Posts Tagged With: ایلیا میم رام اله

تفسیر باطنی قرآن-1


نمي توانستم به راحتي قبول کنم که جهنم فقط به معناي جايي است که آتش است و انسان در آن مي‌سوزد يا بهشت صرفاً جايي است که باغ‌هايي باصفا دارد. حتي قبول نداشتم که بهشت و جهنم صرفاً مربوط به آينده باشند. … بهشت و جهنم حتي از گذشته شروع شده، و پيش از آنکه انسان به اين دنيا بيايد با اوست. در اين دنيا با اوست، در عالم مياني با اوست و در آخرت هم با اوست. در اين دنيا ما يا در بهشت هستيم يا در جهنم. و شايد بتوان اينطور تعبير کرد که ما يا از واقعيتي بهشتي به اين دنيا آمده ايم يا از واقعيتي جهنمي.
تعبيرم از آتش جهنم فقط آن تصوير ظاهري نبود. يکي از معاني آتش را متابوليسم مي‌دانستم که داراي معناي آتش دروني است. از ديدگاه علم پزشکي، متابوليسم يکي از کليدهاي خوشبختي انسان است. اگر تعادل در اين آتش دروني به هم بخورد، اگر آتش آنابوليک يا کاتابوليک افزايش پيدا کند اين به معناي بروز انواع بيماري ها، نابساماني ها، عصبيتها و ضعفهاي جسمي و ذهني است…
و اين يکي از معاني جهنم بود. طبق اين تفسير کسي که داراي متابوليسم غيرطبيعي و آتش دروني نامتوازن بود، مي‌شد بگويي که او در جهنم است. لااقل در اين دنيا و در جسمش، چون او به انواع بيماري‌ها و گرفتاري‌هاي جسمي، ذهني، رفتاري، انديشه‌اي و ارتباطي مبتلاست.
در آن تفسير، معناي ديگر آتش، آتش حسرت و پشيماني است. وقتي عاشق کسي باشي و بعد ببيني که معشوق تو با ديگري است و تو مجبوري تا آخر عمر مشاهده گر اين واقعه باشي، آيا آتشي سوزنده‌تر از اين وجود دارد؟ همين آتش جهنم، طبق تفسير باطني، معاني متعدد ديگري دارد که بعضي از آنها بسيار از ذهن دورند.
يا بهشت که آن را طبق تفسير باطن گرا، صرفاً جايي که باغهاست نمي دانستم بلکه بهشت معاني بسياري و لايه‌هاي مختلفي را در معنا از خود بروز مي‌داد. در آنجا بهشت را ميداني معنا کردم که در آن هر آرزويي به تحقق مي‌رسد. بگو باش و مي‌شود. جايي که دعاهاي انسان في الحال مستجاب است و آنچه مي‌خواهد، آناً مهياست.
يا آن آيۀ تکرار شونده دربارۀ بهشت «درختهايي که در زير آن نهرها جاري است» را طور ديگري هم معنا مي‌کردم. اين درختها، دانه‌هاي اسماء الهي در روح انسان است و آن آب، حيات الهي و نيروي حيّ است که اسماء را در روح انسان شکوفا مي‌کند. اين درختها انواع نورهاست. نورهايي که در روح پنهان است و از روح مي‌رويد. پس آن بهشت و جهنم ابتدا در درون انسان است و در روح انسان است. روح انسان يا در نورها زندگي مي‌يابد و يا در نارها از زندگي محروم مي‌شود… و صدها مورد از چنين تفسيرهايي درباره آيات مختلف وجود دارد.
(برگرفته از متن «تفسیر باطنی قرآن» – از کتاب آمین – جلد1)
Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

انسان در پشت كلام خود پنهان است


انسان چيزي جز كلام و انديشه هاي او نيست، و تجلي شعور و آگاهي انسان در كلام اوست. از ديدگاه عصر جديد، همه چيز از كلام و انديشه ظاهر مي شود. بيماري و سلامتي؛ فقر و ثروت؛ توانايي و ناتواني و همۀ وضعيتهاي دوگانۀ زندگي. آنها مي گويند اعمال و كارهاي انسان نيز تابع كلام و انديشۀ اوست و براي اثبات اين نظريۀ بزرگ تا امروز هزاران كتاب توسط هزاران محقق نوشته شده است.
در كتاب مقدس گفته شده كه در ابتدا كلمه بود و كلمه با خدا بود.
چه بسا در آخر نيز كلمه باشد و كلام ماندگار بماند.
(گزیده ای از انسان در پشت كلام خود پنهان است؛ کتاب آمین)
Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

اعترافاتي از ديدگاه مذهبي


اصل، باطن دين است و ظاهر دين، پوسته و ساختار است. به نظرم روح دين، عشق و تسليم به خداست. جان دين، توجه به خدا و فهم مفاهيم است. و آداب و ظواهر ديني، جسمي است که اين روح و جان در آن جاي مي‌گيرند. جسم بدون روح و جان، مرده است.
… به نظرم روح شريعت، عشق به خدا است. باطن شريعت، معرفت است. توجه به خداست. قلب دين، بخشش و محبت است. مهرباني است. «بسم الله الرحمن الرحيم» است. و ظاهر را جسمي مي‌دانستم كه اگر فاقد اين روح و باطن و قلب باشد، اگر فاقد تسليم و خدمتگزاري باشد، بي فايده است و حتي يك قدم جلوتر، احكام شرعي و فقهي را مثل لباسي بر تن كل دين مي‌دانستم. ….
دين اكثر انسانها را دين شناسنامه‌اي مي‌دانستم و فكر مي‌كردم اكثر انسانها خود را به اين واسطه فريب داده اند. خدا را بايد كشف كرد. اين را بايد به تحقيق و تفكر حاصل كرد… اگر كسي تسليم خدا نباشد، خدمتگزار خدا نباشد، به ياد خدا نباشد و او را در امور و اوضاع و حالات مختلف در نظر نداشته باشد، اگر كسي به مخلوقات خدا عشق نورزد، مهربان و بخشنده نباشد، به همنوع خود محبت و با او همدردي نكند نمي‌توان او را ديندار دانست.
(برگرفته از متن « اعترافاتي از ديدگاه مذهبي » – از کتاب آمین – جلد1)
Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

انتخاب همسر


در انتخاب همسر، خودِ نهانی اش را ببین نه خودنمایی اش را که اکثر فریب خودنمایی ها را می خورند.
ایلیا«میم»

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

سرنوشتي چون او


مانند هر كس كه زندگي كنيد سرنوشتي چون او خواهيد داشت. وقتي مانند اكثر مردم زندگي كنيد در سرنوشت خود با همان چيزي مواجه مي شويد كه اينان مواجه مي شوند.
استاد ایلیا «میم»

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

تو نامحدودی


تو نامحدودی پس نامحدود ببین و نامحدود بیندیش. توان تو محدود به حدودیست که خود ساخته ای. حدود تو در نگاه تو است. ریگ وار یا اقیانوس وار هر دو به نگاه توست. اگر آسمان چشم تو را پر کرده باشد، تو آسمانی و اگر نگاه تو پر از غبار باشد، تو غباری و آنگاه که غباری نه آسمان می بینی نه آسمان پرستی نه آسمان هستی.
ایلیا «میم»

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

یوگائیل

يوگا راهيست براي يگانگي. و يگانگي خورشيد و ماه تعبيري است از يگانگي روح و تن و اتصال روح به خداوند.
يوگيست‌هاي اصيل، انسان‌هايي يكتا پرست بوده‌اند و فقط خداوند زنده و واحد را مي‌پرستيدند. از اين رو به آنان يوگي گفته مي‌شد.
آن‌ها تسليم خداوند بودند و در زير يوغ خدمتگزاري قرار داشتند. به واقع، همة كساني كه بر اساس اصل «يكي» زيسته اند، زندگي يوگايي داشته‌اند و يوگي بوده اند. و البته بسياري از اين يوگيست ها، مربوط به خارج از هند و هيماليا بوده اند. به اين معنا، اكثر بزرگان باطني كه در زمين زيسته‌اند يوگيست بوده اند. بيشتر انبياء و كساني كه با جديت تمام در جستجوي خداوند بوده اند. همة كساني كه با وفاداري و عاشقانه از خداوند پيروي كرده اند، به يوگاي واقعي اشتغال داشته‌اند و يوگيست بوده اند. يوگائيل يك اسم است. اين اسم كه ريشه اش در زبان مادر است، بيش از هر جاي ديگر در هند استعمال شده اما اين به آن معنا نيست كه همة يوگيست‌ها هندي بوده اند. بعد ها، راه يگانگي با همين نام مشهور مي‌شود زيرا اكثر مبلغان آن در عصر جديد، زادة شرق بوده اند. اما اين به معناي يك انحصار نيست. اگر در يك كشوري براي احوال پرسي سلام رسم است، اين دليل نمي‌شود كه سلام كردن يا حتي كلمة سلام خاص مردم آن كشور باشد. غالباً اين طور بود كه پيروان يوگيست‌هاي كهن سعي مي‌كردند با تقليد از حركات مرشد خود و دقت در روش زندگي آنان، روشي را ابداع كنند كه اساتيدشان از طريق آن به نتيجه رسيده بودند؛ از اين رو روش‌هاي مختلف يوگا پديد آمد. اما تعجب است كه با وجود اين همه روش‌هاي مختلف ظاهري يوگا، قرن هاست كه به ندرت يك يوگيست حقيقي در زمين ظاهر شده و اكثر كساني كه چنين تابلويي دارند فقط تابلوي آن را دارند و دكان يوگا باز كرده‌اند و البته چيزي از يوگاي حقيقي، يوگايي كه به يگانگي منجر مي‌شود و نشانه‌هاي يگانگي با روح جهان را آشكار مي‌سازد، در خود ندارند. واقعيت روش‌هاي مختلف و قارچي يوگا اين است كه اينها اساساً يوگا نيستند، اينها يوگاهاي مجازي و بدلي اند. فيلم يوگا هستند نه يوگاي مستند و زنده. لكن اين به معناي فريب كار بودن معلمان و پيروان يوگا نيست. بيشتر آن‌ها دروغ گو و فريب كار نيستند بلكه انسان‌هايي ساده‌اند كه واقعاً خدا را دوست دارند اما خود را گرفتار اوهامي كرده‌اند كه اگر جنسش ظاهراً مادي و اين دنيايي نيست، ولي چه بسا پيامدهاي مشابهي را داشته باشد. يوگاهاي غير اصيل، ممكن است بتوانند تأثيرات مثبتي را در سطح جسم و روان انسان پديد بياورند ولي من در اين جهان هنوز يكي از مدعيان يوگا را نديده ام كه از طريق روش‌هاي مجازي به نور و روح الهي رسيده باشد يا نشانه‌هاي چنين دريافتي را داشته باشد. و آن‌ها را كه ديده ام، با آنكه به معناي واقعي يوگيست بوده‌اند اما بدون آن كه به عنوان يوگيست شناخته شوند، در راه يگانگي قدم مي‌زدند. بعضي از آن‌ها چيزي از يوگاي هندي و از آن همه جزئيات عجيب و غريب نمي‌دانستند. وقتي كسي با تمام وجودش در حال انجام كاريست، وقتي كسي با تمام توجه اش در چيزي غوطه ور است، وقتي انسان واقعاً عاشق كسي يا چيزي مي‌شود، در همة اين حالات او يك يكتا پرست واقعي است. يك يوگي اصيل است. او ممكن است هر كسي باشد يا هر شغلي داشته باشد. مي‌تواند يك باغبان يا نقاش باشد يا كارگر ساده. هر كاري با عشق و توجه انجام شود، يك حركت يوگايي واقعي است.
هر انساني كه خود خودش باشد يك يوگيست واقعي است. و هر كسي كه زندگي اش را بر اصل يكي، بر حقيقت يكتا استوار سازد او يوگيست حقيقي است…
يوگائيل به معناي يوگاي الهيست. يوگايي كه مستقيماً متوجه خداوند و بر اساس حضور زندة خدا و تسليم الهيست. ايل نام خداست. نام خدايي كه ابراهيم و يعقوب و موسي و عيسي و محمد آن را مي‌پرستيدند. الهه نيز از ايل (الاه) گرفته شده …
و يوگائيل نمادي است از دو جريان اصلي خدا گرا در شرق و غرب.
كلمة يوگا بعنوان نمايندة آن تفكر شرقي كه عمدتاً بر اساس يافته‌ها و شهودات حكماي هند استوار بود و ايل جريان خداگرائيست كه غرب زمين را و حتي غرب امروز را فرا گرفته است؛ اديان ابراهيمي. و البته اين دو جريان بعدها در هم فرو رفتند. تفكر شرق تا اعماق غرب نفوذ كرد و تفكر غربي نيز به اعماق شرق راه يافت. يوگائيل نماد پيوند تمدن باطني غرب و شرق است.
يوگاهايي كه در بين مردم مشهور است مي‌تواند موضوعات مختلفي داشته باشد. جسم انسان، تنفس، حركات بدن، حيوانات و اشياء، سنگ ها، نقش‌ها و صداها و چيزهاي ديگر اما در يوگائيل مبناي واحد، خداوند متعال است. توجه مستقيماً بسوي اوست. يوگائيل تمرين و تجربه و تحقق تسليم الهيست. اساس آن، تسليم به خداوند حي و حاضر است. يوگا يكي را زيستن است لكن در يوگائيل آن يكي فقط خداوند يكتاست و نه ديگري. وقتي يوگا شكلي ورزشي، هنري يا عبادي به خود مي‌گيرد ممكن استهمچنان يوگا باقي بماند يا نماند اما اگر يوگائيل شكلي هنري يا غير هنري به خود بگيرد همچنان تسليم و خدمتگزاري به خداوند است زيرا وقتي كه از معناي تسليم و خدمت تهي مي‌شود، هر شكلي هم كه باشد ديگر يوگائيل نيست. يوگائيل، يگانگي با خداوند است و يگانه زيستن؛ يگانه بودن و يك راه را رفتن. وقتي كه همه را در يكي تجربه كردي و آنگاه كه توانستي كه يكي را در همه تجربه كني، تجربه تو از يوگائيل كامل خواهد بود. يوگائيل، تسليم به خدايي است كه يكتاست و كسي كه تسليم خداوند يكتا مي‌شود خود به يكتايي مي‌رسد و يگانگي را در مي‌يابد و يكي را مي‌يابد.
(برگرفته از متن «الاهیسم و یوگائیل» – از کتاب آمین – جلد1)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

%d bloggers like this: