیونیستهای افراطی، عیسای ناصری را طور دیگری معرفی می کند . این دیدگاه بدبینانه، عیسای ناصری را بزرگترین شیاد تاریخ بشری ، فرزند شیطان ، خودِ شیطان ، شعبده بازی ماهر که می توانسته چشم بندی های خود را بجای معجزات به مردم غالب کند ، بدعت گذار ، غدۀ سرطانی دین یهود ، فردی بسیار خودبین و متکبر ، مکار و عوام فریب ، کلاهبردار و فرصت طلب ، حرام زاده و حاصل یک ازدواج نامشروع ، تحریف کنندۀ کتاب مقدس ، فردی فاسد الاخلاق ، مدعی ، کفرگو و پر از انحرافات بزرگ معرفی می کند.

آنها شواهد و استنادات مختلفی را برای موضوع ذکر می کنند که ظاهراً از اعتبار خاصی برخوردار است اما در واقع هیچ اعتباری ندارد . طبق این دیدگاه افراطی، معجزات عیسی ، فریب بوده است و آنها برای تک تک این معجزات مکانیزمی را ارائه می دهند . آنها می گویند عیسی هرگز مرده ای را زنده نکرده است بلکه آن فرد را از دو روز قبل از راه دور به خواب فرو برده است (مانیتیزم از راه دور) و بعد وقتی او را دیده است ، وی را از خواب بلند کرده است و طوری تظاهر شده که او مرده بوده و زنده شده است .

یا اینکه عیسی هرگز روی آب راه نرفته است بلکه همان کاری را کرده است که بسیاری از مربیان دلفین در زمان کنونی انجام می دهند . به عبارتی دلفینی را تربیت کرده است تا بتواند او را بر پشت خود حمل کند و در آب پیش ببرد .

معجزۀ شفای کور مادرزاد اینطور توجیه می شود که آن شخص کور نبوده است بلکه یکی از مزدبگیران عیسی بوده است و طی چند روز خود را به کوری زده و در بین مردم به گدایی پرداخته تا همه بدانند او کور است. سپس عیسی او را برای شفای چشمانش انتخاب کرده و کوری او را شفا داده است .

آرام کردن دریای مواج و طوفانی اینطور تفسیر شده است که عیسی با وجود دانش بسیار زیادی که دربارۀ طبیعت داشته است دقیقاً می دانسته که کی امواج فروکش خواهد کرد و آرام خواهد شد و در همان آستانه به دریا فرمان داده است که آرام شود . مابقی معجزات عیسی هم به همین ترتیب توضیح داده شده است .

علی رغم سطحی و ساده لوحانه بودن این تعابیر ، وجود آنها، نشان دهندۀ دیدگاههای متضاد در بارۀ عیسی مسیح است. این دلایل در ردّ عیسی آنقدر جاهلانه است که نیازی به اقامۀ دلیل متقابل، در ردّ آنها دیده نشده است .

دیدگاه دیگری که در پاسخ به  «عیسای ناصری کیست ؟»  وجود دارد ، از او بعنوان فردی انقلابی ، تحول خواه و حتی شورشگری سیاسی نام می برد و سایر تعلیمات مذهبی و معنوی او را وسیله ای برای تضعیف و نابودی قدرت یهود و امپراطوری رم تعبیر می کند. اینها عیسی را فردی رفرمیست می دانند که برای ایجاد تغییرات، ترسی از خشونت گرایی هم نداشته است و این مسئله در ورود او به خانۀ خدا و برچیدن بساط فروشندگان به خوبی هویداست .

از نظر اکثر علما و بزرگان یهود همزمان با عیسی ، او فردی شیطانی و بلکه خود شیطان یا رأس الشیاطین شمرده می شود . آنها دلایل زیادی را برای این موضوع که آن را واقعیت و هویت اصلی عیسی می دانند ارائه می دهند . دلایلی که گاه حتی ذهن های منطق گرا را دچار ابهام و تردید می کند . از نظر آنها معجزات عیسی با تکیه بر قدرت شیطان و از طریق شیاطین انجام شده است و عیسی یک پیامبر شیطانی و به عبارتی پیامبر دروغین است. از دو هزار سال پیش تاکنون این دیدگاه کماکان در برخی از فرقه های یهودی تداوم دارد . جالب اینکه اکثر اعضاء خانوادۀ عیسی به غیر از مادر او ، با این دیدگاه موافق بودند . به عبارتی پیش از علماء و بزرگان یهود، این برادران عیسی بودند که وی را شیطان یا شیطان بزرگ ، ساحر و جادوگر خطاب می کردند . شیوع این دیدگاه در میان خانواده و همشهریان عیسی ، به برتری آن در زمان حیات وی منجرشد و بیش از هر نظر دیگری این نظر که عیسی شیطان است در بین مردم رواج پیدا کرد .

دیدگاه دیگر به یهودیان میانه رو تعلق دارد . آنها عیسای ناصری را نه مسیح و روح خدا بلکه اعجوبه ای در زمینۀ معنوی و باطنی می دانستند و او را دارای شخصیتی استثنایی و فوق العاده می پنداشتند اما جنبۀ الوهیت او را منکر بودند. یکی از مهمترین دلایلی که آنها ارائه می دهند این است که عیسی هرگز نگفت که مسیح است یا دارای جنبۀ الوهی است و حتی در پاسخ به سوالاتی که مستقیماً در این باره بود آن را تأیید نکرد . در حالیکه پیامبران بزرگ به صراحت مأموریت خود را اعلام می کردند . حرفها و کارهای عیسی مملو از ابهام ، رازورزی ، استعاره و چند پهلویی بوده است اما موسی بعنوان پیامبر بزرگ خدا و الگویی برای شناسایی پیامبران بزرگ، با صراحت و شفافیت عمل کرده است . طبق این نظریه ، عیسی ، مسیح نبوده است بلکه این حواریون و در رأس آنها پترس و پولس بوده اند که او را بعنوان مسیح به مردم جهان معرفی کرده اند. حتی تا سالها بعد از مرگ او، از او با عنوان عیسای ناصری یاد شده است و نه مسیح؛ بنابراین مسیح بودن عیسی و معجزات او داستانی است که توسط حواریون ساخته شده است.

یکی از فرقه های یهودی این نظر را دربارۀ عیسای ناصری مطرح کرده است که عیسی توطئه ای برعلیه دین یهود بوده است . توطئه ای که توسط خردمندان امپراطوری رم طراحی و توسط شخص عیسی به اجرا درآمده است .

 

دیدگاههای دیگری که در کتب مختلف دربارۀ عیسای ناصری مطرح شده است

عیسی فردی قدرت طلب و به دنبال سلطنت و پادشاهی بود . به همین دلیل در همۀ سخنان او از پادشاهی خداوند که از طریق او حاصل می شود ، حرفی وجود دارد .

عیسی بنیانگذار یک فرقۀ یهودی اصلاح طلب بود که گرایش زیادی به تساهل و تسامح داشته است اما بعدها حواریون و در رأس آنها پولس این فرقۀ جدید را به دین مسیحیت تبدیل می کند.

عیسی همان ایلیای نبی است که در حضور خدا بالا رفته بود و سپس پایین آمد و دوباره بالا رفت و در آخر زمان پایین می آید.

عیسی فردی بسیار زمینی تر از بقیه، فردی که چهار زن دارد و با چهار زنِ حواری خود ازدواج کرده است ، تعداد زیادی خدمتگزار دارد ، آنطور که خود در انجیل می گوید بیش از حد معمول و مورد انتظار می خورد و می آشامد . به دنبال رسیدن به مقام و قدرت بوده است و به همین دلیل برای انحصار طلبان یهود غیرقابل تحمل دیده می شود .

عیسی یک ساحر و جادوگر بود که از طریق سحر و جادو توانسته است مردم را افسون کند و دست به معجزات بزند.

حتی تهیۀ فهرست و نظریات پراکنده ، متنوع و مختلفی که در بارۀ عیسای ناصری وجود دارد، زمان زیادی را می خواهد که از عهدۀ این گفتار مختصر خارج است . فهرست کتب و مقالاتی که در این زمینه وجود دارد خودش بعنوان یک کتاب کامل قابل ارائه است که اینکار در چند مرکز پژوهشی در زمینۀ ادیان انجام شده است .

 

عیسای ناصری در انجیل

انتظار می رود که دیدگاههایی که در انجیل دربارۀ عیسای ناصری ارائه می شود یکدست و یکسان باشد اما در واقع چنین نيست و دین شناسان مسیحی همین نکته را یکی از اعتبارات و یکی از نشانه های درستی انجیل می دانند زیرا آن را علامتی مبنی بر عدم مطلق گرایی و جزم اندیشی تلقی می کنند .

شاید به همان اندازه ای که در فرقه های یهودی، اسلامی و ادیان دیگر، دیدگاههاي مختلفي در بارۀ عیسای ناصری وجود دارد، در انجیل نیز همین مقدار نظریه دربارۀ کسیتی و چیستی عیسي، وجود دارد :

عیسی مسیح (مسح شدۀ خداوند) و نجات دهنده. حامل و القاء کنندۀ روح خدا. یگانه با خدا و روح خدا. همان ماشیح که در کتاب مقدس وعدۀ ظهور او داده شده است . عیسی کلمه الله (کلمۀ خدا) که پیش از آفرینش جهان هم بوده است و جهان از طریق او بوجود آمد .

عیسی پسر خدا و حاصل ازدواج میان مریم با روح خداوند .

عیسی پسر یوسف نجار؛ نطفه ای که قبل از ازدواج با یوسف نجار شکل گرفته است یا بعد از آن . با شجره نامه ای که به حضرت داود و ابراهیم و آدم ختم می شود .

عیسی، پسر انسان، هویت عجیبی که فرد را نهایتاً در جایگاه انسان کامل قرار می دهد.

عیسی ، خودِ خداوند که بصورت انسان درآمده و در معرض تجربۀ بشر قرار گرفته است.

عیسی موجودی کاملاً آسمانی و ماورایی .

عیسی موجودی کاملاً زمینی و خاکی .

عیسی فردی که ساختارهای خشک دین یهود را درهم می شکند و بزرگترین ضربۀ خود را با اصرار بر اصل روح خدا بر دين يهود وارد می سازد .

عیسی عصارۀ انبیاء پیشین و مرحلۀ جهش یافتۀ آنان.

عیسی یک انسان – خدا یا خدا – انسان ، انسانی که به خدا مبدل شده یا خدایی که تا مرحلۀ انسان بودن پایین آمده است .

در انجیل به تعداد حواریونی که مکتوبات آنها در انجیل وجود دارد ما با چهره های مختلفی از عیسای ناصری روبرو هستیم اما وجوه مشترک دیدگاههای حواریون، مسیح بودن عیسای ناصری می باشد . همۀ حواریون و کل انجیل در این واقعیت مشترکند که عیسی همان مسیحاست؛ حامل روح خدا و قادر به انتقال آن. همۀ انجیل مؤید این واقعیت است که عیسی همان نجات دهنده است . کسی که کتب مقدس انبیاء پیشین به کرات دربارۀ او سخن گفته است . 

 

عیسای ناصری از دیدگاه شیعه

از دیدگاه شیعیان، عیسی همان مسیح است. پیامبر بزرگ خداوند که اکنون نیز زنده است. با اینحال عیسی مسیح یکی از یاران امام زمان(عج) محسوب شده است و در آخر زمان پشت سر او نماز می خواند. یکی از مهمترین تفاوتهای دیدگاه شیعه با سایر فرقه های اسلامی در همین موضوع مهدویت و نیز رابطۀ امام زمان (عج) با عیسی مسیح می باشد.

 

عیسای ناصری از دیدگاه قرآن

 

«وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیا* فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً فَأَرْسَلْنَا إِلَیهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیاً» ﴿مريم: 16و 17)

 و در اين كتاب از مريم ياد كن، آن گاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت. و در برابر آنان پرده‏اى بر خود گرفت. پس روح خود را به سوى او فرستاديم تا به [شكل‏] بشرى خوش‏اندام بر او نمايان شد.

 

«إِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَةُ یا مَرْیمُ إِنَّ اللّهَ یبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ وَجِیهاً فِی الْدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ» ﴿آل عمران: 45 ﴾

[یاد کن] هنگامی [را] که فرشتگان گفتند: ای مریم، خداوند تو را به کلمه‌ای از جانب خود، که نامش مسیح، عیسی بن مریم است مژده می‌دهد، در حالی که [او] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است.

 

«وَلَقَد أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی شِیعِ الْأَوَّلِینَ * وَمَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ» ( حجر: 10 و 11)

و به يقين، پيش از تو [نيز] در گروه‏هاى پيشينيان [پيامبرانى‏] فرستاديم. * و هيچ پيامبري برايشان نيامد جز آنکه او را به مسخره مي‌گرفتند.

 

«إِذْ قَالَ اللّهُ یاعِیسَی ابْنَ مَرْیمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیکَ وَعَلَی‏ وَالِدَتِکَ إِذْ أَیدتُّکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنْجِیلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیئَةِ الطَّیرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونَ طَیراً بِإِذْنِی وَتُبْرِئ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَی‏ بِإِذْنِی وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَینَاتِ فَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذَا إِلَّا سِحرٌ مُبِینٌ» (مائده 110)

[ياد كن‏] هنگامى را كه خدا فرمود: «اى عيسى پسر مريم، نعمت مرا بر خود و بر مادرت به ياد آور، آن گاه كه تو را به روح القدس تأييد كردم كه در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى‏] با مردم سخن گفتى و آن گاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم و آن گاه كه به اذن من، از گِل، [چيزى‏] به شكل پرنده مى‏ساختى، پس در آن مى‏دميدى، و به اذن من پرنده‏اى مى‏شد، و كور مادرزاد و پيس را به اذن من شفا مى‏دادى و آن گاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بيرون مى‏آوردى و آن گاه كه [آسيب‏] بنى اسرائيل را- هنگامى كه براى آنان حجّتهاى آشكار آورده بودى- از تو باز داشتم. پس كسانى از آنان كه كافر شده بودند گفتند: اين [ها چيزى‏] جز افسونى آشكار نيست.

 

« وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُکَ مِنْهُ یصِدُّونَ * وَقَالُوا ءَآلِهَتِنا خَیرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ * إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَیهِ وَجَعَلْنَاهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرَائِیلَ» (زخرف : 57و 59)

و هنگامی که [در مورد] پسر مریم مثالی آورده شد، بناگاه قوم تو از آن [سخن] هلهله درانداختند [و اعراض کردند]، * و گفتند: آیا معبودان ما بهترند یا او؟ آن [مثال] را جز از راه جدل برای تو نزدند، بلکه آنان مردمی جدل پیشه‌اند. *   [عیسی] جز بنده‌ای که بر وی منت نهاده و او را برای فرزندان اسرائیل سرمشق [و آیتی] گردانیده‌ایم نیست.

 

«وَإِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ یابَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکُم مُصَدِّقاً لِمَا بَینَ یدَی مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ یأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَینَاتِ قَالُوا هذَا سِحرٌ مُبِینٌ» ( صف:6)

و هنگامی را که عیسی پسر مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوی شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق می‌کنم و به فرستاده‌ای که پس از من می‌آید و نام او احمد است بشارتگرم. پس وقتی برای آنان دلایل روشن آورد، گفتند: این سحری آشکار است.

 

«کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِیدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیفَ کَانَ عِقَابٍ» (مومن: 5)

پیش از اینان قوم نوح، و بعد از آنان دسته های مخالف [دیگر] به تکذیب پرداختند، و هر امتی آهنگ فرستاده خود را کردند تا او را بگیرند، و به [وسیله] باطل جدال نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند. پس آنان را فرو گرفتم، آیا چگونه بود کیفر من؟

 

« وَعَجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْکَافِرُونَ هذَا سَاحِرٌ کَذَّابٌ» (ص: 4) 

و از اینکه هشداردهنده ای از خودشان برایشان آمده درشگفتند، و کافران می‌گویند: این، ساحری شیاد است.

 

« وَقَالُوا یا أَیهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ» (حجر: 6)

و گفتند: اى كسى كه قرآن بر او نازل شده است، به يقين تو ديوانه‏اى.

 

«إِنَّهُمْ کَانُوا إِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ إِلهَ إِلَّا اللَّهُ یسْتَکْبِرُونَ * وَیقُولُونَ ءَإِنَّا لَتَارِکُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ» (صافات: 35 و 36)

چرا که آنان بودند که وقتی به ایشان گفته می‌شد: خدایی جز خدای یگانه نیست، تکبر می‌ورزیدند! *  و می‌گفتند: آیا ما برای شاعری دیوانه دست از خدایانمان برداریم؟ !

 

«فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ کَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا نَرَاکَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنَا وَمَا نَرَاکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَي‏ لَکُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِينَ» (هود: 27)

پس، سران قومش که کافر بودند، گفتند: :ما تو را جز بشري مثل خود نمي‌بينيم، و جز [جماعتي از] فرومايگان ما، آن هم نسنجيده، نمي‌بينيم کسي تو را پيروي کرده باشد، و شما را بر ما امتيازي نيست، بلکه شما را دروغگو مي‌دانيم

 

«… وَآتَینَا عِیسَی ابْنَ مَرْیمَ الْبَینَاتِ وَأَیدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَی‏ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقاً تَقْتُلُونَ» ﴿مریم: 87 ﴾

… و عیسی پسر مریم را معجزه های آشکار بخشیدیم، و او را با روح القدس تایید کردیم، پس چرا هر گاه پیامبری چیزی را که خوشایند شما نبود برایتان آورد، کبر ورزیدید؟ گروهی را دروغگو خواندید و گروهی را کشتید.

 

از دیدگاه قرآن عیسی بنده و خدمتگزار خداوند است . بنده ای که دارندۀ روح القدس و برخوردار از آن است . قرآن عیسی را همان مسیح معرفی می کند اما هر گونه نظریۀ افراطی مانند پسر خدا بودن یا تثلیث را باطل می شمارد . معجزاتی که در قرآن در بارۀ عیسی مسیح ذکر می شود گاهی بزرگتر از معجزاتی است که در انجیل ذکر شده است . مانند درست کردن پرنده ای با گل و دمیدن در آن و به پرواز درآمدن پرنده . از دیدگاه قرآن، عیسی مسیح حاصل ازدواج مریم با روح خداست که در قالبی انسانی بر مریم ظاهر شده است . قرآن، عیسی مسیح را برکت جهانیان معرفی می کند و تصریح می کند که او زنده است و در حضور خداوند قرار دارد . از نظر قرآن، عیسی ، روح الله (روح خدا) و کلمه الله است؛ و این یکی از عجیب ترین و اسرارآمیزترین مفاهیمی است که در قرآن وجود دارد . فردی که روح خدا و کلمت الله است .

حافظان مسيح

 

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیا رام الله ,برچسب دروغین رهبر فرقه ضاله به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیا رام الله ,برچسب دروغین سرکرده فرقه ضاله به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین سرکرده فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین سرکرده فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین سرکرده فرقه به ایلیا رام الله ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف , به استاد پیمان فتاحی ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

گفتگویی جنجالی با ایلیا رام الله: تحريک تعصبات مذهبي فقط مقاومت‌ها را فعال مي‌کند.

كوه را چاه ديدن

گفت و گوي انتقادي

(قسمت سوم-6)

گفتگوي زير در فروردين ماه سال 1386 طي دو جلسه با ايليا «ميم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا… صورت گرفته است. لازم به توضيح است که مطالب پياده شده از روي فيلم، مورد بازخواني ويرايشي قرار گرفته است. قسمت دوم اين گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات رياست جمهوري صورت گرفت كه با عنوان «برترين رئيس جمهور» در نشريۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسيد و موجب تعطيلي آن نشريه كه اولين نشرية تخصصي در زمينۀ دانش تفكر محسوب مي‌شد، گرديد. قسمت اول مصاحبه در تاريخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نيز براساس فيلم جلسه، پياده سازي و بازنويسي شدند.

لازم به ذكر است كه سوالات گويندگان، انعكاس دهنده نظرات طيف مورد اشاره نيست و پاسخ‌هاي استاد ايليا «ميم»، در مواردي كه به فرد مقابل مربوط مي‌شود، قابل تعميم به طيف مذكور نمي‌باشد. در چنين مواردي پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.

 

1.     سوال کننده دوم: چرا در سخنراني‌ها و گفت و گوهاي مختلف، خود را مسلمان معرفي نكرده‌ايد و از اين موضوع طفره مي‌رويد؟[1][2] در کتاب جريان هدايت الهي هم گفته ايد دين من لا اله الا الله است.[3]

… مخاطبان من از اديان و مذاهب مختلف هستند. از طرفي بعضي از اين صحبتها بعد از مدت کوتاهي در خارج ازکشور و براي افرادي که به اديان ديگر وابسته هستند از طريق افراد ديگر و با اسم ديگر هم منتشر مي‌شود. بنابراين لازم است که همه را رعايت کرد تا همۀ حرف قابل شنيدن باشد. تحريک تعصبات مذهبي فقط مقاومت‌ها را فعال مي‌کند… وقتي با عده‌اي حرف مي‌زنم بايد حال و وضع آنها را رعايت کنم. اما در مواردي هم بوده است که به مسلمان بودن خود، صريحاً اشاره کرده ام.

 

2.     سوال كننده دوم: سال گذشته (1385) كتاب كوچكي تحت عنوان «شيعه علي مانند علي است» و يك بار هم با اسم ال ياسين توسط انجمن متفكران و محققان كه مجموعاً از شاگردان شما هستند، پخش شد. پيام كتاب درباره ويژگي‌هاي يك حزب اللهي واقعي يا يك شيعه واقعي است. آيا شما خودتان را يك حزب اللهي مي‌دانيد و تصورتان اين است كه شما و شايد فقط شما، شيعه علي و مانند علي هستيد؟

در جايي نگفته ام كه حزب اللهي يا شيعه كامل علي (ع) هستم و حالا در اينجا هم مي‌گويم كه اين درست نيست. آنطور كه شما حزب اللهي و شيعه علي (ع) هستيد، من نيستم…

 

3.     همه آن كتاب درباره اين موضوع است.

به زمان و شرايط كلام توجه كنيد. در مقطعي از زندگي ام،‌ من ظاهراً يك حزب اللهي تقريباً تمام عيار بودم. چند گروه امر به معروف و حزب الله داشتم. دكترين‌هاي حزب الله را بازبيني مي‌كردم و دكترين جديدي را در اين باره مطرح كردم[4]. در آن مقطع خودم را يكي از حزب اللهي ترين‌هاي اين دنيا مي‌دانستم. نه فقط حزب اللهي بودم بلكه غير حزب اللهي را هم حزب اللهي مي‌كردم و گروههايي را كه داشتم راهبرد و برنامه ريزي مي‌كردم. در يك مقطعي، خود را شيعه ترين‌ها و همانندترين‌ها مي‌دانستم. به نامحرم نگاه نمي‌كردم، علاوه بر واجبات، مستحبات را رعايت مي‌كردم و احتياطهاي ظريف را هم به كار مي‌بردم…

اما نتوانستم آن را ادامه دهم و به دليل اتفاقاتي كه افتاد و چرخش‌هايي كه در نگاه و بينش و انديشه هايم به وجود آمد، از آن فضا دورتر و دورتر شدم… آن حرفها هم در شرايط خودش گفته شده است.

 

4.     سوال كننده دوم:‌ يعني آن مطالب را ديگر قبول نداريد؟

يقيناً دارم اما ادعايي در پس و پيش آن ندارم به اينكه حزب اللهي يا شيعه علي (ع) هستم. شيعه علي و مانند علي بودن ادعاي بزرگي است و شايد يكي از بزرگترين ادعاها در اين دنياست ولي اگر منظور عشق به علي (ع) باشد، شايد بتوانم ادعا كنم كه با تمام وجودم به او عشق مي‌ورزم.

 

5.     بعضي‌ها شما را مروج اسلام آمريکايي و ليبرال مي‌دانند. فكر مي‌كنيد چرا؟

بايد ديد چه کساني اين را مي‌گويند و چه قصدي از بيان آن دارند. همان قصد برچسب زدن و بهانه داشتن؟ با اين همه آدم باسابقه و سرشناس و موافق، آمريکا با افرادي مثل من چکار دارد. حرفهاي چند ساله‌اي که زده ام معلوم است و نمي‌دانم اينها چه ارتباطي با اين برچسب يا ساير برچسب‌ها دارد. البته شايد به دليل آنکه حرف از تسامح و تساهل و نرمش و آسان گيري خداوند، حرف از بخشش و محبت الهي و رحمت و مغفرت او فراوان بوده، بخش زيادي از صحبتها، ميانه روي معنوي يا به قول شما ليبرالي به نظر بيايد. ولي به ما نسبت‌هاي افراطي هم داده‌اند که در نقطه مقابل اين است پس معلوم مي‌شود موضوع بيشتر سليقه‌اي است… وقتي به ما گفتند مروج اسلام ليبرال، در همان زمان هم بعضي مي‌گفتند مروج وهابيت[5] و حتي ترويج دهنده مسيحيت كه اين‌ها متناقض هم اند.

 

6.     درباره شما اين ادعا هم مطرح شده است كه شما قديس هستيد.

نه تنها اين طور ادعاها و مشابه آن هرگز در جايي از جانب ما مطرح نشده بلكه عموماً ‌عكس اين حرفها بيان شده است و خيلي‌ها حاضرند اين را و هر چه را که گفته ام شهادت دهند. درباره معصوميت، مقدس بودن و مذهبي بودن و بسياري از مطالب مشابه هم گفته ام و نوشته ام من يك انسانم و مثل بقيه انسانها در زندگي ام گناه كرده ام اما هميشه تلاش و نيتم اين بوده که تسليم و خدمتگزار خدا باشم و به خواست خداوند بوده ام و به عمد و دانسته مرتکب گناه و خطايي نشده ام. اما ناخواسته و ندانسته، قطعاً اين اتفاق بارها افتاده است. انسان با گناه و اشتباه قرين است. اما خداوند هر كه را بخواهد از رحمت و نور و محبت خود برخوردار مي‌سازد، هر كسي را بخواهد مي‌بخشد، به هر كس كه بخواهد روح خود را مي‌دهد و هر كس را كه بخواهد پيروز مي‌كند. همه اينها كلمه به كلمه و مكرراً‌ در قرآن و کتب مقدس وجود دارد.

 

«گفته‏اند من هرگز گناه نكرده‏ام و من پاك و معصوم هستم. اما اينطور نيست. چون پيش از اين من گناه كرده‏ام و پاك و معصوم هم نبوده‏ام. مرا از خودم بشناس نه از حرف ديگرى.»

«مي‏گويند من قديسم و حال آنكه قدوسيت تنها از آن خداوند است و احدي جز خداوند متعال، قدّوس نيست.»[6]

 

7.     براي جذب مردم و جوانان از چه روش‌هايي استفاده مي‌كنيد؟

از هيچ روش خاص و برنامه ريزي شده‌اي استفاده نكرده ام. فقط با آنها حرف زده ام و آنها هم عمدتاً‌ كتاب را خوانده اند. خود مردم هم براي اين سوال جواب دارند… حتي، گاهي هر چند سال يكبار همديگر را ديده ايم يا ‌آنها فقط به يك سخنراني آمده اند… آنها كلام خدا را، همان مفاهيم و كلماتي كه در قرآن هست را با زبان خودشان و به شيوه هماهنگ شنيده اند. خدايي ناكرده من چيزي از خودم به كلام خدا اضافه يا از آن كم نكرده ام، همان مفاهيم قرآني را طوري بيان كرده ام كه براي مردم قابل لمس، قابل فهم و محسوس باشد. آنها را جذب نکردم، خداوند آنها را به خود جذب کرده. آنها جذب كلام خدا شده اند. كلامي كه هماهنگ با شرايط بيان شده است. من هم مثل آنها جذب شده ام و فرق زيادي با هم نداريم. خداوند مرا و آنها را دعوت کرده و خدا با ما اين كارها را كرده. من يا بقيه كاره‌اي نبوده ايم. اين عين واقعيت است.

 

8.     سوال كننده دوم: چه وعده‌هايي به مردم داده ايد؟

از طرف خودم به هيچ كس هيچ وعده‌اي نداده ام. وعده‌هايي را كه خدا به انسان داده به نقل از كلام خدا براي آنها دوباره گفته ام و هرگز وعده خاصي ‌به مردم نداده ام. اين را با زبانهاي مختلف به مردم گفته ام و نشان داده ام که خداوند زنده است. نمرده و زنده است، مانند زندگان عمل مي‌کند. مي‌بيند، مي‌شنود… گفته ام که خداوند براي همگان در دسترس است، گناهکار و کم گناه. گفته ام که خداوند دعاي همه را، هر که او را به واقع بخواند، مستجاب مي‌کند…

 

«به حضور الهي بازگرديد و بازگردانيد. تسليم باشيد و تسليم گردانيد آنگاه جانشين خداييد.»

« تسليم و خدمتگزار خداوند باشيد. خود را تماماً در اختيار او بگذاريد و زندگي خود را به تمامي صرف خداي خود كنيد.»[7]

 

9.     سوال كننده دوم: شما به دنبال شهرت و معروفيت بوده ايد. رک بگويم؛ بعضي از دوستان ما معتقدند شما كلاهبردار و شياد هستيد که دين مردم را از آنها گرفته ايد و در عوض چيزي به آنها نداده ايد. مردم را استثمار كرده‌ايد و به نفسانيات خودتان پرداخته ايد.

اگر نجات دادن انسانها كلاهبرداري است پس من كلاهبردار هستم. اگر وارد كردن خدا و كلام خدا به زندگي مردم نفس پرستي است پس انگيزه من نفس پرستي بوده. اگر گفتن از خدا و تسليم به خدا دروغگويي است پس من دروغگو هستم و دروغ گفته ام. وقتي كه معناي منيت و خودبيني را، تعليم دادن و روشن كردن مردم بگيريم پس از ابتدا من با نيت خودبيني و منيت با مردم جلسه داشته ام. شما تسليم كردن مردم به خدا را،‌ قدرت طلبي و مركزيت گرفتن ترجمه مي‌كنيد بنابراين بله، من به دنبال قدرت طلبي و هيجان و مركزيت گرفتن بودم. آنطور كه شما اصرار داريد قصدم از سخنراني‌ها و تعليماتي كه داده ام همه چيزهاي بدي بوده است كه شما مي‌گوييد. اين نظر و اصرار شماست اما در حقيقتي كه هست و در نتايج حاصله، اثري ندارد. اگر مي‌خواستم معروف و مشهور شوم چرا فيلم آن جلسات محدود در شبكه‌هاي ماهواره‌اي پخش نشد؟ چرا در شبكه‌هاي جهاني با مردم دنيا حرف نزدم؟ چرا به قول شما آدرسم را كسي نداشت و اسمم را هم به درستي نمي‌دانستند؟ چرا تصاويرم در رسانه‌ها و در دست مردم نبود؟ چرا بر ضد مشهور شدن عمل كرده ام؟ اين چطور مشهور شدني است که فردي که بايد مشهور شود ناشناخته بماند؟ مثل اينکه بگوييد يک نفر مي‌خواست يک استخر آب را با چنگال بخورد و جالب‌تر اينکه، براي نشان دادن صحت اين موضوع، هر چه بيشتر بر وجود چنگال تاکيد مي‌کنيد، در حالي که اين استدلال و تاکيد، متناقض است… شما با حرفهايي كه مي‌زنيد خودتان را محكوم مي‌كنيد نه مرا.[8] اما درباره منافع ديگر. چه كسي در اين سالها براي شخص من كار كرده است؟ از چه كسي يا كدام فرصت استفاده‌اي شخصي يا سوء استفاده شده است؟ براي معروف شدن كمتر از يك روز و حتي شايد كمتر از نيم روز زمان لازم است… اما اين شما هستيد که دانسته يا ناخواسته قصد داريد مرا معروف کنيد و در اين مدت هم نتيجه کار شما همين بوده است… با وجود شما اسلام و نظام اسلامي نيازي به دشمن ندارد. شما دشمنان دوست نما هستيد. اين نوع از دشمن خطرناک ترين و مخوف ترين دشمنان است. هر کسي که با شما موافق نيست و ديدگاههاي کور و بينش‌هاي جاهلانه و روش‌هاي جنون آميز شما را قبول ندارد او را دروغگو، شياد و کلاهبردار مي‌خوانيد. قبل از من اين تهمتها را به ديگران هم زده ايد، بعد از من هم همين کار را مي‌کنيد… شما با نيات مغرضانه و بدبينانه عزم داريد كه مرا هر طور كه شده و از هر راهي محكوم و مجرم قلمداد كنيد اما مطمئن باشيد كه داريد با خدا مي‌جنگيد چون خدا از بنده خدمتگزار خودش حمايت و دفاع مي‌كند و خداوند به جاي کسي که به او توکل دارد، عمل مي‌کند و مي‌جنگد…

 

10.           

11.            خودتان خوب مي‌دانيد كه حرف زدن درباره مفهوم آيات قرآن و تفسير كردن، شرايط خاصي مي‌طلبد. تحصيلات حوزوي، آشنايي با معاني فقهي و اسلامي، تلمذ در محضر علمايي كه به كار تفسير اشتغال داشته اند. شما با چه مجوزي به خودتان اجازه مي‌دهيد كه درباره قرآن حرف بزنيد؟

هر كسي مي‌تواند درباره مفاهيم حرف بزند اما اگر منظور تفسير است كه بنده رسماً قرآن را تفسير نكرده ام. فقط درباره لا اله الا الله و بسم الله الرحمن الرحيم، چند جلسه اي داشتم كه متن چند جلسه آن هم منتشر شده است.[9] الان هم در جلسه سي و هشتم تفسير بسم الله هستيم. اگر متون ديگري به عنوان تفسير، از بنده وجود دارد توضيحاتي بوده كه با الهام از آن آيه بيان كرده ام كه بعداً تفسير آن آيه تلقي شده است. اگر كسي اشتباهات اين متون را بگويد يا بهتر از آن بگويد ما اصلاح مي‌كنيم و اگر بهتر گفت سكوت مي‌كنيم و به ايشان گوش مي‌دهيم. واقعاً همينطور است. بله، من دانش متعارف تفسير را مطالعه نكرده ام. ادبيات عرب نخوانده ام، روحاني هم نيستم، حوزه هم نرفته ام… اگر هم آن تفسيرهاي مختصر درست نيست اين را ‌بزرگان دين بايد بگويند اما تا جايي كه شنيده ام اكثر آنهايي كه از آن باخبرند به آن مشتاق بوده‌اند و آن را تصديق مي‌كنند.

 

12.            سوال كننده دوم: اما شما به خودتان اجازه مي‌دهيد قرآن را تفسير به راي كنيد.

اگر منظورتان از تفسير به رأي اين است كه بنابر آنچه مي‌دانستم تفسير مي‌كردم، بله اينطور تفسير مي‌كردم. من قرآن را آنطور كه مي‌دانستم تفسير مي‌كردم نه آنطور كه نمي‌دانستم. و در بارۀ بسم الله الرحمن الرحيم هم بر اساس تفكرات و نظرات خودم آن را تفسير كردم و فكر مي‌كنم اعظم كارها هم هنوز انجام نشده اما اگر منظور از تفسير به رأي، تعريف حقوقي آن، با غرض و سوء نيت باشد، خير. آن متن‌ها هست و اين همه آدم هم در اين دنيا هست. ببينيد چه كسي مي‌تواند با خواندن آنها به خدا نزديك نشود و از خدا دور شود. خلاصه آن جلسات اين است كه خدا بسيار بسيار خوبتر از تصورات ماست. اين حرف به نفع چه كسي جز خداست؟ در بارۀ مجوز هم نمي‌دانم بايد از چه كسي بگيرم و چگونه. اما قاعدتاً ال ياسين با مجوز قانوني آنرا چاپ كرده اند.

 

13.           

14.            ما خيلي وقت است كه شما را مي‌شناسيم و از نزديك هم با آنچه در اطراف شما مي‌گذرد آشنايي داريم. ما هم مي‌دانيم كه نيات شما خدايي و براي خدمت به مردم بوده اما محصولات كار شما تخريب كننده جامعه است.

نيات را خدا مي‌داند اما درباره نتايج كارها كه همگي موجود و قابل بررسي اند. اصلي ترين محصول كار ما تا اينجا، ‌نجات دهها هزار تن از مردم و جوانان بوده. ‌اينها زنده و شاهدند و خداوند بين ماست و خوبترين شاهد. محصول، بازگشت اكثر آنها به خدا و كلام خدا بوده. آموزش و ساختن صدها محقق،‌ نويسنده،‌ متفكر و سخنران بوده. به فيض و رحمت خدا بسياري از تاريكي قبرمانند بيرون آمدند و نسبتاً ‌بيدار و روشن شدند يا لااقل تاريكي آنها كمتر و كمتر شد. نسبتاً‌ فهميدند، بعضي كم و بعضي زياد. بسياري به خدمت خدا گرويدند. هزاران نفر به تحقيقات و محقق شدن و محقق بودن روي آوردند. كتابهاي بسياري نوشته شد كه البته اغلب آنها را منتشر نكردند… خداوند با عشق و بخشش معرفي شد نه خشونت و بدي بنابراين بسياري مجذوب حقيقت شدند…[10]

 

15.            سوال كننده دوم: درباره تخلفات فرهنگي،‌ اخلاقي و اقتصادي تان صحبت كنيد.

هيچ. چيزي نيست كه توضيح اش را بدهم. مطمئناً‌ شما هم موردي نداريد كه بگوييد چون نيست… من هرگز در زندگي اجتماعي، برخلاف قانون زنده و جاري كاري نكرده ام. البته مي‌توانيد بسازيد و ديگران را هم موقتاً‌ قانع كنيد اما حقيقت براي كساني كه اهل ديدن و تفكر و تحقيق اند،‌ هميشه آشكار است. از چند ماه پيش در رسانه‌ها اعلام کرديد و مردم را دعوت کرديد که بيايند و از من شکايت کنند. اسم شعبه را هم ذکر کرديد. با افراد مختلف هم تماس‌هايي گرفته شد اما ديديد که اتفاقي نيفتاد… گفتم که دروغ است. حتي ظالم ترين و بي انصاف ترين افراد هم نمي توانند خودشان را راضي کنند تا بر عليه ما شکايت کنند چون ما جز دعوت به خدا، کار خدا، عشق به خدا، تفکر و تحقيق، کار ديگري با آنها نداشته ايم.

 

16.            قصد شما از سخنراني هايتان چيست؟

واقعيتها همانهايي هستند كه شنيديد اما اگر خيلي اصرار داريد كه طبق حرفهاي چند دقيقه پيش، بگويم قصدم از اين سخنراني‌ها قدرت طلبي و نفس پرستي بوده يا دروغ و كلاهبرداري بوده است،‌ اگر هم اينها را بگويم دردي از شما درمان نمي‌كند چون اين حرفها آنقدر متناقض و توخالي هستند كه كسي نمي‌تواند آنها را باور كند. مگر من چه چيزي از ديگران گرفته ام يا خواسته ام. همه چيزم را داده ام و چيزي نگرفته ام. از طرفي اين همه انسان شهادت خواهند داد كه چنين نياتي مضحك و متناقض است. دعوت انسانها به زندگي و حقيقت و خدا چگونه مي‌تواند با نياتي كه شما طالب شنيدن آن هستيد همخواني داشته باشد. قصد من خدا بوده است و بس. اندازه خلوص آن هم با خداست. جلساتمان رايگان بوده، چه در همان روز اول چه فردا چه يازده سال بعد…

انسان به ادعا نيست. بايد از اعمال و محصولات و نشانه هايش او را شناخت. اگر به ادعا باشد كه همه با يك كلمه رستگار و خوشبختند. همه آسماني‌اند و انسانهايي كامل. فرض كن من بگويم كه نيتم سوء استفاده است يا نيتم انسانيت است. نيتم فريب دادن است يا هدايت كردن. اين حرفها همه اش حرف است و هيچ كدام واقعيت را تعيين نمي‌كند. شواهد،‌ شاهدان، ‌نتايج،‌ نشانه ها، و ‌آنچه جاري است اينها مي‌توانند واقعيتها را تعيين كنند نه ادعاها. شما مدعي هستيد كه انسانهايي نزديك به خداييد اما اين ادعا كافي نيست چون نشانه‌ها و رفتارها و روش‌هاي شما نشان مي‌دهد دورترين مردمان از خدا شما هستيد بلكه بر ضد خداييد… اين را درباره شخص شما مي‌گويم. نزديكي به خدا، محصولات و ميوه‌هاي خاص خود را دارد كه تو آن را نداري. انديشه‌ها و حالات و اعمال خود را مي‌طلبد كه آن را نداري…

متهم كردن افرادي مثل من به چيزهاي ساختگي و جعلي، براي اثبات ادعاي شما كافي نيست… دانايي‌هاي جوشيده، توانايي ها، اخلاق، مهرباني، بخشش و عدالت… نشانه آن است كه خدا با كيست. اگر کسي را به خدا نزديك كرديد آنگاه يك قدم به خدا نزديك هستيد. پس حرف من همان حرف اول است.

 

نور براي ديگران مي‌درخشد نه براي خودش. ضرب المثل سوئدی

 

17.            سوال كننده دوم: افکار و آموزشهاي شما التقاطي است. مباحث زيادي از معنويت غربي و شرقي در آن ديده مي‌شود. نمي‌توانيد منكر اين موضوع شويد.

نمي خواهم منکر اين موضوع بشوم که بعضي از انديشه هايم در مکتبهاي باطني و از فرهنگ‌هاي معنوي ديگر است و بنابراين يک قسمت از افکارم تلفيق و ترکيب انديشه‌هاي گوناگون باطن گراست. اگر منظور شما اين است كه بعضي از اين انديشه‌ها در شرق و غرب هم هست يا در علوم جديد و قديم، خوب اين موضوع درباره همه انديشه‌ها و تعليمات پيشينيان و امروزيان صادق است. اگر عده‌اي با يك بالن پرواز كنند و بالا بروند و بعد هر كدام از اينها جداگانه حاصل مشاهدات خود را بنويسند و قرار هم باشد حتماً يكي از اينها را متهم كنيد، مي‌توانيد به آن يكي بگوييد كه حرفهاي شما تا حدي به ديگر مشاهده كنندگان و شاهدان هم شبيه است. يك زماني همه مكتبهاي باطني، همه روش‌هاي تفكري و شيوه‌هاي مشاهده را، همه سبكهاي مصري، يوناني، سيبري و‌ آمريكاي شمالي،‌ هندي و چيني و ژاپني، آمريكاي جنوبي، و انواع سبكهاي آفريقايي و آسيايي را مرور كردم بنابراين کاملاً طبيعي است که از آنها تاثير گرفته باشم همانطور که به شدت از قرآن و سپس از کتاب مقدس تاثير گرفته ام. اما آنچه در اين سالها آشكارا مطرح كرده ام، مربوط به هيچ يك از اينها نيست. واقعيت سخنراني‌ها و كتابهايي كه براساس آنها درست شده خيلي ساده است. من در جلسه‌اي مي‌رفتم، آنها سوالي مي‌كردند و بعد همين سوال، سرنخ سخنراني مي‌شد يا اينكه از آنها مي‌پرسيدم كه درباره چه چيزي حرف بزنم و آنها موضوع را معلوم مي‌كردند يا مطالب خودبخود و بدون شروع معلومي بيان مي‌شد. فيلم‌ها و نوارهاي همه جلسات چند ساله هم موجود است.

 

18.            سوال کننده دوم: شما متهم به ايجاد انحرافات اجتماعي با استفاده از عرفانهاي غربي و غير اسلامي هستيد… در اين شكي نبايد كرد.

نمي دانم دعوت به خدا، به قرآن، به تسليم الهي، به خدمت به خدا، به عشق الهي و ذکر الهي، دعوت به تفکر، تحقيق و مطالعات چه ارتباطي به انحراف با استفاده از عرفان غربي و غيراسلامي دارد. چه چيزي خيال شما را راحت مي كند؟ اين چه چيزي را از شما حل مي كند كه بگويم شياد و كلاهبردار هستم. برده نفسانيات و شهوات هستم. رياكار و دروغگو هستم. قدرت طلب و قدرت پرست هستم. اگر اين كار واقعاً برايتان خوب است هر چند بار كه بخواهيد اينها را مي گويم ولي مطمئناً با هر بار گفتنم شما گرفتارتر خواهيد شد زيرا خداوند بر ضد اينست، همه واقعيت ها بر ضد اين اند، گذشته و حالا و آينده بر ضد اين است… شما بر ضد ما هستيد، ديدگاههايتان بر ضد ديدگاه ماست، روشتان در ضديت با روش ماست، بنابراين طبيعي است كه از نظر شما من شياد باشم و قصدم سوء استفاده بوده باشد اما من کلاهي را که ديگران بر سر مردم گذاشته بودند از سر آنها برداشتم. کلاه بي خدايي و بي توجهي به خدا را از سر آنها برداشتم و کلاه خداگرايي و خداخواهي را برسر آنها گذاشتم. روي سر بعضي از آنان کلاه مواد مخدر و افکار تخديركننده گذاشته بودند و من اين کلاهها را برداشتم. آنها را به خدا و کلام خدا، به خواندن و به تفکر معتاد کردم. من کلاه بازيهاي سياسي و هوسهاي سياسي، کلاه بي غيرتي نسبت به زندگي را از سر جوانان برداشتم و کلاه دوباره زندگي کردن را بر سر آنها گذاشتم. کدام انحراف و سوء استفاده. اين روش برخورد شما مربوط به قرنها پيش است که بدترين نتايج را هم براي برخورد کنندگان در بر داشته؛ در قرآن و كتب مقدس هم دهها مثال و آيه دارد… اين اتهام يا هر اتهام ديگري را که شما در اين سالها گفته ايد اگر بگويم که قبول دارم، نه فقط دروغ است بلکه اين خود شما هستيد که بيش از بقيه ضرر مي‌کنيد. اگر هم من بگويم اينطور بوده پس با شواهد و نتايج و مستندات چکار مي‌کنيد. از طرفي من هنوز زنده ام. هر کاري که قبلاً کرده ام حالا هم همچنان مي‌توانم. بر فرض که هيچ مستند و نتيجه و شاهدي هم نباشد كه البته حجم شواهد و مستندات موجود درياوار است، با اين موضوع که الآن هم مي‌توانم همۀ چيزهاي گذشته را دوباره و بلکه بسيار قوي‌تر از گذشته تکرار کنم، چکار مي‌کنيد؟… خودتان مي‌دانيد که در اين سالها مي‌توانستم هر کاري بکنم. کيسه‌اي درست کنم و آنرا در ايران و کشورهاي ديگر از ميلياردها دلار پر کنم اما من حتي ماشيني براي رفت و آمد ندارم. در همۀ اين سالها زيباترين دختران حاضر بوده‌اند و بلکه مشتاق که با يک اشاره شتابان شوند. هزاران نفر. مي‌توانيد از همۀ آنها بپرسيد و همه آنها مشتاقانه و شجاعانه به شما مي‌گويند. از صدها فرصت نه تنها سوء استفاده بلکه استفاده هم نکرده ام. فرصتهايي که اگر يکي اش براي شما بود از شدت هيجان و خودباختگي دچار خفگي آني، و از ذوق زدگي دچار مرگ زودرس مي‌شديد. شما را حرص و حسد و بدبيني پر کرده است. شما که براي گرفتن يک نتيجۀ جزئي و کاذب، صد مرتبه خدا، پيغمبر خدا، امام زمان، حکومت اسلامي و حاکميت اسلامي را خرج مي‌کنيد و بعد هم منکر آن مي‌شويد. اين کلاهبرداري است يا تبليغ خدا و کلام خدا؟ و کار من همين تبليغ بوده است.

19.           

20.            سوال کننده دوم: چرا موضوع نزديكي بين اديان و مذاهب بعنوان يك هدف در اكثر اساسنامه‌هاي مختلف مربوط به تشكل‌هاي شما آمده است؟ مگر اين كار مرجع و قانوني ندارد؟ شما تلاش زيادي براي نزديكي اديان مسيحي و يهودي و مسلمان و اديان ديگر داشتيد و مي‌خواستيد يك دين التقاطي به وجود بياوريد.

نزديك سازي به نفع همه است. به ضرر كسي نيست. نمي‌دانستم كه بايد براي اجراي كارهاي خدا، اجازه گرفت. بعيد است كه آنها هم مخالف اين كار بوده باشند چون آنها اساساً كارشان در همين راستاست… ما هم در اين زمينه غالباً كار تحقيقاتي و تفكري داشتيم و البته در صحبتها هم سعي مي‌كرديم كه اختلافات را كاهش و اشتراكات و نزديكي‌ها را افزايش دهيم.

www.MasterElia.org

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار


[1]

[2]‌دين چه كسي بهتر ازدين كسي است كه به اخلاص روي به جانب خداكرد ونيكوكار بود واز دين حنيف ابراهيم پيروي كرد ؟‌وخدا ابراهيم را به دوستي خود برگزيد. ‌(نساء: 125)

[3]افرادي را مشاهده مي كنم كه وقتي در مورد دين صحبت مي كنند پيوسته در حال نزاع با يكديگر هستند. آنها توانايي درك اين را ندارند كه فقط يك خدا با هزار اسم وجود دارد. راما کریشنا

[4] بعضي از نظريات و دكترين هاي مطرح شده توسط ايليا «ميم» عبارتند از: دكترين هاي هماهنگي، شاهد فعال، الگوهاي بنيادي، نگاه خلاق، مهار، هم سويي و پيوند (ازدواج) تمدنها.

[5] ليبراليزم معنوي داراي مولفه بارز تساهل و تسامح است و از جمله مشخصه هاي وهابيت، تعصب افراطي و بنيادگرايي در دين است.

[6] برگرفته از بیانیه های رسمی ( 76 تا 79 )

[7]برگرفته از بیانیه ها ( 76 تا 79 )

[8]در مرداب دروغ غیر از ماهی های مرده چیز دیگری شناور نیست. مثل روسی

[9] تفسير بسم الله الرحمن الرحيم، اولين بار، در نشريه تفكر متعالي، شماره 4، تابستان 85 منتشر شده است. بخش هايي از مجموعه اين تفاسير، در كتاب «تفاسير بسم الله الرحمن الرحيم و معاني آن از ديدگاههاي مختلف»، به چاپ رسیده است.

[10]كسي كه كور به دنيا آمده هرگز بوجود نور اعتقاد پيدا نتواند كرد.- مثل آلمانی

, آموزش‌هاي ايليا «ميم» ابعاد متعددي دارد بطوري که در زمينه‌هاي مختلف زندگي انسان قابل تعميم است , موزش‌هاي ایلیا داراي سه جنبه ذهني , قلبي و روحي , ايليا تغييرات و نشانه‌ها را به شکلي تفسير مي‌کند که انگار در حال خواندن متن يک کتاب است , ديدگاه‌هاي ایلیا میم در موضوعات معمول زندگي مانند ازدواج , خانواده , حکومت , شغل مناسب , تغذيه , دين و غيره تفاوت زيادي با ديدگاههاي معمول دارد , ايليا «ميم» از اينکه در ميان دوستداران خود به يک بت مبدل شود دائماً گريخته است , ايليا «ميم» علاقه‏اي به آشکار شدن در بين جمع از خود نشان نداده است و شهرت و معروفيت را نوعي اسارت مي‏داند ,تعليمات الاهيسم در ايران و خاورميانه براي اولين بار توسط ايليا بيان مي‌شد , آشكارسازي جذابيت و عظمت تعاليم الهي و كلام خدا ,هنرهاي ماورايي , روش‌هاي NX , فنون باطني و طرق روح زايي چيزي نبود جز تفسير معنوي و كاربردهاي باطني ایلیا رام الله از كلام خدا,روش‌هايي که در دورۀ نجومي توسط پیمان فتاحی آموزش داده مي‌شد به هفت شاخۀ کلي تقسيم شده بود

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

%d bloggers like this: