Posts Tagged With: حاکمیت اسلامی

كوه را چاه دیدن – گفت و گوی انتقادی با ایلیا میم رام الله

كوه را چاه دیدن

گفت و گوی انتقادی

(قسمت سوم-6)

گفتگوی زیر در فروردین ماه سال 1386 طی دو جلسه با ایلیا «میم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا… صورت گرفته است. لازم به توضیح است که مطالب پیاده شده از روی فیلم، مورد بازخوانی ویرایشی قرار گرفته است. قسمت دوم این گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت كه با عنوان «برترین رئیس جمهور» در نشریۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسید و موجب تعطیلی آن نشریه كه اولین نشریة تخصصی در زمینۀ دانش تفكر محسوب میشد، گردید. قسمت اول مصاحبه در تاریخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نیز براساس فیلم جلسه، پیاده سازی و بازنویسی شدند.

لازم به ذكر است كه سوالات گویندگان، انعكاس دهنده نظرات طیف مورد اشاره نیست و پاسخهای استاد ایلیا «میم»، در مواردی كه به فرد مقابل مربوط میشود، قابل تعمیم به طیف مذكور نمیباشد. در چنین مواردی پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.

1-سوال کننده دوم: چرا در سخنرانیها و گفت و گوهای مختلف، خود را مسلمان معرفی نكردهاید و از این موضوع طفره میروید؟ در کتاب جریان هدایت الهی هم گفته اید دین من لا اله الا الله است.

… مخاطبان من از ادیان و مذاهب مختلف هستند. از طرفی بعضی از این صحبتها بعد از مدت کوتاهی در خارج ازکشور و برای افرادی که به ادیان دیگر وابسته هستند از طریق افراد دیگر و با اسم دیگر هم منتشر میشود. بنابراین لازم است که همه را رعایت کرد تا همۀ حرف قابل شنیدن باشد. تحریک تعصبات مذهبی فقط مقاومتها را فعال میکند… وقتی با عدهای حرف میزنم باید حال و وضع آنها را رعایت کنم. اما در مواردی هم بوده است که به مسلمان بودن خود، صریحاً اشاره کرده ام.

2-سوال كننده دوم: سال گذشته (1385) كتاب كوچكی تحت عنوان «شیعه علی مانند علی است» و یك بار هم با اسم ال یاسین توسط انجمن متفكران و محققان كه مجموعاً از شاگردان شما هستند، پخش شد. پیام كتاب درباره ویژگیهای یك حزب اللهی واقعی یا یك شیعه واقعی است. آیا شما خودتان را یك حزب اللهی میدانید و تصورتان این است كه شما و شاید فقط شما، شیعه علی و مانند علی هستید؟

در جایی نگفته ام كه حزب اللهی یا شیعه كامل علی (ع) هستم و حالا در اینجا هم میگویم كه این درست نیست. آنطور كه شما حزب اللهی و شیعه علی (ع) هستید، من نیستم…

 

3-همه آن كتاب درباره این موضوع است.

به زمان و شرایط كلام توجه كنید. در مقطعی از زندگی ام،من ظاهراً یك حزب اللهی تقریباً تمام عیار بودم. چند گروه امر به معروف و حزب الله داشتم. دكترینهای حزب الله را بازبینی میكردم و دكترین جدیدی را در این باره مطرح كردم. در آن مقطع خودم را یكی از حزب اللهی ترینهای این دنیا میدانستم. نه فقط حزب اللهی بودم بلكه غیر حزب اللهی را هم حزب اللهی میكردم و گروههایی را كه داشتم راهبرد و برنامه ریزی میكردم. در یك مقطعی، خود را شیعه ترینها و همانندترینها میدانستم. به نامحرم نگاه نمیكردم، علاوه بر واجبات، مستحبات را رعایت میكردم و احتیاطهای ظریف را هم به كار میبردم…

اما نتوانستم آن را ادامه دهم و به دلیل اتفاقاتی كه افتاد و چرخشهایی كه در نگاه و بینش و اندیشه هایم به وجود آمد، از آن فضا دورتر و دورتر شدم… آن حرفها هم در شرایط خودش گفته شده است.

 

4-سوال كننده دوم:یعنی آن مطالب را دیگر قبول ندارید؟

یقیناً دارم اما ادعایی در پس و پیش آن ندارم به اینكه حزب اللهی یا شیعه علی (ع) هستم. شیعه علی و مانند علی بودن ادعای بزرگی است و شاید یكی از بزرگترین ادعاها در این دنیاست ولی اگر منظور عشق به علی (ع) باشد، شاید بتوانم ادعا كنم كه با تمام وجودم به او عشق میورزم.

 

5-بعضیها شما را مروج اسلام آمریکایی و لیبرال میدانند. فكر میكنید چرا؟

باید دید چه کسانی این را میگویند و چه قصدی از بیان آن دارند. همان قصد برچسب زدن و بهانه داشتن؟ با این همه آدم باسابقه و سرشناس و موافق، آمریکا با افرادی مثل من چکار دارد. حرفهای چند سالهای که زده ام معلوم است و نمیدانم اینها چه ارتباطی با این برچسب یا سایر برچسبها دارد. البته شاید به دلیل آنکه حرف از تسامح و تساهل و نرمش و آسان گیری خداوند، حرف از بخشش و محبت الهی و رحمت و مغفرت او فراوان بوده، بخش زیادی از صحبتها، میانه روی معنوی یا به قول شما لیبرالی به نظر بیاید. ولی به ما نسبتهای افراطی هم دادهاند که در نقطه مقابل این است پس معلوم میشود موضوع بیشتر سلیقهای است… وقتی به ما گفتند مروج اسلام لیبرال، در همان زمان هم بعضی میگفتند مروج وهابیت و حتی ترویج دهنده مسیحیت كه اینها متناقض هم اند.

 

6-درباره شما این ادعا هم مطرح شده است كه شما قدیس هستید.

نه تنها این طور ادعاها و مشابه آن هرگز در جایی از جانب ما مطرح نشده بلكه عموماً عكس این حرفها بیان شده است و خیلیها حاضرند این را و هر چه را که گفته ام شهادت دهند. درباره معصومیت، مقدس بودن و مذهبی بودن و بسیاری از مطالب مشابه هم گفته ام و نوشته ام من یك انسانم و مثل بقیه انسانها در زندگی ام گناه كرده ام اما همیشه تلاش و نیتم این بوده که تسلیم و خدمتگزار خدا باشم و به خواست خداوند بوده ام و به عمد و دانسته مرتکب گناه و خطایی نشده ام. اما ناخواسته و ندانسته، قطعاً این اتفاق بارها افتاده است. انسان با گناه و اشتباه قرین است. اما خداوند هر كه را بخواهد از رحمت و نور و محبت خود برخوردار میسازد، هر كسی را بخواهد میبخشد، به هر كس كه بخواهد روح خود را میدهد و هر كس را كه بخواهد پیروز میكند. همه اینها كلمه به كلمه و مكرراًدر قرآن و کتب مقدس وجود دارد.

 

«گفته‏اند من هرگز گناه نكرده‏ام و من پاك و معصوم هستم. اما اینطور نیست. چون پیش از این من گناه كرده‏ام و پاك و معصوم هم نبوده‏ام. مرا از خودم بشناس نه از حرف دیگرى.»

«می‏گویند من قدیسم و حال آنكه قدوسیت تنها از آن خداوند است و احدی جز خداوند متعال، قدّوس نیست.»

7-برای جذب مردم و جوانان از چه روشهایی استفاده میكنید؟

از هیچ روش خاص و برنامه ریزی شدهای استفاده نكرده ام. فقط با آنها حرف زده ام و آنها هم عمدتاًكتاب را خوانده اند. خود مردم هم برای این سوال جواب دارند… حتی، گاهی هر چند سال یكبار همدیگر را دیده ایم یا آنها فقط به یك سخنرانی آمده اند… آنها كلام خدا را، همان مفاهیم و كلماتی كه در قرآن هست را با زبان خودشان و به شیوه هماهنگ شنیده اند. خدایی ناكرده من چیزی از خودم به كلام خدا اضافه یا از آن كم نكرده ام، همان مفاهیم قرآنی را طوری بیان كرده ام كه برای مردم قابل لمس، قابل فهم و محسوس باشد. آنها را جذب نکردم، خداوند آنها را به خود جذب کرده. آنها جذب كلام خدا شده اند. كلامی كه هماهنگ با شرایط بیان شده است. من هم مثل آنها جذب شده ام و فرق زیادی با هم نداریم. خداوند مرا و آنها را دعوت کرده و خدا با ما این كارها را كرده. من یا بقیه كارهای نبوده ایم. این عین واقعیت است.

 

8-سوال كننده دوم: چه وعدههایی به مردم داده اید؟

از طرف خودم به هیچ كس هیچ وعدهای نداده ام. وعدههایی را كه خدا به انسان داده به نقل از كلام خدا برای آنها دوباره گفته ام و هرگز وعده خاصی به مردم نداده ام. این را با زبانهای مختلف به مردم گفته ام و نشان داده ام که خداوند زنده است. نمرده و زنده است، مانند زندگان عمل میکند. میبیند، میشنود… گفته ام که خداوند برای همگان در دسترس است، گناهکار و کم گناه. گفته ام که خداوند دعای همه را، هر که او را به واقع بخواند، مستجاب میکند…

«به حضور الهی بازگردید و بازگردانید. تسلیم باشید و تسلیم گردانید آنگاه جانشین خدایید.»

« تسلیم و خدمتگزار خداوند باشید. خود را تماماً در اختیار او بگذارید و زندگی خود را به تمامی صرف خدای خود كنید.»

 

9-سوال كننده دوم: شما به دنبال شهرت و معروفیت بوده اید. رک بگویم؛ بعضی از دوستان ما معتقدند شما كلاهبردار و شیاد هستید که دین مردم را از آنها گرفته اید و در عوض چیزی به آنها نداده اید. مردم را استثمار كردهاید و به نفسانیات خودتان پرداخته اید.

اگر نجات دادن انسانها كلاهبرداری است پس من كلاهبردار هستم. اگر وارد كردن خدا و كلام خدا به زندگی مردم نفس پرستی است پس انگیزه من نفس پرستی بوده. اگر گفتن از خدا و تسلیم به خدا دروغگویی است پس من دروغگو هستم و دروغ گفته ام. وقتی كه معنای منیت و خودبینی را، تعلیم دادن و روشن كردن مردم بگیریم پس از ابتدا من با نیت خودبینی و منیت با مردم جلسه داشته ام. شما تسلیم كردن مردم به خدا را،قدرت طلبی و مركزیت گرفتن ترجمه میكنید بنابراین بله، من به دنبال قدرت طلبی و هیجان و مركزیت گرفتن بودم. آنطور كه شما اصرار دارید قصدم از سخنرانیها و تعلیماتی كه داده ام همه چیزهای بدی بوده است كه شما میگویید. این نظر و اصرار شماست اما در حقیقتی كه هست و در نتایج حاصله، اثری ندارد. اگر میخواستم معروف و مشهور شوم چرا فیلم آن جلسات محدود در شبكههای ماهوارهای پخش نشد؟ چرا در شبكههای جهانی با مردم دنیا حرف نزدم؟ چرا به قول شما آدرسم را كسی نداشت و اسمم را هم به درستی نمیدانستند؟ چرا تصاویرم در رسانهها و در دست مردم نبود؟ چرا بر ضد مشهور شدن عمل كرده ام؟ این چطور مشهور شدنی است که فردی که باید مشهور شود ناشناخته بماند؟ مثل اینکه بگویید یک نفر میخواست یک استخر آب را با چنگال بخورد و جالبتر اینکه، برای نشان دادن صحت این موضوع، هر چه بیشتر بر وجود چنگال تاکید میکنید، در حالی که این استدلال و تاکید، متناقض است… شما با حرفهایی كه میزنید خودتان را محكوم میكنید نه مرا. اما درباره منافع دیگر. چه كسی در این سالها برای شخص من كار كرده است؟ از چه كسی یا كدام فرصت استفادهای شخصی یا سوء استفاده شده است؟ برای معروف شدن كمتر از یك روز و حتی شاید كمتر از نیم روز زمان لازم است… اما این شما هستید که دانسته یا ناخواسته قصد دارید مرا معروف کنید و در این مدت هم نتیجه کار شما همین بوده است… با وجود شما اسلام و نظام اسلامی نیازی به دشمن ندارد. شما دشمنان دوست نما هستید. این نوع از دشمن خطرناک ترین و مخوف ترین دشمنان است. هر کسی که با شما موافق نیست و دیدگاههای کور و بینشهای جاهلانه و روشهای جنون آمیز شما را قبول ندارد او را دروغگو، شیاد و کلاهبردار میخوانید. قبل از من این تهمتها را به دیگران هم زده اید، بعد از من هم همین کار را میکنید… شما با نیات مغرضانه و بدبینانه عزم دارید كه مرا هر طور كه شده و از هر راهی محكوم و مجرم قلمداد كنید اما مطمئن باشید كه دارید با خدا میجنگید چون خدا از بنده خدمتگزار خودش حمایت و دفاع میكند و خداوند به جای کسی که به او توکل دارد، عمل میکند و میجنگد…

 

10-…

11-خودتان خوب میدانید كه حرف زدن درباره مفهوم آیات قرآن و تفسیر كردن، شرایط خاصی میطلبد. تحصیلات حوزوی، آشنایی با معانی فقهی و اسلامی، تلمذ در محضر علمایی كه به كار تفسیر اشتغال داشته اند. شما با چه مجوزی به خودتان اجازه میدهید كه درباره قرآن حرف بزنید؟

هر كسی میتواند درباره مفاهیم حرف بزند اما اگر منظور تفسیر است كه بنده رسماً قرآن را تفسیر نكرده ام. فقط درباره لا اله الا الله و بسم الله الرحمن الرحیم، چند جلسه ای داشتم كه متن چند جلسه آن هم منتشر شده است. الان هم در جلسه سی و هشتم تفسیر بسم الله هستیم. اگر متون دیگری به عنوان تفسیر، از بنده وجود دارد توضیحاتی بوده كه با الهام از آن آیه بیان كرده ام كه بعداً تفسیر آن آیه تلقی شده است. اگر كسی اشتباهات این متون را بگوید یا بهتر از آن بگوید ما اصلاح میكنیم و اگر بهتر گفت سكوت میكنیم و به ایشان گوش میدهیم. واقعاً همینطور است. بله، من دانش متعارف تفسیر را مطالعه نكرده ام. ادبیات عرب نخوانده ام، روحانی هم نیستم، حوزه هم نرفته ام… اگر هم آن تفسیرهای مختصر درست نیست این را بزرگان دین باید بگویند اما تا جایی كه شنیده ام اكثر آنهایی كه از آن باخبرند به آن مشتاق بودهاند و آن را تصدیق میكنند.

 

12-سوال كننده دوم: اما شما به خودتان اجازه میدهید قرآن را تفسیر به رای كنید.

اگر منظورتان از تفسیر به رأی این است كه بنابر آنچه میدانستم تفسیر میكردم، بله اینطور تفسیر میكردم. من قرآن را آنطور كه میدانستم تفسیر میكردم نه آنطور كه نمیدانستم. و در بارۀ بسم الله الرحمن الرحیم هم بر اساس تفكرات و نظرات خودم آن را تفسیر كردم و فكر میكنم اعظم كارها هم هنوز انجام نشده اما اگر منظور از تفسیر به رأی، تعریف حقوقی آن، با غرض و سوء نیت باشد، خیر. آن متنها هست و این همه آدم هم در این دنیا هست. ببینید چه كسی میتواند با خواندن آنها به خدا نزدیك نشود و از خدا دور شود. خلاصه آن جلسات این است كه خدا بسیار بسیار خوبتر از تصورات ماست. این حرف به نفع چه كسی جز خداست؟ در بارۀ مجوز هم نمیدانم باید از چه كسی بگیرم و چگونه. اما قاعدتاً ال یاسین با مجوز قانونی آنرا چاپ كرده اند.

 

13-…

14-ما خیلی وقت است كه شما را میشناسیم و از نزدیك هم با آنچه در اطراف شما میگذرد آشنایی داریم. ما هم میدانیم كه نیات شما خدایی و برای خدمت به مردم بوده اما محصولات كار شما تخریب كننده جامعه است.

نیات را خدا میداند اما درباره نتایج كارها كه همگی موجود و قابل بررسی اند. اصلی ترین محصول كار ما تا اینجا، نجات دهها هزار تن از مردم و جوانان بوده. اینها زنده و شاهدند و خداوند بین ماست و خوبترین شاهد. محصول، بازگشت اكثر آنها به خدا و كلام خدا بوده. آموزش و ساختن صدها محقق،نویسنده،متفكر و سخنران بوده. به فیض و رحمت خدا بسیاری از تاریكی قبرمانند بیرون آمدند و نسبتاً بیدار و روشن شدند یا لااقل تاریكی آنها كمتر و كمتر شد. نسبتاًفهمیدند، بعضی كم و بعضی زیاد. بسیاری به خدمت خدا گرویدند. هزاران نفر به تحقیقات و محقق شدن و محقق بودن روی آوردند. كتابهای بسیاری نوشته شد كه البته اغلب آنها را منتشر نكردند… خداوند با عشق و بخشش معرفی شد نه خشونت و بدی بنابراین بسیاری مجذوب حقیقت شدند…

 

15-سوال كننده دوم: درباره تخلفات فرهنگی،اخلاقی و اقتصادی تان صحبت كنید.

هیچ. چیزی نیست كه توضیح اش را بدهم. مطمئناًشما هم موردی ندارید كه بگویید چون نیست… من هرگز در زندگی اجتماعی، برخلاف قانون زنده و جاری كاری نكرده ام. البته میتوانید بسازید و دیگران را هم موقتاًقانع كنید اما حقیقت برای كسانی كه اهل دیدن و تفكر و تحقیق اند،همیشه آشكار است. از چند ماه پیش در رسانهها اعلام کردید و مردم را دعوت کردید که بیایند و از من شکایت کنند. اسم شعبه را هم ذکر کردید. با افراد مختلف هم تماسهایی گرفته شد اما دیدید که اتفاقی نیفتاد… گفتم که دروغ است. حتی ظالم ترین و بی انصاف ترین افراد هم نمی توانند خودشان را راضی کنند تا بر علیه ما شکایت کنند چون ما جز دعوت به خدا، کار خدا، عشق به خدا، تفکر و تحقیق، کار دیگری با آنها نداشته ایم.

 

16-قصد شما از سخنرانی هایتان چیست؟

واقعیتها همانهایی هستند كه شنیدید اما اگر خیلی اصرار دارید كه طبق حرفهای چند دقیقه پیش، بگویم قصدم از این سخنرانیها قدرت طلبی و نفس پرستی بوده یا دروغ و كلاهبرداری بوده است،اگر هم اینها را بگویم دردی از شما درمان نمیكند چون این حرفها آنقدر متناقض و توخالی هستند كه كسی نمیتواند آنها را باور كند. مگر من چه چیزی از دیگران گرفته ام یا خواسته ام. همه چیزم را داده ام و چیزی نگرفته ام. از طرفی این همه انسان شهادت خواهند داد كه چنین نیاتی مضحك و متناقض است. دعوت انسانها به زندگی و حقیقت و خدا چگونه میتواند با نیاتی كه شما طالب شنیدن آن هستید همخوانی داشته باشد. قصد من خدا بوده است و بس. اندازه خلوص آن هم با خداست. جلساتمان رایگان بوده، چه در همان روز اول چه فردا چه یازده سال بعد…

انسان به ادعا نیست. باید از اعمال و محصولات و نشانه هایش او را شناخت. اگر به ادعا باشد كه همه با یك كلمه رستگار و خوشبختند. همه آسمانیاند و انسانهایی كامل. فرض كن من بگویم كه نیتم سوء استفاده است یا نیتم انسانیت است. نیتم فریب دادن است یا هدایت كردن. این حرفها همه اش حرف است و هیچ كدام واقعیت را تعیین نمیكند. شواهد،شاهدان، نتایج،نشانه ها، و آنچه جاری است اینها میتوانند واقعیتها را تعیین كنند نه ادعاها. شما مدعی هستید كه انسانهایی نزدیك به خدایید اما این ادعا كافی نیست چون نشانهها و رفتارها و روشهای شما نشان میدهد دورترین مردمان از خدا شما هستید بلكه بر ضد خدایید… این را درباره شخص شما میگویم. نزدیكی به خدا، محصولات و میوههای خاص خود را دارد كه تو آن را نداری. اندیشهها و حالات و اعمال خود را میطلبد كه آن را نداری…

متهم كردن افرادی مثل من به چیزهای ساختگی و جعلی، برای اثبات ادعای شما كافی نیست… داناییهای جوشیده، توانایی ها، اخلاق، مهربانی، بخشش و عدالت… نشانه آن است كه خدا با كیست. اگر کسی را به خدا نزدیك كردید آنگاه یك قدم به خدا نزدیك هستید. پس حرف من همان حرف اول است.

 

نور برای دیگران میدرخشد نه برای خودش. ضرب المثل سوئدی

 

17-سوال كننده دوم: افکار و آموزشهای شما التقاطی است. مباحث زیادی از معنویت غربی و شرقی در آن دیده میشود. نمیتوانید منكر این موضوع شوید.

نمی خواهم منکر این موضوع بشوم که بعضی از اندیشه هایم در مکتبهای باطنی و از فرهنگهای معنوی دیگر است و بنابراین یک قسمت از افکارم تلفیق و ترکیب اندیشههای گوناگون باطن گراست. اگر منظور شما این است كه بعضی از این اندیشهها در شرق و غرب هم هست یا در علوم جدید و قدیم، خوب این موضوع درباره همه اندیشهها و تعلیمات پیشینیان و امروزیان صادق است. اگر عدهای با یك بالن پرواز كنند و بالا بروند و بعد هر كدام از اینها جداگانه حاصل مشاهدات خود را بنویسند و قرار هم باشد حتماً یكی از اینها را متهم كنید، میتوانید به آن یكی بگویید كه حرفهای شما تا حدی به دیگر مشاهده كنندگان و شاهدان هم شبیه است. یك زمانی همه مكتبهای باطنی، همه روشهای تفكری و شیوههای مشاهده را، همه سبكهای مصری، یونانی، سیبری وآمریكای شمالی،هندی و چینی و ژاپنی، آمریكای جنوبی، و انواع سبكهای آفریقایی و آسیایی را مرور كردم بنابراین کاملاً طبیعی است که از آنها تاثیر گرفته باشم همانطور که به شدت از قرآن و سپس از کتاب مقدس تاثیر گرفته ام. اما آنچه در این سالها آشكارا مطرح كرده ام، مربوط به هیچ یك از اینها نیست. واقعیت سخنرانیها و كتابهایی كه براساس آنها درست شده خیلی ساده است. من در جلسهای میرفتم، آنها سوالی میكردند و بعد همین سوال، سرنخ سخنرانی میشد یا اینكه از آنها میپرسیدم كه درباره چه چیزی حرف بزنم و آنها موضوع را معلوم میكردند یا مطالب خودبخود و بدون شروع معلومی بیان میشد. فیلمها و نوارهای همه جلسات چند ساله هم موجود است.

 

18-سوال کننده دوم: شما متهم به ایجاد انحرافات اجتماعی با استفاده از عرفانهای غربی و غیر اسلامی هستید… در این شكی نباید كرد.

نمی دانم دعوت به خدا، به قرآن، به تسلیم الهی، به خدمت به خدا، به عشق الهی و ذکر الهی، دعوت به تفکر، تحقیق و مطالعات چه ارتباطی به انحراف با استفاده از عرفان غربی و غیراسلامی دارد. چه چیزی خیال شما را راحت می كند؟ این چه چیزی را از شما حل می كند كه بگویم شیاد و كلاهبردار هستم. برده نفسانیات و شهوات هستم. ریاكار و دروغگو هستم. قدرت طلب و قدرت پرست هستم. اگر این كار واقعاً برایتان خوب است هر چند بار كه بخواهید اینها را می گویم ولی مطمئناً با هر بار گفتنم شما گرفتارتر خواهید شد زیرا خداوند بر ضد اینست، همه واقعیت ها بر ضد این اند، گذشته و حالا و آینده بر ضد این است… شما بر ضد ما هستید، دیدگاههایتان بر ضد دیدگاه ماست، روشتان در ضدیت با روش ماست، بنابراین طبیعی است كه از نظر شما من شیاد باشم و قصدم سوء استفاده بوده باشد اما من کلاهی را که دیگران بر سر مردم گذاشته بودند از سر آنها برداشتم. کلاه بی خدایی و بی توجهی به خدا را از سر آنها برداشتم و کلاه خداگرایی و خداخواهی را برسر آنها گذاشتم. روی سر بعضی از آنان کلاه مواد مخدر و افکار تخدیركننده گذاشته بودند و من این کلاهها را برداشتم. آنها را به خدا و کلام خدا، به خواندن و به تفکر معتاد کردم. من کلاه بازیهای سیاسی و هوسهای سیاسی، کلاه بی غیرتی نسبت به زندگی را از سر جوانان برداشتم و کلاه دوباره زندگی کردن را بر سر آنها گذاشتم. کدام انحراف و سوء استفاده. این روش برخورد شما مربوط به قرنها پیش است که بدترین نتایج را هم برای برخورد کنندگان در بر داشته؛ در قرآن و كتب مقدس هم دهها مثال و آیه دارد… این اتهام یا هر اتهام دیگری را که شما در این سالها گفته اید اگر بگویم که قبول دارم، نه فقط دروغ است بلکه این خود شما هستید که بیش از بقیه ضرر میکنید. اگر هم من بگویم اینطور بوده پس با شواهد و نتایج و مستندات چکار میکنید. از طرفی من هنوز زنده ام. هر کاری که قبلاً کرده ام حالا هم همچنان میتوانم. بر فرض که هیچ مستند و نتیجه و شاهدی هم نباشد كه البته حجم شواهد و مستندات موجود دریاوار است، با این موضوع که الآن هم میتوانم همۀ چیزهای گذشته را دوباره و بلکه بسیار قویتر از گذشته تکرار کنم، چکار میکنید؟… خودتان میدانید که در این سالها میتوانستم هر کاری بکنم. کیسهای درست کنم و آنرا در ایران و کشورهای دیگر از میلیاردها دلار پر کنم اما من حتی ماشینی برای رفت و آمد ندارم. در همۀ این سالها زیباترین دختران حاضر بودهاند و بلکه مشتاق که با یک اشاره شتابان شوند. هزاران نفر. میتوانید از همۀ آنها بپرسید و همه آنها مشتاقانه و شجاعانه به شما میگویند. از صدها فرصت نه تنها سوء استفاده بلکه استفاده هم نکرده ام. فرصتهایی که اگر یکی اش برای شما بود از شدت هیجان و خودباختگی دچار خفگی آنی، و از ذوق زدگی دچار مرگ زودرس میشدید. شما را حرص و حسد و بدبینی پر کرده است. شما که برای گرفتن یک نتیجۀ جزئی و کاذب، صد مرتبه خدا، پیغمبر خدا، امام زمان، حکومت اسلامی و حاکمیت اسلامی را خرج میکنید و بعد هم منکر آن میشوید. این کلاهبرداری است یا تبلیغ خدا و کلام خدا؟ و کار من همین تبلیغ بوده است.

 

19-…

20-سوال کننده دوم: چرا موضوع نزدیكی بین ادیان و مذاهب بعنوان یك هدف در اكثر اساسنامههای مختلف مربوط به تشكلهای شما آمده است؟ مگر این كار مرجع و قانونی ندارد؟ شما تلاش زیادی برای نزدیكی ادیان مسیحی و یهودی و مسلمان و ادیان دیگر داشتید و میخواستید یك دین التقاطی به وجود بیاورید.

نزدیك سازی به نفع همه است. به ضرر كسی نیست. نمیدانستم كه باید برای اجرای كارهای خدا، اجازه گرفت. بعید است كه آنها هم مخالف این كار بوده باشند چون آنها اساساً كارشان در همین راستاست… ما هم در این زمینه غالباً كار تحقیقاتی و تفكری داشتیم و البته در صحبتها هم سعی میكردیم كه اختلافات را كاهش و اشتراكات و نزدیكیها را افزایش دهیم.

برگرفته از کتاب آمین – جلد اول

 

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

بررسی رویاها و دیدگاههای پیرامون-به قلم یکی از شاگردان ایلیا میم

هنر رؤيابيني (قسمت دوم)

باطني ,اختلاف , ديدگاه‏, پيرامون, رؤيا , مردم ,  مصداق‏, متعددي, بزرگان ,بشر,  رشته‏ ,ظاهري ,باطني, رؤياي , فرويد, يونگ, آدلر, كورير, هارت , روان‏شناسان , روان‏كاوان, زاويه , شرق, ساحران, روح‏گرايان , ماترياليست, تحقيقات ,آزمايشگاهي , اعتراف , واقعيت‏هاي باطني , پيامبران ,رؤيابين, كلمه ,نبي, رؤياهاي الهي , انبياء, , غيب الهي ,ارتباط ,  مكتب‏هاي باطني , اسرارگرا ,دانش رؤيابيني , هنر رؤيابيني , تولتك, اكنكار ,روح‏زايي, شمنيزم , تحقيق , تفكر,ایلیا میم, ایلیا, رام الله, ایلیا, پیمان فتاحی ,جمعیت ال یاسین ,الیاس رام الله
(1)همچون ديگر پديده‌هاي باطني، رؤيابيني نيز تاكنون در سطح متعارف (عمومي ‌و عاميانه)، نامتعارف (خاص و غير عمومي) و اسراري به تجربة بشر رسيده است. براساس هنر رؤيابيني در الاهيسم و آنچه دانش روح‌زايي در اين‌باره بيان مي‌كند، رؤيابيني و رؤياها در سه حيطة‌ كلي اتفاق مي‌افتند. حيطة اول، رؤياهاي مردمي‌است. اين حيطه داراي دو سطح است. يك سطح آن شامل رؤياهاي عادتي و همه‌گير است كه تقريباً همة مردم آن را مي‌بينند. سطح دوم، رؤياهاي زنده و قطره‌اي است. رؤياهايي خاص كه براي عدة كمتري از مردم رخ مي‌دهد. دو حيطة‌ ديگر رؤيا ‌عبارت است از رؤيابيني نبوي و هنر رؤيابيني خلاق كه هر يك از اين‌ها نيز خود داراي حوزه‌ها و سطوح مختلفي‌اند. قاعدتاً همة شما كم و بيش با رؤيابيني، آن‌طور كه براي همة‌ مردم اتفاق مي‌افتد، آشنايي داريد. اين نوع خواب‌ها عموماً انعكاس تمايلات، ترس‌ها و فشارهاي دروني انسان هستند. از چيزي مي‌ترسيم و در عالم خواب، ترس خود را كه اكنون به يك تصوير فيلم مانند تبديل شده، مي‌بينيم. به چيزي ميل داريم و نتوانسته‌ايم ميل خود را آن‌طور كه بايد، به عمل در آوريم بنابراين خواسته يا تمايل ما يا نيمه‌كاره مانده، يا سركوب شده يا هنور فرصت بروز پيدا نكرده. بنابراين همين تمايل بروز نكرده (به هر دليل) خودش به يك صحنة رؤيا تبديل مي‌شود. مجموعة چيزهايي كه در طول بيداري توجه ما را به خود جلب مي‌كنند و تفكر ما را به خود مشغول مي‌سازند، اگر حسابشان در همان زمان بيداري تسويه نشود، خود را به شكل متناسب در عالم رؤيا بروز مي‌دهند… بعد از رؤياهاي عادتي معمول كه براي اكثر مردم رخ مي‌دهد گروه ديگري از رؤياها قرار دارند كه تعداد كمتري از مردم موفق به تجربة آن مي‌شوند. اين‌ها رؤياهاي خاص هستند. و اما رؤياهاي خاص. اين رؤياها گاهي و آن هم براي معدودي از مردم اتفاق افتاده و ممكن است اتفاق بيفتد. اما همين گه‌گاه بودن چنين رؤياهايي نشان‌دهندة آن است كه مي‌توان از راه‌هايي، اين حيطة رؤيابيني را از طرق هماهنگي به كنترل درآورد. به عبارتي چنين رؤياهايي را به صورت كنترل شده و گزينشي تجربه كرد. در الاهيسم و دانش روح‌زايي، به چنين رؤياهاي خاصي «رؤياهاي زنده و قطره‌اي» گفته مي‌شود. حيطة «رؤياهاي زنده» دومين حيطه از جهان رؤيابيني است. اگر مرحلة اولية خواب ديدن را كه رؤياهاي فراگير و عمومي ‌است، رؤياهاي مرده و نيمه‌جان فرض كنيم، رؤياها پس از عبور از اين مرحلة‌ عادتي و همگاني، به دليل تماس با «آتش روح» دچار «تولد» شده و زنده محسوب مي‌شوند . . . رؤياهاي زنده، همان‌طور كه از نامشان پيداست زنده هستند و بنابراين حامل قطراتي از نور و حيات مي‌باشند. از اين‌رو در روح‌زايي به آن‌ها رؤياهاي «قطره‌اي» هم گفته مي‌شود. رؤياهاي قطره‌اي ممكن است براي هر انساني رخ دهد اما براي عدة معدودي، اين رؤياها به صورت مكرر اتفاق مي‌افتند. اين قطرات نور كه به صورت رؤيا تجسم پيدا كرده‌اند مي‌توانند حامل اخباري از گذشته و آينده باشند يا ناشناخته‌ها و ناگفته‌هاي زمان حال را بيان كنند. بسياري از مردم ممكن است خواب‌هايي ديده باشند كه در آينده عيناً يا مشابه آن اتفاق افتاده باشد يا در خواب متوجه چيزهايي شده باشند، كه در بيداري قادر به دانستن آن‌ها نبوده‌اند. نمونه‌هاي زيادي وجود دارد كه افراد در طول خواب به راه‌حل مسائل خود دست پيدا كرده‌اند. تقريباً در بيشتر مواقعي كه حادثه‌اي طبيعي به ويژه حوادث ناگوار رخ داده است، افرادي قبلاً آن‌را در پرده يا به صورت مستقيم، در خواب ديده‌اند . . . البته موضوع رؤياهاي قطره‌اي هميشه هشدارها و بشارت‌ها و دسترسي به اطلاعاتي دربارة گذشته و آينده نبوده بلكه بعضي از اين قطرات رؤيا، در درونِ خود، حاوي انرژي بوده‌اند. اين شكل از رؤياهاي انرژيايي ممكن است براي رؤيابين، انرژي شفا‌بخش يا مخرب را به ارمغان آورده باشند. حتي شكلي از رؤياهاي انرژيايي وجود دارد كه شخص بعد از ديدن آن، تا پايان عمر خود واجد نوعي انرژي (و اكثراً انرژي شفابخش) بوده است. بنابراين شخص بعد از ديدن چنين رؤيايي در اثر ارتباط گرفتن از طريق اين رؤيا به يك شفا‌دهنده (با انرژي محدود) تبديل شده است . . . رؤياهاي زنده گاهي مي‌توانند به صورت مشاور و راهنما عمل كنند. يعني بر اساس آنكه زنده‌اند، در طول بيداري، رؤيابين بر اثر تمركز بر آن، با آن مشورت كرده است و از طريق آن راهنمايي شده است. چنين رؤياهايي، حتي گاهي در طول زمان، نقش يك معلم را براي فرد ايفا كرده‌اند. به عبارتي شخص، رؤيايي ديده است كه اين رؤيا در شرايط مختلف، به صورتي راهگشا و راهنما تفسير و تعبير مي‌شود. اين‌گونه رؤياها (رؤيا‌هاي زنده و قطره‌اي) در مواقعي توانسته‌اند به عنوان واسطه‌اي بين انسان و موجودات غيبي و به ويژه ارواح مردگان عمل كنند. در اين شرايط، رؤيابين از طريق خواب خود توانسته است با ارواح رابطه برقرار كند يا اينكه ارواح با او ارتباط برقرار كنند. رؤيا‌هاي قطره‌اي درواقع قطراتي هستند كه از عالم غيب به سمت انسان مي‌آيند. اما اين قطره‌ها ممكن است آن‌قدر قوي باشند كه حتي انسان را، در حين رؤيا، با خود به سفري در حيطه‌ها و زمان‌ها و مكان‌هاي ديگر ببرند. افرادي كه در طول خواب، داراي تجارب واقعي خروج (از جسم) و سفر به نقاط ديگر شده‌اند، ممكن است با چنين قطره‌هايي برخورد كرده باشند . . . رؤياهاي زنده مستقيماً آگاهي و هوشياري انسان را تحت تأثير خود قرار مي‌دهند و ميزان درك انسان را (به طوركلي يا جرئي) تغيير مي‌دهند. لذا بسياري از رؤيابينان، اين موضوع (دگرگوني معرفت( را مهم‌ترين تأثير رؤيا مي‌دانند كه البته اين نگاه در بين همة گروه‌هاي رؤيابيني عموميت ندارد . . . در اينجا قصد ندارم به همة مصداق‌هاي رؤياي زنده و قطره‌اي اشاره كنم؛ اين چيزي است كه همة ما با كمي‌دقت و جستجو در رؤياهاي خود يا خواب‌هاي اطرافيان‌مان مي‌توانيم فهرست‌اش را به دست بياوريم. اما اين نكته را نگفته نگذارم كه اگر قدر رؤياهاي زنده و قطره‌اي را بدانيم و با آن‌ها برخوردي قدرشناسانه و توأم با معرفت داشته باشيم، انتظار مي‌رود كه رؤياهاي ما مسير تكاملي خود را با سرعت و جديت بيشتري طي كنند. در اين صورت، قطرات حياتي نهفته در رؤيا بزرگ‌تر مي‌شوند، ظرفيت رؤياها براي حمل كردن قصدها و نتايج مختلف بيشتر مي‌شود، كارهاي بيشتري از رؤيا‌هاي ما ساخته مي‌شود و كارايي‌هاي آن‌ها بالاتر مي‌رود. رؤياهاي زنده نشانه‌اي از آن هستند كه هنوز آتش روح ما خاموش نشده و روح ما هنوز زنده است (اما اين، تنها نشانة آتش روح نيست) بنابراين مي‌توانيم اين آتش را فروزان‌تر كنيم؛ مي‌توانيم جرقه را به صاعقه تبديل كنيم و حتي با پرورش روح خود، كرم شب‌تاب را به خورشيد جهان‌تاب بدل نماييم . . . در اين مقطع از رؤيابيني (رؤياهاي زنده و قطره‌اي) رؤياها مي‌آيند و مي‌روند. هر وقت بخواهند، ديگر نمي‌آيند. خيلي وقت‌ها خبري از آن‌ها نيست و گاهي سرزده پيدايشان مي‌شود. در اين مرحله، ما هيچ كنترلي بر رؤيا‌هاي خود نداريم. حتي اگر براي كنترل‌‌شان دست به تلاش بزنيم يا در كمين‌شان بنشينيم (بخوابيم) تا بلكه آن‌ها را در تور (چشمان) خود گرفتار كنيم، ممكن است ديگر هرگز به سراغ ما نيايند. حالت رؤياها در چنين وضعيتي مثل وقتي است كه پرنده‌اي به سراغ ما مي‌آيد. يك وقت‌هايي مي‌آيد و يك وقت‌هايي نمي‌آيد اگر هم متوجه بشود كه خواسته‌ايم او را در تله بيندازيم شايد هيچ وقت نيايد. حتي اگر فضا را شلوغ كنيم و بقيه را هم از موضوع آمدن پرنده با خبر كنيم شايد پرنده وحشت كند و ديگر پيش ما نيايد. اما مي‌توانيم كاري كنيم كه پرنده، خودش از سر ميل و اشتياق هر چه بيشتر به ملاقات ما بيايد و به عنوان هديه، او خبرهاي بيشتري براي‌مان بياورد و ما را به نقاط دوردستي ببرد. به همين دليل است كه مي‌گويم بايد با رؤياها رفتاري توأم با معرفت و قدرشناسي داشته باشيم. در وقت ديگري اگر فرصت آن رخ دهد مي‌گويم كه بايد با رؤياها چطور رفتار كرد؟ چطور قدر آن‌ها را دانست و قدرشناسي كرد؟ چگونه با آن‌ها ارتباط داشت و چگونه با آن‌ها زيست؟ اين دانشي است كه به درد همه مردم نمي‌خورد بلكه فقط به درد كساني مي‌خورد كه درد آن را دارند. ولي كساني كه چنين دردي ندارند اين نكته را فراموش نكنند كه حتي اگر آنان، به رؤياهاي زندة خود بي احترامي ‌و قدرنشناسي كنند و آن‌طور كه بايد، با آن‌ها رفتار نكنند، بزودي متوجه اين واقعيت مي‌شوند كه رؤياهاي آن‌ها خودشان مولد درد و زخم خواهند شد. ما به عنوان بشر نيازهاي زيادي داريم؛ و نياز به دانستن بعضي از ناشناخته‌هايي كه دانستن‌شان براي ما ضروري است و مي‌توانند مسائل مهم ما را حل كنند. نياز به ارتباط با وجوه ديگر اين جهان؛ براي تجربة زندگي جديد. نياز به تخليه شدن از انرژي‌هاي مخرب. نياز به كسب انرژي‌هاي زيستي. انرژي‌هايي كه مي‌توانند بعضي از مسائل مهم ما را حل كنند يا برخي از آرزوها و قصدهاي ما را به تحقق برسانند. ما نياز داريم كه كانال ارتباطي با خود را در اختيار غيبي كه ما را احاطه كرده است قرار دهيم تا غيب بتواند، هر زماني كه بخواهد با ما گفتگو كند؛ چيزهايي كه مي‌خواهد براي‌مان بفرستد و پيام‌هاي ما را بشنود. ما نيازهاي بسياري داريم كه از راه‌هاي ديگر تأمين نشده‌اند يا نمي‌شوند و هنر رؤيابيني (و نخست، رؤياهاي زنده) راهي براي پاسخگويي به اين نيازهاست. از طريق هنر رؤيابيني ما مي‌توانيم مسائلي را از زندگي خود حل كنيم كه حتي تصور آن مشكل است. با استفاده از امكان رؤياها كه در اختيار تقريباً همة ما قرار دارد، مي‌توانيم كاري كنيم كه پيش از اين حتي در رؤيا هم نديده‌ايم. اين اولين قدم راه رؤياهاست: «رؤيا‌ها را جدي بگيريم»

برگرفته از درس‌هاي روح‌زايي و هنر رؤيابيني خلاق، از تعالیم ایلیا. میم؛ شرح و بازنويسي: پِريا (شباب حسامي)

پي‌نوشت: 1- قسمت اول اين متن در نشرية هنر زندگي متعالي، شماره 1 شهريور 1381 ( و هم‌چنين در نشريه شماره 1علوم باطني بهار 83) و مقدمة كتاب رؤيابيني كنترل شده و ارتباط با رؤياها (نشر حم 1384) به چاپ رسيده است.

مطالب مرتبط:

برای خواندن مطالب بیشتر به این سایت مراجعه نمایید

سایت هواداران استاد ایلیا رام الله،وبلاگ آمین1، وبگاه ترویج راستی، وبگاه ضد فرقه ، وبلاگ ضد فرقه، وبلاگ حامیان ایلیا ، وبلاگ طرفداران ایلیا میم، سایت دیده بان ادیان و مذاهب ، وبگاه شاگردان ایلیا، کاوشگر، درون کاوی ، وبگاه حامیان استاد ایلیا رام الله، الگوی هستی ،ضد فرقه ، وبگاه عصر آگاهی ، دریچه نور، درون کاوی-2 ، وبگاه اسرار ماوراء ،

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

برچسب دروغین فرقه رام الله به جمعیت آل یاسین و ایلیا رام الله -پیمان فتاحی

اتهام دروغ « فرقه رام الله » به جمعیت ال یاسین و ایلیا رام الله (پیمان فتاحی)

جمعیت ال یاسین هرگز فرقه نبود

(متن پیاده سازی شده از گفت و گویی با ایلیا میم)

ما هرگز فرقه نبوديم و نيستيم. بلكه جمعيت ال ياسين، رويكرد و برنامه هاي ضد فرقه گرايي داشته است. براي اين واقعيت، حداقل بيست و هفت دليل محكم وجود دارد. تشكل هاي مردمي ما هرگز فرقه نبودند. اين تشكل ها همانند تشكل هاي مردمي [تشكل هاي غيردولتي؛ NGO] در ديگر نقاط دنيا بودند. در اينجا چون مي خواستند ما را، مرا و همۀ ال ياسين و الاهيون را متهم كنند و به دنبال يك بهانۀ مشترك و همه گير بودند، بجاي استفاده از عبارت تشكل هاي مردمي و غيردولتي [NGO] از كلمۀ فرقه استفاده كردند. شاخه درخت را، شاخ ناميدند. راه را چاه گفتند. دوا را درد خواندند و پرندگان را خزندگان ناميدند تا توجيهي بظاهر موجه براي برخوردهاي قبلي و برنامه هاي بعدي، به افكار عمومي ارائه شود.

اتهام فرقه به همين سادگي بوجود آمد. همانطور كه يك كوه، چاه نيست و يك چاه نمي تواند كوه باشد، جمعيت ال ياسين نيز فرقه نبود و يك فرقه هرگز نمي تواند چنين جمعيتي باشد و اينجاست كه آن بيست و هفت دليل اقامه مي شود. يك جنگل درختان ميوه، خارزار نيست اما اگر كسي بخواهد همۀ جنگل ميوه را به آتش بكشد، براي آنكه زمينه سازي كند، افكار عمومي را با خود همراه كند، قانون را هم نظر كند، هر اعتراض يا سؤالي را از قبل خفه كند و بر وجدان و قلب خود سرپوش بگذارد، كافي است از اينجا شروع كند كه بگويد آن جنگل يك خارزار است و همۀ ميوه هاي آن سمي هستند يا توهم اند و وجود ندارند..

كوه بزرگ و پر از معدن جواهرات و آبهاي شفابخش را مي شود نابود كرد و اما اينكار را به اسم پركردن يك چاه خطرناك كه ممكن است جان هر رهگذري را بگيرد، انجام داد. برخي از فرقه هاي مسلمان، خون شيعيان را مباح مي دانند. اما چون با اين واقعيت مواجه مي شوند كه اينها هم مسلمانند فقط يك كار كوچك انجام مي دهند. بجاي شيعه مي گويند اينها كافر و بدعت گذار هستند و با اين تغيير واژه، زمينه هاي لازم را فراهم مي كنند. بعضي از قدرتهاي جهاني، مخالفان خود را تروريست و آشوبگر مي نامند تا بستر برخورد با آنها را فراهم كنند. بعضي ها نزول خوارند اما براي حل مسئله از ابعاد مختلف مي گويند اين نزول نيست، بهره و سود است. اين مثال در رفتار آدم هاي تحريف گر يا قدرتهاي زورگو فراوان است…

ما فرقه نيستيم به همان دلايلي كه يك كوه نمي تواند يك چاه باشد و به همان دلايل كه يك جنگل بزرگ ميوه نمي تواند يك خارزار باشد. ممكن است بين كوه با چاه تشابهاتي جزئي وجود داشته باشد و مثلاً در هر دو سنگ يافت شود و هر دو داراي خطراتي باشند؛ يا يك خارزار ممكن است از جنبه هاي جزئي شبيه به يك جنگل ميوه باشد اما همۀ چيز ها در اين جهان از جهاتي مي توانند شبيه هم باشند حتي چيزهايي كه با هم در تضاد ظاهري هستند. ممكن است ما هم در شرايطي شبيه به فرقه شده باشيم همانطور كه ممكن است يك قطعه ابر باران زا شبيه توده اي فشرده از دود باشد كه در واقع دود نيست و باران متراكم است. انسانهاي ظاهراً خوب و بد هم تشابهات فراواني دارند. سازمانهاي مافيايي و سالم شباهتهاي متعددي با هم دارند. ميان آب و آتش هم مي توان شباهتهايي يافت. اگر معناي فرقه را معناي مصطلح و عمومي و جهاني آن بگيريم يعني چيزي مانند صدها فرقۀ اسلامي، يهودي يا مسيحي، اين تعريف بطور واضح و صريح در بارۀ ال ياسين مردود است. چون اعضاء ال ياسين همه دين و مذهب خودشان را داشتند و اين دين و مذهب نه تغييري كرده بود و نه قرار بود در آينده هاي دور هم تغيير كند. همين يك سند در كنار اسناد بسيار و ناگفته، براي نگاه به واقعيت كافي است. مثل اينكه مي گوييم آنجا جنگل است و خارزار نيست و براي اثبات آن كافي است نگاهي بيندازي و ببيني آنها درختان ميوه اند نه علفهاي هرز و خارهاي خشكيده. يك فرقه به معناي عمومي و فراگير آن، پايه ها و اركان معلومي دارد. هويت فرقه اي مي خواهد، يعني اعضاء آن در پاسخ به سؤال من كيستم بايد بگويند مذهب ما آن است. وقتي از كسي مي پرسي مذهب تو چيست مي گويد شيعۀ دوازده امامي، سني شافعي يا حنبلي يا زيدي يا شيعۀ اسماعيلي يا مي گويد مسيحي كاتوليك، پروتستان و ارتدوكس اما اگر در طول بيست سال گذشته از همۀ ال ياسين و الاهيون سؤال مي شد كه مذهب شما چيست فقط يك جواب داشتند. همان جوابي كه قبل از آن داشتند. اكثراً مي گفتند مسلمان و شيعه و كساني هم كه قبلاً مسيحي يا يهودي يا از اديان ديگر بودند همان دين و مذهب را مي گفتند. عبارت «فرقۀ رام الله» بعنوان يك هويت و جوابي به اين سؤال، اولين بار از مراكزي شنيده شد كه از مدتها قبل قصد برخورد داشتند و مشخص بود كه اين آغاز يك پروژۀ ويژه تهاجم است. هيچ كس از اين هويت فرقه اي باخبر نبود چون وجود نداشت و براي اولين بار كساني از آن حرف زدند كه مي خواستند بر اساس آن، برنامۀ برخورد را سازماندهي كنند. وقتي جمعي هويت فرقه اي معلوم ندارد، اگر به آن بگوييم فرقه، مثل اين است كه بگوييم يك توربين، پروانه ندارد.

… همۀ فرقه ها داراي اين ويژگي شاخص هستند.

يك فرقۀ ديني قائل است كه او تنها يا حداقل مهمترين و حقيقي ترين انعكاس و بيان كنندۀ آن دين اصلي و بلكه خود آن است و براي اين ادعا تلاش مي كند تا دلايلي را براي خود بيابد. مهمترين اين دلايل، رابطه ويژۀ آن فرقه و بنيانگذار آن با بنيانگذار دين اصلي است. اما در روند تعليماتي كه ما داشتيم هرگز چنين چيزي گفته نشد. نه آشكارا و نه در خفا؛ حتي دشمنان هم كه پيوسته در بارۀ ما شايعه مي ساختند و اخبار و واقعيات را تحريف مي كردند آنها هم چنين چيزي در بارۀ ما نگفتند و خودم هم به ياد ندارم كه هرگز ميان جمعيت ال ياسين و فرد رسول الله (ص) نسبتي قائل شده باشم. اكثر جمعيت ال ياسين شيعه هستند و از نظر مذهبي همان مذهب شيعه را داشتند و جز به آن قائل نبودند. هيچ وقت ادعاي ارتباط با پيامبر اسلام (ص) يا ائمه هدي (س) را نكردم. نه در ميان مردم، نه با خودم و نه در زندگي خصوصي. فرقه ها عموماً اولين بنيانگذار خود را دومين يا سومين حلقه از مقام مذهبي دين اصلي مي دانند اما اين موضوع با روش و تفكرات ما و آنچه تا امروز گذشته است بيگانه بود.

نمي توانم بگويم كه مرا به اسم هاي مقدس صدا نمي زدند چون مي زدند اما اين اسم ها اكثراً نسبت مستقيمي با دين اسلام يا هر دين ديگري نداشتند. چند نفر بودند كه نامه هاي متعددي مي نوشتند و در نامه هايشان مرا به الفاظ مقدسي كه با دين و مخصوصاً دين اسلام ارتباط داشت صدا مي زدند مثلاً مي نوشتند بقيه الله. به دوستان مربوطه گفتم به آنها تذكر دهند كه موضوع را تكرار نكنند. اگر لازم شد تذكري مستقيم بدهند يا غير مستقيم. در صحبتهاي حضوري هم عموماً كسي از اين اسامي استفاده نمي كرد. بعد از چند سال ديديم كه آن افراد، مرتبط با يكي از دستگاههاي امنيتي بودند و در ارتباط با آنها عمل مي كردند به همين دليل احتمال داديم كه مجموعۀ رفتارهاي آنها و من جمله همين بكار بردن عبارت بقيه الله و مانند آن كه توسط همين چند نفر [كمتر از بيست نفر] انجام مي شد، جزئي از برنامه هايي باشد كه بعداً ابعاد آن آشكارتر شد.

اكثر فرقه هاي مذهبي در جهان [همۀ فرقه هاي مذهبي از ديدگاه برخي از كارشناسان اديان] مي گويند ما برحقيم و ما عين همان دين اصلي هستيم. ما اصل و حقيقي هستيم [بقيه در انحرافند] و دليل حقيقي بودنمان هم اين است كه بنيانگذار ما داراي نزديكترين ارتباط با بنيانگذار دين اوليه است. فرقه هاي يهودي و مسيحي و اسلامي كم و بيش داراي همين ادعا هستند. ما نه فقط ديگران را رد نمي كرديم بلكه به عكس اين اتهام، متهم بوديم. متهم به كثرت گرايي و تنوع خواهي انديشه اي. ما را طرفدار پلوراليزم و ليبراليزم و اشاعه دهندۀ فرهنگ تساهل و تسامح معرفي كرده بودند. ما مي گفتيم كه همۀ مكتبها و تفكرات مختلف داراي حق حيات بوده و برخوردار از حقانيت نسبي هستند، و آنها به اين مي گفتند تكثرگرايي و تبليغ پلوراليزم.

اعضاء ال ياسين داراي انواع تفكرات مختلف و متنوع بودند و كسي آنها را از اين كار باز نمي داشت. اكثراً شيعه بودند اما از اديان و مذاهب ديگر هم در ال ياسين كم نبودند. اعضاء ال ياسين در دهها زمينۀ مختلف تحقيق و تفكر مي كردند و بعضي از آنها به موضوعات و رشته هاي تحقيقي شان تعلق خاطر داشتند. در ميان جمعيت، افراد مرتبط با جريانات فكري ديگري هم بودند و ما هرگز از آنها نخواستيم كه از آن خارج و به ديگري وارد شوند. هرگز آنها را محكوم نكرديم بلكه همه را به تحقيق و يافتن و ديدن دعوت كرديم. يك فرقه اگر صادقانه بگويد كه بقيه هم احتمالاً داراي حقانيت هستند، به حركتي خطرناك دست زده است و حيات خود را در تهديد قرار داده است اما اين چيزي بود كه ما مي گفتيم و مي نوشتيم و در بارۀ آن گفتگو مي شد…

يكي از عناصر اصلي فرقه ها كه ركني اساسي محسوب مي شود عنصر نفي است. اكثر فرقه ها [از نظر بعضي از كارشناسان اديان، همۀ فرقه ها در جهان] نياز حياتي به نفي دارند و رد كردن ديگران يكي از تدابير اصلي حفظ و تداوم حيات آنهاست. فرقه ها مي گويند ديگران باطل اند و ما برحق ايم و اگر هم در مواردي ديگر فرقه ها و جريانات را باطل نمي دانند، آنها را با وجود اندكي حقانيت، در مجموع منحرف و باطل مي دانند. اين ويژگي شاخص اكثر فرقه هاست. مي گويند راه رستگاري و نجات ما هستيم و بقيه در گمراهي و هلاكت اند. اكثر فرقه هاي مسيحي، مسلمان، يهودي، هندويي، بودايي، چيني و آفريقايي همين را مي گويند. بعضي از آنها تندروي بيشتري دارند و ديگران را چون مانند آنها نيستند، حتي مستحق مرگ مي دانند. مانند برخي از فرقه هاي مسلمان كه خون شيعيان را مباح و يا بعضي از فرقه هاي يهودي كه مرگ فرق و اديان ديگر را واجب مي شمارند. فرقه ها عموماً بايد ديگران را نفي كنند و صرفاً بر حقانيت خود دست بگذارند. و اين مردود شمردن، فقط محدود به انديشه ها و يافته هاي ديگري نيست بلكه بزرگان آن انديشه ها را تخريب و رد مي كنند. مي گويند او نانها را بركت نداد و از آسمان ماهي نياورد بلكه او در همدستي با پترس و جان اين صحنه سازي را ترتيب داد زيرا قرار بود بعد از او پتروس جانشينش شود و جان به فرزندخواندگي مريم (ع) درآيد. مي گفتند او خود شيطان است چون مي تواند ارواح شيطاني را از بدن انسانها خارج كند. يك فرقۀ ضديهود همۀ اتفاقات و مستندات و وقايع اين دين را ساختگي، جعلي و تحريف شده مي داند و جزء به جزء آن را توضيح مي دهد و بنابراين در اينجا تكليف افراد مركزي يعني حضرت موسي (ع) و مسيحا (ع) روشن است. آنها به دروغگويي، سوء استفاده، چشم بندي، حقه بازي و شيادي متهم اند. مشابه همين اتفاق از جانب عاقلان دورۀ جاهليت كه جاهلان دورۀ عقلانيت هستند براي رسول الله، خاتم الانبياء محمد مصطفي (ص) رخ مي دهد و خداوند در قرآن مي فرمايد چنين وقايعي براي همۀ انبياء و فرستادگان و منتخبين او اتفاق افتاده است.[1] همين اتفاق در بارۀ خود اسلام و مخصوصاً در بارۀ مذهب شيعه رخ داده است. بدترين اتهامات، تحريف ها، دروغ ها، فحاشي ها و توهين ها طي سالهاي بسيار در بارۀ اميرالمومنين علي (ع) رخ داد. آموزه هاي شيعه تحريف مي شد و برعليه پيشوايان بزرگ شيعه و بويژه امام علي(ع) دسروغ ها و داستانهاي ساختگي بسيار ساخته مي شد. علي (ع) لعن مي شد و اين عبادت شمرده مي شد…[2]

اگر فرقه ها ديگران را رد نكنند و باطل نشمرند، اين خطر قوياً وجود دارد كه پيروان آنها دچار چندگانگي فكري شده و دير يا زود، دچار چندگانگي عملي شوند و براي ادامۀ زندگي با راههاي مختلف و انديشه هاي گوناگون مواجه شوند. همانطور كه نفت آتش مي گيرد و آتش گرفتن از مشخصات اصلي آن است، فرقه هم ديگران را نفي مي كند. اما در جمعيت ال ياسين خود نفي، نفي شده بود. رد كردن و محكوم كردن ديگر انديشه ها و جريانات مردود بود. تنوع انديشه ها و گوناگوني افكار بالا بود. مرا يك مدتي متهم كردند كه مسيح را تبليغ مي كنم. مدتي گفتند كه اسلام را تبليغ كرده ام. بعضي ها گفتند مبلغ انديشه ها و مكتبهاي شرقي، هندي و چيني ام. مدت كوتاهي مرا مبلغ كتاب مقدس و دين يهود و اندكي بعد مرا مدافع و مبلغ وهابيت قلمداد كردند و همۀ اين حرفها در اخبار و سايتها و گزارشهاي مختلف منعكس مي شد. غير از آنكه اين اتهامات در تضاد و تناقض با هم بودند، خود بيانگر آن بودند كه ما ديگران را نفي نمي كنيم بلكه قائل هستيم كه آنها نيز بطور نسبي از حقانيت برخوردارند و اين نسبت گاهي كم است و گاهي بيش. اين اتفاق در اكثر الاهيون و ال ياسين هم رخ داده بود. آنها هم تك فكري و تك اعتقادي نبودند و ما با احياء فرهنگ تفكر و آموزش روش هاي تفكر و سؤال سازي و برگزاري كارگاههاي تفكري و مناظره و توصيۀ به آن، به اين فضاي تحقيق و تفكر و انديشه ورزي، ميدان بيشتري مي داديم.

ما فاقد صفت نفي بوديم بنابراين آن چيز نفت نيست چون نمي سوزد. و ما فرقه نبوديم چون جدايي طلب نبوديم. هرگز نگفتيم مرگ بر همه و درود بر ما. نه مستقيم و نه غيرمستقيم. بلكه گفتيم درود بر همۀ خداپرستان. درود بر همۀ حقيقت جويان. درود بر همۀ كساني كه در جستجوي نور و نجات اند. درود بر همۀ زندگان كه به زندگي وفادارند. اما درود و سلام بيشتر بر آنانكه از نور و شعور بيشتري برخوردارند. درود و سلام بر آنانكه از حقانيت بيشتري بهره مند هستند. درود بر خدايافتگان كه خداوند را خوب تر و زيباتر و دوست داشتني تر از بقيه نشان مي دهند. درود بر صالحان و همۀ كساني كه در فكر صلح و دوستي و پيوندند…

اگر مايعي نسوزد نمي تواند نفت باشد و اگر فرقه اي بر مرام جدايي و تفريق عمل نكند فرقه نيست. و ال ياسين فرقه نبود زيرا نه فقط ديگران را نفي نمي كرد و شعار او مرگ نبود بلكه يك ضدفرقه بود چون عملكرد آن ضدفرقه اي بود. ديگران را مي پذيرفت و بر همۀ هدايت شدگان و معرفت داران يا هدايت جويان و معرفت خواهان درود و سلام مي فرستاد. برخي از كساني كه در ال ياسين بودند خود به مكتبها و فرقه هاي ديگري تعلق داشتند اما كسي آنها را مجبور نكرد كه اعتقادات خود را تغيير دهند يا به اعتقادات آنها توهين نكرد و مرگ بر آنها نگفت. ال ياسين فرقه نبود چون شعار او درود و سلام بود نه مرگ، پيوند بود نه جدايي.

فرقه ها عموماً داراي بنيانگذار و رهبري هستند كه اين رهبر نه فقط مدعي و قائل به رهبري مذهبي آن است بلكه خود را داناترين در دين [مربوطه] مي داند و بر رهبري مذهبي خود تأكيد دارد. اين مثل سپاهي است كه ضرورت دارد فردي كه در رأس آن است قائل به فرماندهي نظامي خود باشد و در عين حال خود را داناترين شخصيت نظامي (به نسبت اعضاء سپاه) بداند و بر فرماندهي خود تأكيد داشته باشد. بنده در طول دوازده سال فعاليت رسمي و اجتماعي و در همۀ سالهاي قبل از آن قائل به اين نبودم و نيستم كه داراي سواد مذهبي ام يا كارشناس ديني هستم. بارها گفتم كه رهبر هيچ فرقه اي نيستم و اساساً رهبر مذهبي نيستم. بارها گفتم كه فرقه و فرقه گرايي را انحراف و مردود مي دانم حتي اگر اين موضوع بخواهد در ارتباط با خودم بوجود بيايد و اين گفتن ها از طريق بيانيه هاي مختلف در نطق هاي عمومي، در جلسات نيمه عمومي و در مكتوبات بيان شده بود. آيا يك سپاه نظامي مي تواند بدون فرمانده باشد؟ آيا فرماندۀ يك سپاه مي تواند بگويد كه من داراي سواد نظامي نيستم؟ آيا فرمانده مي تواند بگويد كه من فرماندۀ يك سپاه نظامي نيستم و نمي خواهم باشم؟ آيا اصلاً چنين سپاهي امكان وجود يا تداوم حيات دارد، يا بلافاصله منحل و از هم پراكنده خواهد شد؟ اگر يك پيشواي مذهبي، بوضوح اعلام كند كه من پيشواي مذهبي نيستم، در امور مذهبي دخالت نمي كنم و با مسائل مذهبي افراد كاري ندارم، او دست به نابودي خود زده است.[3]

ما اينها را به همراه بسياري از تصريحات ديگر، بارها و بارها گفتيم. هفته به هفته و سال به سال. حتي از اين هم بدتر و شديدتر گفتم. و گفتم كه نه تنها چنين و چنان نيستم بلكه اساساً مذهبي هم نيستم. يعني آن فرماندۀ مجازي بگويد من حتي در حد يك سرباز هم نيستم. اين به معناي خودكشي فرقه اي است ولي از آنجا كه ما از همان ابتدا فرقه نبوديم پس اين اعلام ها و تصريحات هم موجب خودكشي ما نشد بلكه به ازدياد حيات جمعيت انجاميد.[4]


[1] بعضي از افراطيون يهود مي گويند همۀ معجزات عيساي ناصري دروغ و چشم بندي بوده است و براي تك تك آنها توجيهاتي ارائه مي دهند كه به نظر هم درست مي آيد . عين همين اتهام را دشمنان ديگر انبياء در زمان خود آنها بر آنها وارد مي كردند . بعلاوۀ اتهامات مشتركي كه هميشه دربارۀ منتخبان خداوند مطرح شده است و قرآن و كتاب مقدس پر است از اشاره به اين موضوع . اتهام دروغگويي ، ديوانگي ، سحر و جادو، قدرت طلبي و غيره . دربارۀ عيسي هم مي گفتند او همان تعليمات كتاب مقدس را تحريف كرده و دارد با زبان ديگري مي گويد . معجزات او دروغهايي ساختگي شمرده مي شد كه با مهارت ارائه مي شوند . همين اتهامات دربارۀ عرفاي بزرگ و اساتيد هم مطرح شده است . مثلاً مي گفتند منصور حلاج دروغگو است و ديوانه شده . در دادگاه او شهادت دادند كه او شعبده بازي و چشم بندي كرده . مي گفتند شمس تبريزي همجنس باز است به همين دليل مولوي … يا او را جادوگري قهار مي دانستند كه مولوي را با سحر خود به تسخير درآورده است . اتهاماتي از اين دست زندگي اكثر بزرگان تاريخ را از خود پر كرده است . عيسي هم يكي از اين بزرگان استثنايي بود . منبع: عيسي و سايه ها.

[2] يكي از بارزترين و مشهور ترين اين تبليغات سوء در زمان صدر اسلام و در زمان حكومت امامان شيعه صورت گرفته است. در زمان حكومت حضرت علي (ع) آنچنان تبليغات سوء عليه مولاي موحدان صورت گرفت كه زمانيكه آن حضرت در محراب عبادت به شهادت رسيد بسياري از مردم مي‌پرسيدند مگر علي نماز مي‌خواند ؟!

[3] « بارها گفته‏ام كه من نه روحانى‏ام و نه زاهد. نه قطبم و نه قديس. و آنطور كه گفته مى‏شود نه مذهبى‏ام، نه عارفم، نه معلم‏اعظم‏ام، نه آواتار و نه چيزهاى مشابه ديگر. من خودم هستم. خودِ خودم نه كسى ديگر. به هيچ وجه اين و آن نيستم. بنده و مخلوق خداوندم. دوستان من كسانى هستند كه مرا همانطور كه هستم مى‏پذيرند و از ساير آشنايان مى‏خواهم كه مرا در ذهن خود با كفر و شرك و پليدى آلوده نكنيد زيرا من همان هستم كه مى‏گويم، نه بيشتر و اگر غير از اين باشد، ارتباط ما قطع خواهد شد و ما از همديگر محروم مى‏شويم.» – ايليا «ميم»

[4] فيلم مربوط به موضوع تحليل اتهام فرقه عليه جمعيت ال ياسين، مبحثي طولاني است كه لازم است در كتاب جداگانه اي مورد بحث قرار گيرد. در ادامۀ بحث فوق ساير دلايل فرقه نبودن ال ياسين و ضدفرقه بودن اين جمعيت تشريح شده است كه بازنويسي اين فيلم در كتاب ديگري منتشر خواهد شد. ( به نقل از يكي از شاگردان ايليا «ميم» )

مطالب مرتبط:

برای خواندن مطالب بیشتر به این سایت مراجعه نمایید

سایت هواداران استاد ایلیا رام الله،وبلاگ آمین1، وبگاه ترویج راستی، وبگاه ضد فرقه ، وبلاگ ضد فرقه، وبلاگ حامیان ایلیا ، وبلاگ طرفداران ایلیا میم، سایت دیده بان ادیان و مذاهب ، وبگاه شاگردان ایلیا، کاوشگر، درون کاوی ، وبگاه حامیان استاد ایلیا رام الله، الگوی هستی ،ضد فرقه ، وبگاه عصر آگاهی ، دریچه نور، درون کاوی-2 ، وبگاه اسرار ماوراء ،

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

نيات و انگيزه ها – استاد ایلیام رام الله

نيات و انگيزه ها[1]

چيزي که هميشه و بيش از همۀ کارهاي ديگر مرا به خود مشغول كرده بود موضوع تسليم الهي و خدمتگزاري به خدا بود. از کودکي و در همۀ کلام خدا متوجه شدم که اصلي ترين و تنها کاري که بايد انسان انجام دهد تسليم است و اولين تجسم تسليم، خدمتگزاري است. تسليم بودن تنها راهي بود که براي پيوستن به خداوند و اتصال به بي نهايت در دسترس بود. غير از اين راه ديگري در انديشه هايم و در آنچه از قرآن و احاديث و کلام مقدسين مي‌دانستم وجود نداشت. برايم تسليم به معناي همۀ خوبي ها، همۀ رستگاري، همۀ خوشبختي و همۀ خدا بود… از کودکي مهمترين و بزرگترين کار ممکن را همين تسليم بودن مي‌دانستم. مي‌دانستم كه خدا، قصدها و کارهايي دارد و مي‌خواستم که انجام دهندۀ اين کارها باشم و البته بزرگترين کارهاي خدا را انجام دهم. خودم را تسليم و خدمتگزار خدا مي‌دانستم…

در کنار اين قصد عظيم و نيت بزرگ در سالهاي نوجواني، انگيزه‌هاي ديگري هم به تناسب شرايط خودنمايي مي‌کردند و بعد از مدتي هم ممکن بود از بين بروند. انگيزه‌هايي مثل کشف اسرار، پاسخ دادن به ظلم‌هايي که در مورد خودم يا اطرافيانم مي‌ديدم، بالارفتن و برتري جستن و چيزهاي مشابه، اما اين قصدها در مقايسه با قصد تسليم و خدمتگزاري که خورشيدوار بود به شعله‌هاي شمع مي‌مانست که گاهي بودند و گاهي نبودند. سعي ام اين بود که هر طور که شده ديگران را هم به تسليم الهي و خدمت به خداوند دعوت کنم و عملاً به آن وادار کنم.

اما کدام خدمت بهترين خدمت بود؟ فکر مي‌کردم اگر خداوند يک انسان بود چه چيزي برايش مهم ترين‌ها بود و سعي مي‌كردم از طريق تفكر و تعمق، بيشتر در اين باره بدانم…

سعي کردم خدا و خداگريي را به بهترين شکل ممکن با هماهنگ ترين بيان‌ها متناسب با مخاطبانم، هماهنگ با شرايط زمان و مکان، معرفي کنم و به نام خدا در اين کار موفق بودم.

سعي کردم مردم را، کساني را که کمتر مورد توجه تبليغات مذهبي و معنوي بودند، متوجه خدا کنم، به تسليم و خدمتگزاري دعوت کنم، به خداوند و روند خداگرايي پيوند بزنم و از اين طريق آنان را از نگاه خودم، از مرگ و نابودي نجات دهم… به خواست خداوند در اغلب موارد در اين کار موفق شدم. دهها هزار محصول اين درخت بسيار پربار، و هزاران نشانه و مستند مرا علاوه بر اقناع قلبي، عقلاً نيز اقناع مي‌کردند که خداوند اين را هم به انجام رسانده است. بعد از شروع دوره‌هاي آشکار، فعال ترين و ملموس ترين قصدم نجات روحي بود. نجات از مرگ. و اين کار را در هر جايي، چه در جلسات عمومي، چه در نوشته ها، در جلسات خصوصي، در خيابان، در پارک و در هر جاي ديگري، متناسب با شرايط مخاطب انجام مي‌دادم…

احياء ايمان به خدا، انتشار عشق به خدا، جذاب و کارسازنمايي حضور الهي و ضرورت و اجتناب ناپذيري تسليم و خدمتگزاري از جمله خطوط اين مددرساني و نجات روحي بود. نياتم خودبخود و بدون کنترل، جاري و مستتر در همان حرفها، نوشته‌ها و کارهايي است که در همۀ اين پانزده سال و مخصوصاً در يازده سال اخير بوده است. همان محتوا و جهت‌هايي که در اولين کتاب تعاليم هست، همان بر ذهن و نگاهم حاکم بود. به همين دليل عملکرد ما، رفتارهاي ما، فعاليتهاي ما و محصولات کار ما، مؤيد و تصديق کنندۀ همين نيات بود. همگي تأييدي بودند بر قصد بزرگ تسليم و خدمتگزاري که همين هم تبديل شد به شعار و عهد عمومي ال ياسين و الاهيون. «الهي ‌اي كه با مني تسليم و خدمتگزارم و روز و شب تو را مي‌خوانم».

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

صفحات ایلیا رام الله, دانلود فیلم های ایلیا میم رام الله, دانلود فیلم ها و عکس های پیمان فتاحی, دانلود فایلهای پی دی اف مربوط به پیمان فتاحی, دانلود کتاب های منتسب به سخنرانی های پیمان فتاحی,, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین , ایلیا میم , ایلیا میم رام الله , ایلیا میم رام اله , ایلیا رام الله , استاد ایلیا , استاد ایلیا میم رام الله , رام الله , رامالله , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, دانلود صحبت ها و حرف های ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, اشنایی کامل و اجمالی با تفکر ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی -ضد فرقه رام الله, سایتها و وبلاگ های هواداران طرفداران و دوستداران ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, همه صحبت ها و سخنرانی های ایلیا رام الله -پیمان فتاحی,عرفان رام الله, عرفان رام اله, عرفان ایلیا میم رام الله, عرفان رامالله, جنبش معنوی ایلیا میم رام الله, معنویت ایلیا میم رام الله, عرفان ایلیا, جهان,دموکراسي,صلح,نوين,انحلال,ظهور,صادق,ازدواج,اختلاف,سرنوشت,جهان,خانواده,تغذيه,شراکت,صلح,قدرتمند,پيوند,اديان,ایلیا ,ایلیا رام الله ,ایلیا میم ,پیمان فتاحی ,جمعیت ال یاسین,الیاس رام الله ,فتاحی ,ال یاسین ,استاد ایلیا ,ضد فرقه ,ایلیا میم رام الله , انسان , اسم , عنوان , ادعا , لباس , پادشاه , گدا , نظام , روحانی , واقعیت , مدعی , عرفان , شناسنامه , مسیحی , ماسک , دلقک , جلاد , جهان , مردم , ایمان , خداپرست , معتقد , پول پرست , شيطان پرست , شهوت پرست , همسر ,  فرزند , دين , دزد , قاتل , قديس , , پادشاه , پيامبر ,رهبر , ديوانه , شياد و كلاهبردار , دزد , پليس , ماشين رختشويي , ملي گر , سرباز , فدايي , قهرمان , آتش , فريب , حقه‌ , سيستم عصبي , هورمون , مغز , قرباني , دكترين, آزادي , کتاب,زندگي , شاگردان قديمي , قرآن , مدرسه , تحصيل , مسابقه, قرائت قرآن , تفسير قرآن , آهنگ زيبا , كودك

[1] منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا «ميم»

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

%d bloggers like this: