Posts Tagged With: پال توئیچل

نظر خدا مانند نظر انسان نيست(قسمت اول)- استادایلیام رام الله

نظر خدا مانند نظر انسان نيست

خداوند به هر که بخواهد مي‌بخشد

(قسمت اول)

بازنويسي سخنراني استاد در گفتگو با جمعي از اقليتهاي مذهبي در سال 1376

خداوند به قلب و روح انسان مي‌نگرد

خداوند مي‌خواهد به انسان بگويد که قضاوت تو بيهوده است من مثل تو نگاه نمي‌کنم، مثل تو نظر نمي‌دهم. نظر من شاهکار است، هزاران حکمت و تدبير و نقشه آسماني در يک نظر من است. هنر خداوند اين است که از دل خرابه کاخ به وجود مي‌آورد. از دل مرداب نيلوفر را مي‌روياند، از درون خاک، گياهان و درختان را مي‌روياند. خداوند مي‌خواهد اعلام کند من دوستدار متکبران و مطلق‌انديشان نيستم؛ من دوستدار مدعيان تقدس و تقدس مآبان نيستم؛ من خداي انسان‌هاي پرمدعايي که خود را از همه بهتر مي‌پندارند و در آن جايگاه مي‌ايستند نيستم؛ من دوستدار متواضعان هستم و تواضع در اعتراف است. من خداي شجاعان هستم و بزرگترين شجاعت در اعتراف است، من خداي بخشنده و مهربان گناهکاران هم هستم، من به فکر بيمارانم نه کساني که در خيال باطل سلامتي محض مردار شده‌اند. اعلام مي‌کند که آن سنگي را که براي ساخت خانه خدا، معماران دور انداختند من همان سنگ را انتخاب مي‌کنم. خداوند مي‌خواهد اعلام کند که‌ اي بشر همه شما فاسد هستيد همه شما دروغگو هستيد، ‌اي انسان همه شما گناهکاريد و در انحراف هستيد مگر اينکه من خداي شما باشم و شما را نجات بدهم.

مي‌خواهد اعلام کند که همه شما مرده‌ايد مگر کسي را که من زنده کرده باشم؛ همه افکار شما پوچ و باطل است مگر اينکه موافق نظر من باشد. خداوند هميشه اين را اعلام کرده است که مبادا گناه، شما را از بخشش من نااميد کند بلکه اگر به گناه آلوده شديد، به سوي من جهش کنيد و بازگرديد. من مي‌خواهم گريه شما را و بازگشت شما را ببينم پس در گناه مي‌لغزيد. دوست دارم هميشه توبه کنيد و بازگرديد پس هميشه در معرض گناه و خطا قرار داريد. رفتارهاي خداوند نشان مي‌دهد که او تأکيد دارد که اين را به بشر بفهماند که فقط و فقط يک چيز مهم است آن هم نگاه من است، فقط نظر و اراده من مهم است نه هيچ چيز ديگري، فقط قضاوت من حق است و عادلانه است نه قضاوت هيچ کس. خداوند مي‌فرمايد: «فکرهاي من فکرهاي شما نيست، و راه‌هاي من هم راههاي شما نيست. به همان اندازه که آسمان بلندتر از زمين است، راههاي من نيز از راههاي شما و فکرهاي من از فکرهاي شما بلندتر و برتر است. کلام من مانند برف و باران است. همانگونه که برف و باران از آسمان مي‌بارند و زمين را سيراب و بارور مي‌سازند و به کشاورز بذر و به گرسنه نان مي‌بخشند، کلام من نيز هنگامي که از دهانم بيرون مي‌آيد بي ثمر نمي ماند، بلکه مقصود مرا عملي مي‌سازد و آنچه را اراده کرده ام انجام مي‌دهد» و مي‌خواهد به انسان بفهماند فقط تقدير و تدبير و نقشه من مهم است، من با قيل و قال‌ها فريب نمي‌خورم، من با رياکاري و تظاهر و ادعا فريب نمي‌خورم، من به قلب و روح انسان نگاه مي‌کنم و هر کس را که بخواهم فيض و برکت مي‌دهم. هر کس را بخواهم روح خودم را به او مي‌دهم، هر کس را که بخواهم بر همه جهانيان برتري و بزرگي مي‌دهم.

موسايي كه از ضالين بود، كليم الله شد

او کسي را به عنوان کليم الله خود انتخاب مي‌کند که بسياري از سال‌هاي زندگي‌اش را طبق آيه قرآن در فساد و انحراف زندگي کرده است. حضرت موسي، پيامبر بزرگ و اولو العزم خدا، کسي که عظيم‌ترين و عجيب‌ترين معجزات خدا از او صادر شد، کسي که بني‌اسرائيل را از اسارت فرعونيان نجات داد، سال‌ها در کاخ فرعون و در فضاي آيين بسيار گمراه و فسادانگيز فرعونيان که حتي در آن محارم با همديگر… و بدترين فسادهاي اخلاقي در آن طبيعي شمرده مي‌شد زندگي کرد. در قرآن مي‌فرمايد که موسي از ضالين [گمراهان] بود. آيا موسي پيش از پيامبري‌اش در انحراف و ضلالت بود؟ همان موسايي که پسر خوانده فرعون بود و تا اوايل جواني در کاخ فرعون ساکن و به شدت در… و گمراهي آنطور که در قرآن و کتاب مقدس آمده است، آلوده بود؟ اما چرا از آن همه کنعانيان که ظاهراً در گناه زندگي نمي‌کردند و لااقل گمراهي‌هاي آييني‌شان بسيار کمتر از فرعونيان بود، خداوند کسي را انتخاب نکرد؟ چرا براي ملاقات و گفتگوي رودررو و براي نجات دهندگي بني اسرائيل يکي از کاهنان بسيار پرهيزکار و در واقع رياکار و پرمدعاي دربار فرعون را برنگزيد؟ چرا بر موسي دست گذاشت؟ فرعون قبول نمي‌کرد که خدا موسي را انتخاب کرده باشد اما خود را يا لااقل کاهنان و مشاوران خود را که از نظرش پرهيزکارترين انسان‌هاي زمان بودند شايسته چنين چيزي مي‌ديد. به موسي گفت آيا اين همان فردي است که پيش از اين در فساد و گمراهي و ضلالت بود؟… اما در برابر اين همه افکار و قضاوت‌هاي پوچ، خداوند به موسي فرمود: «تو را به نام مي‌شناسم و مورد فيض و رحمت من قرار گرفته‌اي… من خداوند هستم و محبت و بخشش و رحمت خود را بر هر کس که بخواهم متوجه مي‌کنم».

خداوند هزاران کار بزرگ را از طريق موسي که او را همانند بزرگان ديگر خدمتگزار خطاب مي‌کرد، انجام داد و هزاران نشانه را ظاهر ساخت اما فرعونيان منکر همه آن نشانه‌ها و کارها بودند و موسي را همچون انبياء بعد از او و قبل از او دروغگو،‌ گمراه، ديوانه، شعبده‌باز و ساحر خطاب مي‌کردند. اين موسايي است که قوم‌هاي زيادي را که همگي منکر نشانه‌ها و حضور خداوند بودند نابود کرد، بزرگترين معجزات را به انجام رساند، اصول و قوانين الهي را در قالب تورات که آن را از خداوند دريافت کرده بود، به بشر عرضه کرد، نزديکترين و شديدترين پيوندها را با خداوند برقرار کرد، خداوند بارها در ابر نازل شد و با او سخن گفت، از روح او که روح خدا بود به هفتاد نفر از بزرگان بني‌اسرائيل القا شد. او کسي بود که خداوند درباره‌اش فرمود: «من با يک نبي به وسيله رويا و خواب صحبت مي‌کنم ولي با موسي که خدمتگزار من است به اين طريق سخن نمي‌گويم چون او مرا با وفاداري (محض) خدمت مي‌کند. من با وي رودررو و آشکارا صحبت مي‌کنم نه با رمز،‌ و او تجلي مرا مي‌بيند. چطور جرأت کرديد او را سرزنش و به او توهين کنيد؟» و کتاب مقدس ادامه مي‌دهد: «پس خشم خداوند بر ايشان افروخته شد و خداوند آنها را ترک کرد». در جاي ديگر خداوند به موسي (ع) فرمود: «اين قوم بدکار و شرور تا به کي از من شکايت مي‌کنند؟ تا به کي بايد به توهين آنها گوش دهم؟ به ايشان بگو که خداوند به حيات خود قسم مي‌خورد که آنچه را که از آن مي‌ترسيديد به سرتان بياورد. حتي يک نفر از شما که بيست سال به بالا دارد و به من بي‌حرمتي و توهين کرده است وارد ارض مقدس نخواهد شد… فرزندانتان به خاطر بي‌ايماني شما چهل سال در اين بيابان سرگردان خواهند بود. من که خداوند هستم اين را گفته‌ام».

یک روز موسی (ع) دعا کرد و از خداوند خواست که به او نشان دهد که در حضور خداوند در آسمان چه کسی مانند اوست و با او خواهد زیست. می‌خواست بداند خداوند چه کسی را مانند موسی، پیامبر اولی‌العزم خداوند،‌ سلطان معجزات،‌ عزیز می‌دارد و او را مورد رحمت خود قرار می‌دهد. خداوند به او فردی را نشان داد که قصاب بود. وقتی موسی به زندگی این قصاب وارد شد و در آن دقت کرد دید او کار زیادی نمی‌کند که مستحق چنین مقام بزرگی در آسمان باشد. با او به خانه‌اش رفت و مهمانش شد. وقتی به منزل وارد شدند دید که او زنبیلی را که به سقف آویزان است پایین آورد. در آن زنبیل پیرزنی نحیف و لاغر و خمیده بود. قصاب لباس‌هایش را عوض کرد و لباسش را شست. آنگاه برایش غذا درست کرد. در دهانش غذا گذاشت، کارهایش را انجام داد و دوباره او را در زنبیل گذاشت تا در آن بخوابد و به سر کارش برگشت. سه روزی که موسی (ع) به صورت فردی ناشناس مهمان این قصاب بود چیز خاصی از او ندید؛ نه عبادات آن چنانی، نه روزه شبانه روزی، نه ذکر پیوسته و نه کرامات یا صفات زاهدانه. قصاب با همه وجودش به نام خدا به مادرش خدمت و محبت می‌کرد. موسی (ع) دید که هر بار قصاب می‌خواهد از مادرش جدا شود، او چیزی را زیر لب زمزمه می‌کند. در آخرین روز که نتوانست دلیل عزت و مقام این قصاب را در نزد خدا بداند از قصاب پرسید مادرت زیر لب چه می‌گوید. این نقطه برای موسی ابهام شده بود. قصاب خجالت کشید که بگوید چون حرف مادرش را آنقدر بعید می‌دانست که به نظرش ناممکن بود. موسی اصرار کرد و قصاب گفت، تو موسی را می‌شناسی؟ برگزیده خدا که تورات را برای ما آورده و خداوند، فرعون و سپاهیان او را به وسیله او شکست داد. موسایی که با خداوند مستقیم سخن می‌گوید و به ملاقات او می‌رود. مادرم زیر لب می‌گوید «برو که خدا تو را مانند موسی بزرگ و عزیز کند». و موسی در حالی که در حیرت از کار خدا فرو رفته بود از قصابی که قرار بود در آسمان و ملکوت خدا، هم درجه و همنشین او باشد خداحافظی کرد. نظر خدا مانند نظر انسان نیست. خداوند گذشته و آینده انسان را هم، گذشته‌های بسیار دور و آینده‌های بسیار دور را هم در نظر می‌گیرد. با یک تیر هزاران نشان را نشانه می‌گیرد.

«درباره آنچه كاملاً بر شما آشكار نشده، آنچه از بالاست و ناشناخته‏ها دارد، در امور باطني و آنچه به نظر و عمل خداوند بازمي‏گردد، قضاوت نكنيد. اگر مجبور شديد، عجولانه و به علم اندك قضاوت نكنيد و اگر در اين دام گرفتار شديد، حداقل بدبينانه و محكوم‏كننده قضاوت نكنيد.»                                ايليا «ميم»

خداوند، روح و نور و رحمت خود را به هر كه بخواهد مي‌بخشد

… داودي که يکي از نزديک‌ترين انسان‌ها به خداست و خداوند تا به آن حد در قرآن و کتاب‌هاي مقدس او را بزرگ معرفي مي‌کند، همين داود مرتکب صدها قتل و غارت شده بود.

اما خواست خدا اين بود که با داود چنين کند. خداوند دوست داشت که با وجود همه اين مسائل، داود، منتخب و جانشين او در زمين باشد. خليفه الله باشد. خداوند اراده کرده بود که علي رغم صدها نکته منفي که ممکن بود در نظر مردم، درباره داود وجود داشته باشد، او پادشاه خدا در زمين باشد. سرگذشت و جزء به جزء زندگي داود و سليمان و بقيه در قرآن و کتاب مقدس است. کتاب مقدس درباره حضرت سليمان، پادشاه آسمان و زمين، پادشاه جن و انس و شياطين و فرشتگان مي‌گويد که او در مقاطعي از زندگي‌اش به بدترين و شديدترين انحراف‌ها کشيده شد. خدا او را کشانده بود تا نقشه‌هايش را عملي کند. آيا خدا او را از طريق زنانش به فساد و دروغ و شرک و کفر کشاند؟ چرا؟ تا خدا نشان دهد «من هر کس را که بخواهم، هر کس را که بخواهم، هر کس را که بخواهم، از نور و رحمت و بزرگي برخوردار مي‌کنم. من هر کسي را که بخواهم از روح خودم به او مي‌دهم نه کساني که شما با فکر بي‌نهايت محدود خود گمان مي‌کنيد». داود، پدر سليمان يک بار با خداوند برخورد کرد و سليمانِ پسرش دو بار. و خداوند آنقدر اين خدمتگزار بزرگ خود را گرامي داشت که افتخار ساخت معبدش را به او داد و سليمان خانه خدا را که اولين قبله مسلمين هم هست و دومين آن کعبه است، بنا کرد. خانه‌اي که خداوند درباره او قول داد که دعاي برآمده از آن را اجابت کند. در قرآن، خداوند، شگفت‌آور درباره سليمان حرف مي‌زند. همان سليماني که با محاسبه کساني که از نقشه‌ها، نظرات، حکمت‌ها و روش‌هاي خدا بي‌خبرند، بايد هزار بار محکوم مي‌شد. عقب‌تر که برويم به منشا بني‌اسرائيل مي‌رسيم به حضرت يعقوب، به پدر بني‌اسرائيل. داستان يعقوب و پدران او را در کتاب مقدس بخوانيد. يعقوب با دو دختر لابان يعني با راحيل و ليه ازدواج کرد. بعد از آن با کنيزان آنها ازدواج کرد، با بلهه و زلفه و از اين چهار نفر صاحب فرزنداني شد که هر کدام از آنها يکي از اقوام بني‌اسرائيل را به وجود آوردند. حضرت يوسف يکي از اين بچه‌ها بود. اين يعقوب به جاي برادرش عيسو برکت را از پدرش حضرت اسحاق ربود. اين همان يعقوبي است که خداوند در عالم رويا چندين بار با او سخن گفت و بر او ظاهر شد. يعقوبي که خداوند به او فرمود: «هر جا که بروي من با تو خواهم بود و از تو حمايت نموده، دوباره تو را به اين سرزمين باز خواهم آورد. تا آنچه به تو وعده داده‌ام به جا نياورم تو را رها نخواهم کرد». يعقوبي که در فني ئيل [به معناي چهره خدا] با آن مرد کشتي گرفت اما بعد از آن گفت: در اينجا من خدا را روبرو ديده‌ام و با اين وجود هنوز زنده هستم…

ابراهيم، پدر اديان اسلام، مسيحيت و يهود، پدر يگانه پرستان عالم و پدر انبياء بعدي که سه زن داشت [ساره، هاجر و قطوره] وقتي در شهر جرار بود ساره را از ترس ابيمک پادشاه جرار، خواهر خود معرفي کرد و دروغ گفت؛ ابراهيم خليل الله که مظهر توکل به خداست همان ابراهيمي که خداوند با او سخن گفت و بر او ظاهر شد. اين ابراهيمي است که خدا به او فرمود: «اي ابرام نترس زيرا من همچون سپر از تو محافظت خواهم کرد و پاداشي بسيار عظيم به تو خواهم داد. و فرمود من با تو عهد مي‌بندم که قوم‌هاي بسيار از تو به وجود مي‌آورم. از اين پس نام تو ابرام نخواهد بود بلکه ابراهيم (به معناي پدر قوم‌ها) زيرا من تو را پدر قوم‌هاي بسيار مي‌سازم. نسل تو را زياد مي‌کنم و از آن ملت‌ها و پادشاهان به وجود مي‌آورم. من عهد خود را تا ابد با تو و بعد از تو با فرزندانت نسل اندر نسل برقرار مي‌کنم. من خداي تو هستم و خداي فرزندانت نيز خواهم بود… از ميان فرزندان تو پادشاهان خواهند برخاست»…

پسر عموي ابراهيم لوط بود. لوط کيست؟ کسي که در قرآن که ميزان حقانيت است خداوند مي‌فرمايد: لوط از صالحان بود و درباره او به همراه عده‌اي از انبيا ديگر (الياس نبي، اسحاق، عيسي و…) مي‌فرمايد آنها را بر جهانيان (يعني همه موجودات عالم) برتري و بزرگي بخشيديم. و مي‌دانيم که درباره اشتباه بزرگ لوط در کتاب مقدس چه چيزي مکتوب است… چرا خدا اين کار را کرد؟ اين پيام خداوند است. هميشه اين را اعلام کرده است که هيچ کس جز خداوند، مطلق و نامحدود نيست، حتي کساني که خداوند درباره آنها فرموده که ايشان را بر همه جهانيان برتري و بزرگي داده است…

«فقط قضاوت خداوند است كه سرنوشت انسان را تعيين مي‏كند و زندگي او را رقم مي‏زند و تعيين اينكه چه كسي خدمتگزار است و چه كسي نيست با خداست.»

     ايليا «ميم»

عيسي؛ مسيح، روح خدا و كلمت الله؛ و به نگاه بدانديشان، شيطان و شياد و شرور

عيسي از نظر مدعيان يهود فردي گمراه، فاسد، شرور، شورشي و حتي خود شيطان شمرده مي‌شد و چون همه امکانات تبليغي در دست آنها بود تا دهه‌هاي متمادي بعد از او هم همين فضا حاکم بود. اما حقيقت پنهان نمي‌ماند و آشکار مي‌شود. چون خدا با او بود پس او بود که سرانجام پيروز شد. از نظر مدعيان يهود و عوامل آنها اولين مسئله عيسي مسيح اين بود که حاصل تولدي نامشروع است يعني حرامزاده، پس از خانواده طرد شدـ زيرا برادران او نيز وي را فردي ساحر و شيطان مي‌دانستند. چرا؟ چون با آنها متفاوت بود. قادر به درک او نبودند.

مي‌گويند آيا مي‌شود همه آسمانها را در يک تخم مرغ جاي داد؟ آيا موجودي آسمان‌وار را مي‌شود در ظرف کوچک ادراک بدبينان قرار داد؟ عيسي بعد از طرد از خانواده، ظاهراً سرگردان بود. اما او در واقع تحت حمايت خدا بود. همه جا را مي‌گشت تا گمشده خود را، روح خدا را دوباره بازيابد و در او احيا شود. پس به سراغ هر کس که مي‌توانست مي‌رفت. ولي همشهريان وي و آشنايان او اين را طور ديگري تعبير مي‌کردند. به همين دليل مسيح فرمود: «فرستاده خدا را در هر جا عزيز مي‌دارند مگر در ميان خانواده خود و در شهر خود». منظور از اين شهر، ‌کساني بود که با پيش داوري نگاه مي‌کنند و خود را آشنا مي‌پندارند. گمان مي‌کنند که او را سالهاست مي‌شناسند. حرف‌هاي او مدعيان شريعت يهود را هر روز عصباني‌تر مي‌کرد. وقتي که مثلاً مي‌گفت: «خوشا به حال آنان که براي برقراري صلح در ميان مردم کوشش مي‌کنند، زيرا ايشان فرزندان خدا ناميده خواهند شد. خوشا به حال آنان که به سبب نيک کردار بودن آزار مي‌ببيند، زيرا ايشان از برکات ملکوت‌ آسمان بهره مند خواهند شد. هر گاه به خاطر من شما را ناسزا گفته، آزار رسانند و به شما تهمت زنند، شاد باشيد. بلي، خوشي و شادي نماييد، زيرا در آسمان پاداشي بزرگ در انتظار شماست. بدانيد که با پيامبران گذشته نيز چنين مي‌کردند». او به مردم مي‌گفت اگر مانند علما و بزرگان يهود باشيد به ملکوت خدا وارد نمي‌شويد…

به همين دليل به شدت مورد نفرت و بدگويي بزرگان يهود قرار داشت و سرانجام نقشه کشتن و به صليب کشيدن او را طرح ريزي کردند. خداوند روح خدا را به عيسي داد و از طريق روح خود عيسي را مسح کرد و به مسيح مبدل ساخت. او روح خود را به کسي داد که با قضاوت بشري انتخابي مناسب محسوب نمي‌شد. طبق قضاوت بشر شايد اگر روح خدا به يکي از کاهنان يهود که ظاهراً از هر نظر مناسب نقش نجات دهندگي بود، داده مي‌شد خيلي معقول‌تر بود اما چنين انتخابي در واقع ناداني و حماقت بود، چون خود آن کاهنان يکي از طيف‌هايي بودند که بايد پيام را مي‌گرفتند…

رحمت خداوند، متوجه مدعيان نيست. مقدس مآبان چيزي از تقدس ندارند و از خداوند، حتي بويي از تقدس هم به ارث نبرده‌اند. در زمان فرعون ابتدا اين کاهنان و مقدسين دربار فرعون بودند که موسي را با گمان‌هاي باطل خويش رد مي‌کردند. در زمان عيسي مسيح، آخرين پيامبر بني‌اسرائيل هم، اين مقدسين و علما يهود بودند که عيسي مسيح را شيطان و فرزند شيطان و کافر مي‌دانستند.[1] تا مدتها کسي جرات نداشت خود را مسيحي بداند، هم از ترس ظلم و ستم جباران و هم از بي‌آبرويي. آنها طي دهها سال چنان عيسي مسيح را بي‌آبرو و بي‌اعتبار کرده بودند که براي اکثر مردم، عيساي ناصري معادل شيطان و روح شيطان بود؛ کسي که مي‌خواهد دين را باطل کند، مردم را به فساد بکشاند، در دين بدعت گذاشته است، پدر را از پسر و خانواده‌ها را از هم جدا مي‌کند، مردم را سحر و افسون مي‌کند؛ عيساي ناصري. يکي از استدلال‌هاي محکم علما و مقدسين يهود اين بود که از اين همه منطقه چطور ممکن است خداوند فردي را از محله جليل به عنوان مسيح انتخاب کند. محله جليل يکي از محله‌هاي بدنام و فاسد بود و اهالي آن به شرارت مشهور بودند. مي‌گفتند چرا خداوند بايد مسيح و نجات دهنده را، فردي حرامزاده انتخاب کند، چون آن نادانان ملعون اصرار داشتند که عيسي حاصل يک ارتباط نامشروع ميان مريم با فردي بيگانه بوده است و داستاني را که بعداً مريم درباره آن فرد که روح خدا بود بازگو کرد، توجيهاتي براي مقدس جلوه دادن فساد او قضاوت کردند. از نظر آنها هفت برادر عيسي در همين عالم انساني وضعيتي بهتر از او داشتند، حداقل اينکه فرزندي نامشروع نبودند. اما خيلي نشانه‌ها نشان داد که عيسي همان مسيح و مسح شده خداوند است و حاصل روح خداست. کارهاي بعدي او و تاييدات پيشين و پسين. آخرين تاييد او در قرآن است. در مورد همين مسئله نامشروع بودن تولد او هم خداوند با يکي از آيات خود بر دهان اين جاهلان مشت مي‌زند و مي‌فرمايد: «روح خود را به صورت انساني تمام (عيار) بر او (مريم) آشکار کرديم». مقدسين يهود مي‌گفتند اگر خداوند بخواهد روح خود را به کسي بدهد چرا به ما ندهد؛ ما که پرهيزکاريم، ما که با تقوا و زاهد هستيم. اما مسيحا به آنها مي‌گفت شما کور هستيد و آنان را ماران، افعي‌زادگان و قبرهاي آراسته خطاب مي‌کرد. آنها مي‌گفتند اگر قرار بود اين منتخب خدا باشد لااقل بايد مثل يحياي تعميد دهنده مي‌بود اما عيسي فرمود: «درباره يحيي که لب به شراب نمي زد و اغلب روزه دار بود، مي‌گوييد ديوانه است؛ اما به من که (مثل شما غذا) مي‌خورم و مي‌نوشم ايراد مي‌گيريد که پرخور و ميگسار و همنشين بدکاران و گناهکاران است. اگر عاقل بوديد، چنين نمي گفتيد و مي‌فهميديد چرا او چنان کرد و من چنين».

مسيح درباره آنها فرموده بود: «شما درِ ملکوت خدا را بر روي مردم بسته‌ايد نه خودتان به آن وارد مي‌شويد و نه مي‌گذاريد ديگران بدان وارد شوند». پس نظر خداوند بسيار از نظر عامه مردم و حتي کاهنان دور بود. او عيسايي را انتخاب کرد که در مظان بدترين اتهام‌ها قرار داشت: کسي که مريم مجدليه مشهورترين فاحشه شهر (بعد از توبه) با او همقدم شده است اما حتي قبل از توبه اجازه داد که بدن او را لمس کند، اشک چشمهايش را به روي دستها و پايش بريزد و حتي به اين زن بدکاره و مشهور چنان بخششي از خداوند نشان دهد که او را عضوي از خانواده (روحي) خود کند و محرمانه‌ترين امانات را به او بسپارد. پس از نظر علماء و بزرگان يهود و مقدس مآبان فريسي و صدوقي او حتي از باراباس که يکي از شرورترين افراد زمان به حساب مي‌آمد هم بدتر بود. چون همه اين کارها را به نام خدا مي‌کرد. مثلاً وقتي که خطاب به مريم مجدليه گفت «گناهان تو بخشيده شد… و ايمانت باعث نجاتت شده است» آنها گفتند او کفر مي‌گويد، ياوه مي‌گويد، اما اين زن به يکي از شاگردان بسيار نزديک عيسي و به قول بعضي از راويان ريزبين، يکي از زنان عيسي(ع) تبديل شد… اکثر شاگردان او افرادي بودند که پيش از آن، گناهکار يا فاسد و شرور محسوب مي‌شدند مثل متي که فردي ظالم و باج‌گير بود و خانه فساد و لهو و لعب داشت. کسي که بعدها يکي از چهار انجيل او را نوشت. يک روز که براي باج گيري رفته بود عيسي او را ديد و به او فرمود: «بيا و مرا پيروي کن». کاهنان و بزرگان يهود که مي‌خواستند مسئله را با حرف حل کنند گفتند چرا شما با اين قبيل افراد نشست و برخاست مي‌کنيد؟ و او در پاسخ فرمود: به دليل اين که افراد سالم احتياج به پزشک ندارند، بلکه بيماران به طبيب نياز دارند. برويد کمي درباره اين آيه کتاب آسماني فکر کنيد که خداوند مي‌فرمايد: «من از شما هديه و قرباني نمي‌خواهم، بلکه محبت و بخشش و ترحم مي‌خواهم». رسالت من در اين دنيا اين است که گناهکاران را به سوي خدا بازگردانم. نه آناني را که گمان مي‌کنند عادل و مقدسند. از نظر مسيحا اين افراد کور بودند چون گمان مي‌کردند که مي‌بينند. آنها هم با خود استدلال مي‌کردند که اين عيسي بايد شياد و دروغگو باشد چون ما را که مي‌بينيم کور خطاب مي‌کند. عيسي مي‌گفت: «هر نهالي که پدر آسماني من نکاشته باشد از ريشه برکنده مي‌شود پس با آنان کاري نداشته باشيد. ايشان کورهايي هستند که عصاکش کورهاي ديگر شده‌اند. پس هر دو در چاه خواهند افتاد». عيسي اعتقادات خشک و ساختگي آنها را در هم مي‌شکست. پس آنها عيسي را بدعت گذار ناميدند.

«محبوب‏ترين انسانهاي تاريخ بشر، غالباً در مقاطع كوتاهي از زمان، در نظر اكثر مردم، منفورترين‏ها بوده‏اند. به ياد داريد در زندگي نوح و ابراهيم و لوط و موسي و داوود (ع) كه همگي از بزرگترين موجودات عالم بوده‏اند، همين بوده. يوسف در ميان برادرانش و مسيح و محمد و اكثر انبياء ديگر هم، در ميان مردمان خود، همين مقاطع را تجربه كرده‏اند.»                                             ايليا «ميم»

 

پيامبر گناهكاران؟!

چطور ممکن است خداوند با کسي باشد که شاگردانش از ميان افراد گناهکار و گمراه و شرور انتخاب شده‌اند؟ چطور ممکن است روح خداوند در کسي باشد که به مجلس رقص و پايکوبي رفته است؟… آنها مي‌ديدند که نشانه‌هاي عيسي همان چيزي است که در کتاب مقدس، درباره خدمتگزار منتخب خدا گفته شده ولي مي‌گفتند که عيسي همه نشانه‌ها را درباره خودش جعل کرده و ساخته است و اينها نشانه‌هاي طبيعي و خدادادي نيست. اما وقتي مي‌ديدند آن نشانه‌ها عين واقعيت است و واقعاً اثرگذار و ماندگار است، وقتي هيچ چاره ديگري در برابر قدرت خدا نداشتند، وقتي مستقيم‌تر با معجزه عيسي روبرو مي‌شدند و احتمال مي‌دادند که نکند اين همان مسيح باشد مي‌گفتند: عيسي خودِ شيطان است و شيطان رئيس شياطين است و خودش در او حلول کرده است. به همين دليل او داراي قدرت‌هاي شيطاني است و ارواح ناپاک و شيطاني را هم مي‌تواند از درون مردم براند و مردم را ظاهراً شفا بدهد و آنها را با نيرنگ و دروغ به روشنايي کاذب برساند. اما آنها متوجه تناقض بزرگي که در استدلالشان وجود داشت نبودند. اگر واقعا عيسي خود شيطان بود، بايد فرمانروايي‌اش را گسترش مي‌داد و ارواح شيطاني را به مردم وارد مي‌کرد نه آنکه آنها را از مردم براند. چطور ممکن است انساني شيطاني باشد اما محصول کارش خدايي و نزديک شدن به خدا باشد. عيسي گفت: «اگر من به وسيله روح خدا ارواح ناپاک را بيرون مي‌کنم پس بدانيد که ملکوت خداوند در ميان شما آغاز شده است. کسي نمي‌تواند حکومت را از چنگ شيطان بيرون بکشد، مگر اينکه نخست او را ببندد… هر کس به من کمک نمي‌کند به من ضرر مي‌رساند…

 هر گناهي ممکن است بخشيده شود مگر تحريف و بي‌حرمتي به روح القدس که هيچگاه بخشيده نخواهد شد نه در اين دنيا و نه در آن دنيا». عيسي فردي قانون شکن و نامطلوب شمرده مي‌شد. کاهنان يهود بارها او را آزمايش کردند و به همين نتيجه رسيدند. مثلاً وقتي آن زن زناکار را آوردند تا او دستور سنگسار وي را صادر کند اما او حاضر نشد به سنگسار شدن آن زن زناکار حکم دهد و گفت «بسيار خوب. آنقدر بر او سنگ بيندازيد تا بميرد. ولي سنگ اول را کسي بزند که خود تا به حال گناهي نکرده است» و آخر که همه جمعيت پراکنده شدند به آن زن گفت «من نيز تو را محکوم نمي کنم. برو و ديگر گناه نکن». چطور ممکن است خداوند رحمت و برکات خود را متوجه چنين فرد ظاهراً بدعت‌گذار و قانون شکني سازد. مسئله اين است که قضاوت‌ها و نظرات خدا بي‌نهايت حکيمانه و هوشمندانه است. خداوند يک نقطه از آسمان را نمي‌بيند تا درباره آسمان نظر بدهد. بلکه همه آسمان را، بي‌نهايت آسمان را مي‌بيند، گذشته ازلي و آينده ابدي آسمان را مي‌بيند. و همه نقشه‌هاي آسماني را هم در نظر مي‌گيرد آنگاه نظرش آشکار مي‌شود. از نظر کاهنان يهود، عيسي فردي شياد و کلاهبردار محسوب مي‌شد. شيادي که از همه قدرتهاي شيطاني برخوردار است و حتي مي‌تواند با نيروي شيطاني‌اش معجزه کند؛ او زنان را فريفته و اموال آنان و بعضي از شاگردان ديگرش را هم ربوده است؛ افرادي مانند يونا، همسر خوزا (وزير دربار هيروديس پادشاه، همان که عيسي او را روباه خطاب کرد) که از دارايي شخصي خود عيسي و شاگردانش را خدمت مي‌کرد. از نظر علما و بزرگان يهود اگر مي‌خواستند به زور خود را قانع کنند که اين شايد يک انتخاب الهي باشد عيسي بدترين و نامناسب‌ترين و اشتباه‌ترين انتخاب بود. اما از نظر خداوند عيسي بهترين، عالي‌ترين و استثنائي‌ترين انتخاب ممکن براي القا و دريافت روح خدا و اعلام نظرات خداوند بود. از نظر آنها عيسي فردي محسوب مي‌شد که از بدترين محل، از بدترين خانواده، با بدترين تولد، با گذشته‌اي سياه و مشکوک، برخاسته بود، بنابراين نمي‌توانستند درباره او مسيح بودن و پادشاه الهي بودن را بپذيرند اما وقتي با اشتياق و استقبال مردم مواجه شدند او را پيامبر کافران و دوست گناهکاران و بي‌دينان ناميدند.[2]

انسان موجودي خطاکار است. انسان در گناه و ضعف و رنج آفريده شد. پس اگر خداوند به ياد گناهکاران نباشد به ياد چه کسي مي‌خواهد باشد؟ اگر هم انسان‌ها پاک و مقدس باشند ديگر چه احتياجي به خدا دارند. اگر همه ما سالم باشيم ديگر چه احتياجي به طبيب داريم؟ همانطور که مسيح فرمود کسي که گمان مي‌کند مي‌بيند چه احتياجي به بينش الهي دارد؟ ما نمي‌بينيم و بايد به نابينايي خود معترف باشيم تا نگاه خداوند متوجه ما بشود. ما خوابيم و نبايد ادعاي بيداري کنيم تا خداوند بيايد و ما را بيدار کند. رنجوريم و خداوند بايد ما را از رنج و ناراحتي نجات دهد. نظرات يک نابينا درباره منظره‌اي که پيش روي اوست، چقدر اعتبار دارد و چقدر درست است. به همين اندازه نظرات بشر درباره منظره‌اي که از زندگي در پيش روي اوست، بي‌اعتبار است. اصل، نظر خداوند و خواست خداست. اگر خداوند چيزي را بخواهد و همه جهانيان نخواهند يا بخواهند فرقي نمي‌کند، همان که نظر اوست انجام مي‌شود…

«قضاوت انسان هميشه و بدون استثنا خالي از اشتباه نيست چون قضاوت كامل نياز به احاطه كامل دارد اما انسان بر هيچ چيزي احاطه کامل ندارد.»                      ايليا «ميم»

خداوند مثل انسان قضاوت نمي‌كند، قضاوت انسان به ظاهر است و قضاوت خدا به باطن

خداوند از ميان بزرگترين خانواده‌ها و ظاهراً مناسبترين افراد، در زمان شائول پادشاه، داود را انتخاب کرد. وقتي سموئيل نبي سراغ يسي پدر داود رفت تا ببيند اين منتخب خداوند براي پادشاهي کيست، ابتدا فکر کرد که شايد از ميان هفت پسر يسي، اين الياب باشد که مورد نظر خداوند براي پادشاهي است. اما خداوند فرمود «به چهره او و بلندي قدش نگاه نکن زيرا او کسي نيست که من در نظر گرفته‌ام. من مثل انسان قضاوت نمي‌کنم. انسان به ظاهر قضاوت مي‌کند اما من به باطن». به همين ترتيب يسي يک يک پسرانش را نزد سموئيل نبي آورد اما خداوند هر بار فرمود اين هم آنکه من مي‌خواهم نيست. اين هفت برادر از جنگاوران و افسران سپاه پادشاه شائول بودند. يسي گفت پسر ديگري هم دارم که از همه کوچکتر است اما او در صحرا مشغول چرانيدن گوسفندان است. وقتي او را آوردند سموئيل پسري شاداب و خوش‌قيانه را ديد که چشماني زيبا داشت. خداوند فرمود: «اين همان کسي است که من برگزيده‌ام. او را تدهين کن».

روح خداوند بر او نازل شد و از آن روز به بعد بر او قرار داشت. سپس سموئيل به خانه خود در رام الله بازگشت. شغل داود چوپاني و نوازندگي بود. از ميان ميليونها خانواده، خداوند بر خانواده يسي دست گذاشت و از هشت پسر او (مانند هشت پسر خانواده يوسف نجار، همسر مريم مادر عيسي) بعيدترين را انتخاب کرد، يعني داود را. اما دليل اين انتخاب چه بود؟ وفاداري داود به خداوند، اتکاء او به نام خداوند. پس اولين نشانه قدرت خداوند ظاهر شد. او که نوجواني بيش نبود، در برابر پهلوان بزرگ سپاه مقابل که به همه و به خداوند توهين مي‌کرد و کسي جرأت مقابله با او را نداشت ايستاد و گفت: «تو با شمشير و نيزه و زوبين به جنگ من مي‌آيي، اما من به نام خداوند قادر متعال يعني خداي اسرائيل که تو به او توهين کرده‌اي با تو مي‌جنگم. امروز خداوند تو را به دست من خواهد داد و من سرت را خواهم بريد، و لاشه سپاهيانت را خوراک پرندگان و درندگان صحرا خواهم کرد. به اين وسيله تمام مردم جهان خواهند دانست که در اسرائيل خدايي هست و همه کساني که در اينجا هستند خواهند ديد که خداوند براي پيروز شدن نيازي به شمشير و نيزه ندارد». آنگاه داود با يک سنگ کوچک که در فلاخن خود گذاشت پهلوان افسانه‌اي سپاهيان دشمن را از پاي درآورد. و کتاب مقدس مي‌نويسد که «داود در تمام کارهايش موفق مي‌شد زيرا خداوند با او بود». بله، خداوند حامي و پشتيبان خدمتگزار خود است.

و شائول که داود فرمانده سپاه او بود و بعد از مدتي خود به پادشاهي رسيد، انتخابي بر اساس معيارهاي بشري نبود. او به دنبال الاغ‌هاي گمشده پدرش مي‌گشت و چون آنها را پيدا نکرد نزد سموئيل نبي رفت تا بلکه پولي بدهد و جاي الاغ‌هاي گمشده را بداند. وقتي سموئيل، او را ديد خداوند به سموئيل فرمود: «اين همان مردي است که درباره‌اش با تو صحبت کردم. او بر قوم من حکومت خواهد کرد». وقتي سموئيل ‌شائول را از پادشاه شدنش باخبر کرد او در بهت و ناباوري گفت، ولي من از قبيله بنيامين هستم. قبيله ما کوچکترين قبيله بني‌اسرائيل است، خانواده ما هم در بين خانواده‌هاي آن قبيله کوچکترين است. چرا اين حرفها را به من مي‌گويي؟ حتي وقتي در بين مردم قرعه انداختند تا نظر خداوند براي انتخاب پادشاه معلوم شود وقتي که قرعه به نام شائول درآمد، شائول را پيدا نکردند. او از شدت ناباوري و تحير، خود را در ميان بار و بنه سفر پنهان کرده بود. وقتي او را پيدا کردند سموئيل گفت، اين است آن پادشاهي که خداوند براي شما برگزيده است. در ميان قوم نظير او پيدا نمي‌شود. پس روح خداوند بر شائول قرار گرفت…

 

«و پيامبرشان به آنان گفت: در حقيقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهي گماشته است. گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهي باشد با آنکه ما به پادشاهي از وي سزاوارتريم و به او از حيث مال، گشايشي داده نشده است؟ پيامبرشان گفت: در حقيقت، خدا او را بر شما برتري داده، و او را در دانش و [نيروي] بدني بر شما برتري بخشيده است، و خداوند پادشاهي خود را به هر کس که بخواهد مي‌دهد، و خدا گشايشگر داناست.»

(بقره: 247)

من با تو خواهم بود

در واقع خداوند انسانها را حتي پيش از تولدشان انتخاب مي‌کند. منتخبين خداوند از ازل، از هزاران سال قبل از آنکه به دنيا بيايند متولد شده‌اند. مثلاً خداوند به ارمياء نبي مي‌فرمايد: «قبل از آنکه در رحم مادرت شکل بگيري انتخابت کردم. قبل از آنکه به اين جهان بيايي تو را انتخاب کردم و معلوم کردم تا در بين مردم جهان پيام‌آورم باشي». ارميا در پاسخ به خداوند مي‌گويد: الهي اين کار از من برنمي‌آيد من جواني کم سن و بي‌تجربه‌ام و خداوند مي‌فرمايد: «اينطور نگو چون به هر جايي که تو را بفرستم خواهي رفت و هر چه به تو بگويم خواهي گفت. از مردم نترس زيرا من با تو هستم و از تو محافظت مي‌کنم».

پس نظري که خداوند امروز مي‌دهد مربوط به امروز نيست بلکه اين نظر و اين خواست از ازل بوده و تا ابد هست. با قضاوت‌هاي سطحي بشر خيلي بهتر بود که خداوند يک امپراطور بزرگ براي اعلام پيام‌هاي خود برمي‌گزيد و بنابراين هيچ کس هم قدرت مقاومت در برابر او را نداشت و پيام خداوند هم فوراً به همه مي‌رسيد و در همه جا عملي مي‌شد اما چرا خداوند اين کار را نکرد؟ چرا فرعون را که بر همه چيز تسلط و کنترل داشت انتخاب نکرد و موسي را که مجرمي فراري محسوب مي‌شد انتخاب کرد؟ موسايي که به دليل فرار از جنايت، فرار از قتلي که مرتکب آن شده و بايد در قبال آن کشته مي‌شد، به سرزمين مديان فرار کرده بود. اگر فرعون انتخاب مي‌شد به حساب ما شايد همه چيز در يک روز تمام مي‌شد. تازه همه مصريان و بني‌اسرائيل و ملت‌هاي ديگر هم نجات پيدا مي‌کردند. اما اين قضاوت‌ها از نظر خداوند سطحي و بيهوده است. حتي خود موسي هم نمي‌توانست به اين راحتي قبول کند. گفت خدايا من کيستم که پيش فرعون بروم و بني‌اسرائيل را از مصر بيرون بياورم؟ و خداوند فرمود: «من با تو خواهم بود». باز گفت خدايا من هيچ وقت سخنگوي خوبي نبوده‌ام نه قبلاً و نه حالا که با من حرف زده‌اي بلکه لکنت زبان دارم. خداوند فرمود: «من به تو قدرت بيان مي‌دهم و هر چيزي را که بايد بگويي به تو مي‌آموزم».

اين چندان مهم نيست که جنس ني از چه باشد، يا اين که ني را از مرداب بيرون مي‌آورند و با آن فلوت مي‌سازند. مهم اين است که ني در دست چه کسي باشد؟ اگر او يک استاد فلوت زن باشد با آن ني يا حتي يک ني شکسته مي‌تواند زيباترين و خوبترين آهنگ‌ها را بنوازد اما اگر فلوت زن نباشد حتي اگر بهترين ني طلا و جواهرنشان دنيا را هم به او بدهي فرقي نمي‌کند. مهم اين است که آيا خدا با انسان هست يا نه؟ اگر خداوند با کسي باشد، او هر که باشد و هرچه باشد، نور و برکت و خوبي‌ها از او زاييده مي‌شود. او انتشار دهنده نور است. اما اگر با کسي نباشد، حالا هر کس که مي‌خواهد باشد، پادشاه يا زاهد صدساله فرقي نمي‌کند، نوري از او منتشر نخواهد شد. اگر جريان نور نباشد ‌همه لامپ‌هاي جهان از گرانترين تا ارزانترين‌ها يکي هستند اما اگر يکي از اين لامپ‌ها روشن شود، مهم نيست که برچسبي که بر آن زده‌اند چيست، همين که نور مي‌دهد، زندگي مي‌دهد، روشنايي و بينايي مي‌دهد همين کافيست. مهمترين چيز اينست که آيا خدا با کسي هست يا نه؟

از بين ميليون‌ها فرد يک مملکت، بعد از پادشاه کدام فرد است که از همه قوي‌تر است، از همه توانگرتر است، از همه اختيارات بيشتري دارد؟ معلوم است که کسي که پادشاه او را برگزيده تا چنين مقامي داشته باشد، کسي که پادشاه بيش از بقيه از او حمايت مي‌کند. در اين جهان هم کسي بزرگتر است که خداوند بيشتر با اوست. کسي بزرگتر و بالاتر است که خداوند خواسته باشد. کسي از رحمت و محبت خاص خداوند بهره‌مند است که خداوند او را انتخاب کرده. او هرکسي مي‌تواند باشد و غالبا کسي است که در قضاوت‌هاي بشري نمي‌گنجد. البته کدام بشر؟ زيرا بشر امروز قضاوت‌ها و نظراتش با بشر قرن‌ها پيش متفاوت شده است. اگرچه متکبران و انديشه‌هاي منجمد همچنان مانند قرنها پيش مي‌انديشند اما اکثر مردم به نظرات خداوند نزديک شده‌اند اگر چه به آن نرسيده‌اند. خداوند مي‌فرمايد «همانگونه که آبها درياها را پر مي‌کنند، زماني خواهد رسيد که درک و شناخت بزرگي خداوند جهان را پر خواهد ساخت». و نيز درباره آخر زمان خداوند مي‌فرمايد: «پس از آن روح خود را بر همه مردم (با ايمان و خداخواه)‌ خواهم ريخت. پسران و دختران شما نبوت خواهند کرد. پيران شما خواب‌ها و جوانان شما روياها خواهند ديد. در آن روزها من روح خود را بر غلامان و کنيزان شما نيز خواهم ريخت. علامت‌هاي عجيب از خون،‌ آتش و ستون‌هاي دود، در آسمان و زمين ظاهر خواهم ساخت. اما هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد يافت».

تدوين و بازنويسي: منصورون

www.ostad-iliya.org

کتاب آمین 1 « ایلیا یعنی خدا با من است »  را دانلود کنید

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

روشهایی مانند تفکر خلاق-تفکر مفهوم‏ياب- دورانديش- قرينه‏اي- فراانديش- روش‏هاي تصميم‏گيري- تصميم‏سازي و تصميم‏بيني از تعالیم ایلیا رام الله می باشد , آموزش‏هاي عمومي ايليا «ميم» درباره حضور الهي , تجربه عشق الهي , احياء روح , انقلاب دروني , نور زنده , هدايت الهي و زندگي متعالي مي‌باشد , هماهنگ عمل کردن با روح و حرکت کائنات يکي از مهمترين توصيه‌هاي ایلیا میم است , ایلیا بارها اشاره کرده است که «مسيح و مسح شدگان ديگر زنده‌اند و تعليم مي‌دهند» , تعداد شاگردان و پيروان استاد ايليا «ميم» به دهها هزار تن مي‌رسد , در بين پيروان و شاگردان ايليا از همه اقشار مردم ديده مي‏شود , از بعضي از شاگردان ايليا نيز توانايي‌هاي فوق العاده‌اي گزارش شده است , ايليا با هر دسته از مردم با روش متناسبي ارتباط برقرار مي‏کند , آموزش‌هاي ايليا «ميم» ابعاد متعددي دارد بطوري که در زمينه‌هاي مختلف زندگي انسان قابل تعميم است , موزش‌هاي ایلیا داراي سه جنبه ذهني , قلبي و روحي , ايليا تغييرات و نشانه‌ها را به شکلي تفسير مي‌کند که انگار در حال خواندن متن يک کتاب است , ديدگاه‌هاي ایلیا میم در موضوعات معمول زندگي مانند ازدواج , خانواده , حکومت , شغل مناسب , تغذيه , دين و غيره تفاوت زيادي با ديدگاههاي معمول دارد , ايليا «ميم» از اينکه در ميان دوستداران خود به يک بت مبدل شود دائماً گريخته است , ايليا «ميم» علاقه‏اي به آشکار شدن در بين جمع از خود نشان نداده است و شهرت و معروفيت را نوعي اسارت مي‏داند ,تعليمات الاهيسم در ايران و خاورميانه براي اولين بار توسط ايليا بيان مي‌شد , آشكارسازي جذابيت و عظمت تعاليم الهي و كلام خدا ,هنرهاي ماورايي , روش‌هاي  , فنون باطني و طرق روح زايي چيزي نبود جز تفسير معنوي و كاربردهاي باطني ایلیا رام الله از كلام خدا,روش‌هايي که در دورۀ نجومي توسط پیمان فتاحی آموزش داده مي‌شد به هفت شاخۀ کلي تقسيم شده بود, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان

[1]  در روايات آمده است: زمـانـى كـه قـائم (ع) قـيـام كـنـد كـسـانـى كـه گـمـان مـى شـود ازخـاندان او هستند از صف آن حضرت خارج مى شوند و كسانى كه به خورشيد و ماه پرست مى مانند به صف او در مى آيند.

[2] وقتيكه خدا مي‌دهد نمي‌پرسد:پسر كيستي؟ (مثل ترکی)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

ناجی، منحرف یا قربانی؟

او فاسد الاخلاق است. او معجزه گر است. او جادوگر است. او مدعی نبوت و الوهیت است. او عامل صهیونیسم است. عروسکی در دست استعمارگر پیر است . او قصد ثروت اندوزی دارد. او دیوانه است. مسیحیت گراست. دروغگوست. شعبده باز و جاعل است . شفادهنده است. او جاسوس سیا است. او خداست….

اینها چکیده ای از حرفها و نسبتهایی است که هر روزه در رسانه های حکومتی درباره افرادی می خوانیم که طیف عظیمی از مردم آنها را بعنوان قلل معنویت و فانوسهای هدایت بشریت می شناسند. اساتید معنوی؛ کسانی که روایات متعددی درباره تاثیرگذاری تعالیمشان در متحول کردن روح و زندگی انسانها وجود دارد، بموازات نشانه های عجیب و اعمال خارق العاده ای که توسط ده ها و صدها هزار شاهد عینی نقل می شود اما صحت آن از جانب مخالفانشان زیر سوال برده می شود.

صرفنظر از این واقعیت که اساتید باطنی نیز همچون هر جریان و مکتب فکری و فلسفی موافقان و مخالفانی دارند، نکته در خور توجه و تا حدی تاثربرانگیز، نوع اتهاماتی است که به آنها وارد می شود و از آن مهم تر اینکه مردان حق از سوی دو جبهه کاملا متضاد مورد هجمه و اتهام قرار میگیرند: مذهبیون افراطی در یکطرف، آتئیست ها و منکران حوزه روح و امور باطنی در طرف دیگر.

ساتیا سای بابا، آواتار بزرگ اهل هند یکی از همین افراد است که از گذشته تا کنون به شکل بسیار حجیم و جنجالی سوژه این بحثها و تهاجمات قرار گرفته است.

***

در ۲۳ نوامبر ۱۹۲۶، یعنی 13 سال پس از مرگ «شردی سای بابا»[1] عارف بزرگ هندی، کودکی در دهکده‌ای کوچک به نام پوتاپارتی به دنیا آمد که نامش را «ساتیانارایانا راجو» گذاردند. او فرزند چهارم خانواده‌ای فقیر و مومن اما كودكی باهوش و بااستعداد بود كه در موسیقی و نوشتن توانائی بسیار داشت. کودکی که از همان سالهای ابتدایی زندگی اش نقل ها و شایعات فراوانی درباره توانائیهای وی در خلق برخی اشیاء، به خصوص غذا و شیرینی رواج یافت.

ساتیا در سن 14 سالگی بعد از یک عقرب گزیدگی شدید به مدت چند ساعت هوشیاری اش را از دست داد اما چند روز پس از این واقعه، تغییرات آشكاری در رفتار او پدیدار شد. مثلاً شروع به خواندن سرودهائی به زبان سانسكریت كرد؛ زبانی باستانی كه خانواده اش می گفتند پیش از آن هیچگاه با آن آشنائی نداشته است. هر چند پزشكان علت این تغییرات رفتاری را تشنج عنوان كردند و والدینش او را برای درمان نزد چندین طبیب سنتی، روحانی و جن گیر بردند اما روایت شده که در همان سال، وی افراد خانواده اش را صدا كرد و در برابر چشمان آنها هدایائی مثل گل و اشیاء مقدس خلق نمود. این ادعاها هیچ گاه تأیید نشدند اما زمانی كه پدرش – با ظن به اینکه وی تحت تاثیر جادو دست به رفتارهای عجیب می زند- با تهدید از هویتش پرسید ساتیای جوان با آرامش و شمرده جواب داد: من «سای بابا» هستم.

ساتیا از همان تاریخ یعنی ۲۳ مه ۱۹۴۰ میلادی – وقتی که چهارده ساله بود-  اعلام کرد که روح خداوند در جسم او حضور دارد و او برای هدایت انسان‌ها بر روی زمین آمده ‌است. وی خود را «سای بابا» نامید و اظهار داشت که تجسم بعدی«شیردی سای بابا» است که سال‌ها قبل در ایالت ماهاراشترا در ده شیردی زندگی می‌کرده ‌است. وی خود را یك گورو (مرشد معنوی) و دوستدار بشریت معرفی می كرد و خود را حلول مجدد «شردی سای بابا » می دانست. [2]

4 سال پس از آن واقعه، زیارتگاهی در اطراف روستای محل زندگی او ساخته شد كه امروزه به آن «زیارتگاه قدیمی» می گویند و 4 سال بعد از آن، زیارتگاه جدیدی در محل دیگری احداث شد كه تکمیل آن تا 1950 میلادی طول كشید. از آن پس نیز سای بابا بانی خدمات زیادی به مردم هند شد که تا به امروز ادامه دارد؛ او متولی راه اندازی خدمات آموزشی، بیمارستان و موسسات خیریه در بیش از 166 کشور جهان است. بعنوان نمونه دانشگاه ساتیا سای بابا در پراشانتی نیلایام تنها دانشگاه هند است که از طرف شورای ملی ارزیابی و اعطای اعتبار درجه A++ به آن داده شده است. احداث بیمارستان عمومی در روستای زادگاهش (1954)، بیمارستان عمومی بنگلور (1977) با سابقه درمان بیش از 2 میلیون بیمار، تکمیل طرح تهیه آب اشامیدنی برای بیش از 2/1 میلیون نفر و بیش از 750 روستا در شهر آنانتاپور (1996) و دو طرح مشابه آن در مناطق «مداک» و «محبوب ناگار»، تاسیس بیمارستان جدیدی در شهر بنگلور برای مردم فقیر (2001) و ساخت 699 خانه برای سیل زدگان منطقه اوریسا (2009 ) تنها گوشه ای از خدمات ساتیا سای بابا به مردم هند است. این جدای از طرحهای مدرسه سازی او در 33 کشور جهان است که در کشورهایی مثل کانادا به کیفیت خدمات آموزشی آن رده ممتاز اعطا شده است.

 

تعالیم و دیدگاههای سای بابا

از نظر سای بابا خداوند واحد و بی‌شکل اما واجد حضوری زنده (حی)، فراگیر و همه‌گیر است. راهی که ساتیا سای بابا پیش پای هر انسانی قرار می‌دهد، مسیری است که از طریق پنج اصل ارزش‌های انسانی، یعنی «ساتیا»[3]، «دارما»[4]، «شانتی»[5]، «پرما» و«آهیمسا»[6]، به خداوند می‌رسد. در حقیقت این همان پنج عنصر وجودی هر دین است که انسان را به سعادت درک حضور حی خداوند راهنمایی می‌کند.

او درباره خود می گفت: «سای آمده تا وظیفه بزرگ متحد ساختن بشریت به عنوان یک خانواده را با پیمان برادری انجام داده و درستی و عدالت را برقرار سازد و اصول اخلاقیات را تعلیم دهد».

همچنین در طی سخنرانی خود در نایروبی خاطرنشان کرد که «من آمده ام تا چراغ عشق را در قلبهای شما روشن كنم تا ببینید كه نورافشانی این چراغ هر روز بیشتر می شود. من نماینده هیچ دین و آئینی نیستم و در پی جمع كردن مرید و پیرو برای خودم نیستم. من آمده ام تا برای شما از این ایمان وحدانی بگویم، این اصل معنوی، این راه عشق، این تقوای عشق، این وظیفه عشق، این تعهدعشق. »

از نظر سای «انسان باید بر شش خصم یعنی هوس، خشم، طمع، وابستگى، غرور و نفرت غلبه کند. کسی که ادعا می‌کند سرسپردة خدا است، هرگز نباید به خودپرستی مبتلا شود. او، دربارة ثروت معتقد است که ثروت لازم است؛ اما باید به صورت امانت نزد انسان باشد و باید برای انسان‌ها مورد استفاده قرار گیرد.»

ساتیا سای بابا پیروان خود را به رعایت ۹ اصل رفتاری تاکید فراوان می کرد که عبارتند از : مراقبه روزانه و ذکر نام‌های خداوند ، نیایش و دعا به اتفاق اعضا خانواده، شرکت دادن کودکان در برنامه‌های آموزشی معنوی، شرکت در امور خیریه و خدمت عابدانه به خداوند، شرکت هفتگی در مراسم نیایش ، مطالعه منظم معنوی، نرمی در رفتار و گفتار، پرهیز از بدگویی و غیبت، محدودکردن خواسته‌ها و امیالف و صرف وجوه پس‌انداز شده برای خدمت به خداوند از طریق خدمت به همنوعان.

تا پیش از ترک کالبد جسمانی، سالانه میلیونها نفر از سراسر دنیا برای دیدن ساتیا سای بابا به معبد بزرگ پراشانتی نیلایام می رفتند. بابا بدلیل نگاه فرادینی خود مراسم بزرگی را به مناسبتهای بزرگ ادیان (عید فطر، عاشورا، کریسمس، بزرگداشت چستی صوفی بزرگ هند، عید نوروز، سال نو چینیان و برخی اعیاد بزرگ هند) برگزار می کرد. [7]

از جانب پیروان او و سایر کسانی که به ملاقاتش رفته اند گزارشات متعددی درباره معجزاتی همچون حاضر کردن خوراکی، طلا و جواهرات و حتی یک خاکستر مقدس (بنام ویبوتی) وجود دارد، اعمالی که علی رغم تایید توسط میلیونها شاهد، توسط منتقدان و مخالفان وی با شدت رد شده و به شعبده و جعل نسبت داده می شود. خارج کردن حجم زیادی این خاکستر مقدس از هیچ یا از ظروفی همچون یک کوزه خالی، خلق کوکوم، پودر صندل، آمریت (شهد مقدس)، آب مقدس، زنجیرها، قوطی­های کوچک، دانه­های رودراکشا، سنگ­های گرانبها، انگشترها، دستبندها، گردن بندهای طلا، شیوا لینگام­های مقدس به اشکال­، ابعاد و رنگهای مختلف، خورده شدن ناگهانی پراسادام (غذای پیش­کش شده به خدا) در خانه­های مریدان، خلق ردای مقدس در بسیاری خانه­ها از عکسهای شری ساتیا سای، همه فهرست نشانه­های حضور الهی و معجزات بابا هستند. اینگونه گزارشات که در طی 60 سال گذشته توسط میلیونها انسان نقل شده بشدت از جانب مخالفان وی انکار شده است.

از سوی دیگر روایتهای مستند شاهدان عینی نشان می دهد که بابا می توانست اذهان را بخواند و گذشته و آینده را ببیند قادر به طی الارض در سراسر جهان بوده و می توانست به طور همزمان در چندین جا حضور یابد. ملاقات کنندگان او می گویند مرضی نیست که او شفا نداده باشد. علاوه بر تعدد این شواهد، تاکنون موثق بودن این شهادتها خدشه دار نشده و از بین این افراد هرگز کسی ابراز نداشته که در قبال دریافت پول شهادت دروغ از او گرفته باشند.

البته خود سای بابا از معجزاتش بعنوان وسیله ای برای شناختش یاد می کند و هدف اصلی تعالیمش را چیز دیگری می داند. او می گوید: «شما مرا تنها از راه كارهايم خواهید شناخت، به همین دلیل گاهی برای آشكار ساختن اینكه كه هستم، كارت ویزیت خود را برایتان به جای می گذارم… همان چیزی كه معجزه می نامید… من برای احیا این اصول در کل جهان تجسم یافته‌ام. معجزات من، کارت دعوتی بیش نیستند؛ معجزه اصلی من، ایجاد تغییر و تحول در درون شما است».

مخالفان و اتهامات

ساتیا سای بابا نیز همچون اشو، دالایی لاما، ایلیا میم، پال توئیچل و سایر اساتید باطنی از سالهای دور تا کنون بطور وسیعی مورد تخریب و تهاجم طیفهای مخالف خود قرار گرفته است. در بین اتهامات وارده به او همچون دیگر اساتید، نسبتهای شنیع و متناقضی دیده می شود.

 شبکه بی بی سی در ژوئن سال 2004 میلادی مستندی به نام «مرتاض مرموز» ساخته و به نمایش در آورد كه در آن به شكایت یكی از مریدان سابق «ساتیا»  ( بنام آلایا رهم) از وی، به خاطر سوءاستفاده و اذیت و آزارش پس از 25 سال خدمت پرداخته شده بود.

به دلیل تناقضات بین ادعاهای فیلم با برخی از مدارک نادیده گرفته شده توسط برنامه سازان بی بی سی، این فیلم با واکنشهای گوناگونی از جانب افراد مختلف مواجه شد، من جمله «آشوك بهاگانی» متولی «بنیاد سای بابا» در لندن که در واکنش به این فیلم اظهار داشت هیچ یك از شاكیان فوق الذكر تا آن زمان، به تنهائی با «سای بابا» ملاقات نداشته اند. یكی از طرفداران «سای بابا» در این باره می گوید كه این جنجالها چیزی از محبوبیت «سای بابا» نمی كاهد و هر چقدر اتهامات سنگینتری به وی وارد شود، افراد بیشتری برای ملاقات با وی مشتاق می شوند و به همین دلیل یكی از رؤسای سابق «مؤسسه آموزشی سای بابا» این انتقادات و اتهامات را بخشی از برنامه «سای بابا» برای افزایش شهرتش می داند. نخست وزیر وقت هند در نامه ای سای بابا را بی گناه و مایه افتخار هند خواند و اتهامات و جعلیات منتسب به او را مایه تاسف و نگرانی دانست. قاضی سابق دادگاه عالی هند و چند تن دیگر از سران كشور هند نیز برای مقابله با این گونه اتهامات، مراتب اعتراض خود را طی نامه ای اظهار كردند و از مطبوعات خواستند كه پیش از انتشار این گونه اتهامات، از صحت آنها مطمئن شوند.

از سوی دیگر، بسیاری از ناظران و تحلیلگران معتقدند که ساخت این فیلم توسط گزارشگر بی بی سی «تانیا داتا» با اهداف شخصی و تجاری صورت گرفته و کاملا از جنبه بی طرفی خارج و مغایر با استانداردهای گزارشگری است. از نظر این قشر،خانم داتا به علت تعصب خود، تنها با اکتفا کردن به شهادت های شخصی و ارائه گزینشی اطلاعاتی که همسو با عقاید شخصی وی – برای متهم کردن ساتیا سای بابا به عنوان یک متجاوز جنسی است- تمام استانداردهای ژورنالیسم بی طرف را نقض کرده است.

محور ادعاهای فیلم عمدتا سوء استفاده های جنسی است اما بزعم برخی، افشاگری های اینچنینی بی بی سی همواره با مدارک دیگری همراه است که علی رغم مرتبط بودن آنها با موضوع و هم وزنی شان از وجه اهمیت، توسط برنامه سازان بی بی سی نادیده گرفته می شوند.

عده ای دیگر عقیده دارند بی بی سی با ساختن و پرداختن به چنین مدارک جعلی، وجهه حرفه ای خود را تضعیف کرد. وجهه ای که در صورت تبعیت از اصول ژورنالیسم حرفه ای از قبیل بی طرفی و عدم پیش داوری می توانستند منصفانه تمام ابعاد یک بررسی مستند را در نظر گرفته و بکار ببندند. شاید به همین دلیل باشد که درباره بی بی سی گفته می شود در این شبکه ما با یک سیستم روشنفکری جدید اما عجیب و غریب مواجه ایم که فاقد تعادل در حوزه روانی بنظر می رسد. این عدم تعادل تا جایی پیش رفته که حتی قادر به تشخیص مرز بین نظر شخصی و حقیقت، و فرق بین مستند سازی منطقی و ساختن محصولات احساسی، عاطفی سینمایی نیست.

علاوه بر این، در فیلم از کارشناسانی استفاده شده که در القاء عقاید شخصی خود به بینندگان تبحر خاصی داشتند اما اعتبار آنها از وجوه مهمی زیر سوال بود. بعنوان مثال ژورنالیست و مولفی بنام کوش وانت سینک که از او خواسته شد تا نظر تخصصی خود را در مورد تخلفات جنسی ساتیا سای بابا اعلام دارد. او نظر خود را در تایید سمت و سوی برنامه سازان بی بی سی اعلام کرد اما هرگز نگفت که دیدگاههای کارشناسی اش در مورد ساتیا سای بابا تاثیر گرفته از نظرات دوست آمریکایی اش تال بروک است؛ یک مسیحی بنیاد گرا و متعصب با این باور که روشنگری راهی شرارت آمیز به سوی شیطان است و مردان خدا و گوروها در تسخیر و تصرف شیطان به سر می برند.

تال بروک فردی مدعی تجربه های خروج از بدن، شنیدن اصوات ارواح راهنما، دیدن ذات روحانی و داشتن قدرت مبارزه با شیطان در قلمرو ستارگان است که صریحاً اذعان داشته مواد مخدر ال- اس- دی را تجربه نموده و عضوی از سازمانهای مدافع ال- اس- دی بوده است.

کارشناس دیگر برنامه شعبده باز آماتور و نظریه پردازی بنام «باساوا پر منند» بود. جالب اینکه، «پرمنند» کسی است که خود بعنوان یک گوروی پیشرو فرد خوشنامی نیست و علی رغم دم زدن از سطح بالایی از تعقل گرایی، کتبی همچون سایکیک ترنس مدیوم را که توسط یکشارلاتان مشهور نوشته شده مورد تایید قرارداده است.  تایید مشابهی نیز از جانب وی درباره کتاب روح شناسی حیوانات اثر کمنی لارسون صورت گرفت یعنی شخصی که به صراحت مدعی تماس با ارواح مردگان بوده و خود را مجرای روح ودایی سیج ودا ویاسا معرفی می کرد.

علاوه بر این، لازم به توجه است که بی بی سی برنامه مذکور را تنها بر اساس ادعاها به نمایش کشید نه مستندات اثبات شده، در حالی که نمی توان پذیرفت اتهاماتی این چنینی تنها بر اساس اتهامات و منابع ناقص به کسی نسبت داده شود، بی آنکه شواهد اثبات شده ای در اختیار باشد و بی آنکه دفاعیه متهم شنیده شود.

در این بین ممکن است سوالاتی مطرح شود که آیا شبکه بی بی سی بر اساس خواست دولت انگلیس بابا را به محاکمه یکطرفه کشید؟ یا آنطور که گفته می شود وجود برخی از نظریه پردازان آتئیست و خداناباور در پشت پرده برنامه سازی های بی بی سی–به دلیل مشکل بنیادی آنها با پدیده خداگرایی – عامل این اتهام زنی ها به یکی از شناخته شده ترین اساتید معنوی تاریخ بشر بوده است؟

می توان بدنبال پاسخ این سوالات رفت اما عامل پنهان این جنجال هر چه که بود مدتی بعد بسیاری از ارگانهای کلان از جمله دفتر امور کنسولی وزارت خارجه ایالات متحده ، یونسکو و حتی بخش کنسولی بریتانیا  به انحاء مختلف از مواضع خود بر علیه سای بابا عقب نشینی کردند. گفتنی است که بعدها مرید متهم کننده سای بابا (آلایا رهم) اعتراف کرد که فردی الکلی و استعمال کننده مواد مخدر بوده و تمامی اتهامات خود را پس گرفت. اما علی رغم این اعترافات و این واقعیت که هیچ دولتی نتوانست در مورد سو استفاده های جنسی در هیچیک از دادگاههای قانونی و یا سفارت های هند اتهامی به ساتیا سای بابا نسبت دهد، و علی رغم عدم اثبات حتی یک مورد از سو استفاده های جنسی، (برنامه) مستند بی بی سی همچنان در گردش باقی ماند و چشمهای خود را به روی حقایق و ضربات متقابل بست.  بی بی سی با با عدم عقب نشینی و اتخاذ این اعتبار خود را به خطر انداخت و خود را در معرض اتهاماتی از جمله حمایت غیرسکولار، و رفتار متعصبانه بر ضد هندوها قرار داد.

لازم به ذکر است که در جریان پخش این مستند گروه حقوق بشر هندوها (HHR)[8] که گروهی مستقل است با بی بی سی در مورد این مستند تماس گرفت و سوالاتی مطرح کرد. این سوالات توسط شبکه مذکور بی پاسخ گذاشته شده و بجای آن عنصر هندو که در مدارک اصلی وجود داشت را حذف نمود. ناظران معتقدند این رسانه به جای درک تنوع آداب و سنتها و پشت سر گذاشتن موانع اجتماعی- فرهنگی با هدف اتحاد مردم، از استانداردهای تبعیض آمیز گزارشگری من جمله دسته بندی مردم بر اساس اعتقادات، پیش زمینه های قومی و فرهنگی استفاده می کند.

البته خود بابا این اتهامات را با قار قار کلاغان معادل می داند و می گوید: «اگر در زمان عیسی (ع) یك خیانتكار به نام یهودا وجود داشت، امروز هزاران یهودا در اطراف من هستند. من به دنبال نام نیستم. بنابراین با بدگوئیهای مردم چیزی را از دست نمی دهم؛ بلكه شكوه من روز به روز بیشتر خواهد شد. حتی اگر آنها دروغهای خود را در تمام جهان فریاد بزنند، ذره ای از شكوه و افتخار من كاسته نخواهد شد. البته كسانی بودند كه پس از شنیدن این دروغها از اطراف من پراكنده شدند. آنها هرگز پیروان واقعی من نبودند. اگر آنها به قدرت واقعی سای بابا ایمان داشتند، از قارقار كلاغان نمی هراسیدند. »

روایت جبهه ای متضاد درباره بابا

افراطیون مذهبی ایران اما روایت خود را از ساتیا سای بابا دارند. آنها با نادیده گرفتن روایات اسلامی[9] درباره نشانه های انسان کامل او را صرفای یک مدعی الوهیت می خوانند و علی رغم تعدد شاهدان، معجزات وی را شعبده بازی می دانند. در نقطه مقابل مستندی که بی بی سی ساخت، جالب است که سایتهای حکومتی در ایران معتقدند ساتیا سای بابا عامل دولتهایی استعمارگری همچون انگلیس بوده و برای ضربه وارد کردن به ادیانی همچون اسلام مورد حمایت دستگاههای جاسوسی غرب قرار دارد:

«سال ها بعد از وفات شیردی بابا عده ای با حمایت و برنامه ریزی دولت های استعمارگر، جانشین تازه ای برای شیردی بابا پیدا کردند و او را ملقب به سای بابا کردند. این گونه عرفان های نو ظهور و افکار انحرافی معمولا با حمایت دستگاه های جاسوسی غرب برای ایجاد ادیان جدید و فرقه های منحرف، برای تهاجم به ادیان الهی درکشور های مختلف مورد استفاده قرار می گیرد.»

از طرف دیگر همین قشر بشدت از دیدگاههای پلورالیستی بابا عصبانی اند و می گویند:

«معنویت آیین سای بابا بر مبنای کثرت گرایی عرفانی تبلیغ می شود. وی تصریح می کند که همه ی ادیان حق اند و هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند، هر چند دین خود ساخته ی خویش را کامل ترین آنها می داند و آن را به منزله ی صد می داند که چون کسی آن را داشته باشد، حقیقت همه ی ادیان دیگر را که همگی از صد کمتر هستند، خواهد داشت.»

بنظر میرسد اثبات عدم تمایل سای بابا برای مصادره دین مردم از طریق درج این دیدگاهش میسر باشد که می گوید: «در هر دینی که هستید، پیرو هر آیینی که هستید، مسلمان یا مسیحی، هندو یا زرتشتی یا ادیان دیگر، یک مساله را از یاد نبرید و آن عشق الهی است که هر دین، خواهان زنده کردن آن در پیروان‌اش است.» «برای ترویج رفاه در جامعه، همه ادیان سعی در اشاعه وحدت دارند. شادکامی و سعادت جهان، در شادکامی و رفاه جامعه نهفته‌است. همه ادیان اهمیت والای زهد معنوی را توصیه می‌کنند. همه ادیان از مردم می‌خواهند تا به راه حقیقت بازگردند و ضرورت حصول خصایل نیک را گوشزد می‌کنند. بدین شکل، وقتی عصاره همه ادیان برای بشر یکی است پس چه دلیلی برای اختلافات دینی باقی می‌ماند. راه‌ها متفاوت هستند، اما مقصد یکی است.» «من روحانی هیچ یک از ادیان نیستم. برای تبلیغ هیچ دینی نیز نیامدم. من آمده‌ام که هندو، هندوی بهتری، مسلمان، مسلمان بهتری و مسیحی، مسیحی بهتری باشد.»

با اینکه ساتیا سای بابا حقانیت را برای همه ادیان قائل است اما بر فرض که تنها مبلغ آئین تعلیمی خود می بود و آن را بهترین می دانست. در اینصورت او تازه همان کاری را میکرد که مبلغین ادیان ابراهیمی و غیر ابراهیمی قرنهاست به آن مشغولند.

بیش از سه دهه تلاش بی امان برای منحصر کردن راه سعادت به یک اسلام تحریفی – کاری که اسلامگراهای رادیکال در ایران می کنند – و مذموم دانستن این شکل انحصار گرایی برای دیگران آدمی را به یاد این بیت می اندازد که گفت:

بخورد مال مسلمان و چو مالش بخورند                داد و فریاد برآرد که مسلمانی نیست

***

ساتیا سای بابا در سال 1963 میلادی در حالیكه 37 سال سن داشت دچار چندین حمله قلبی شد و به ادعای برخی توسط خودش شفا یافت. پس از این واقعه، او پیش بینی كرد كه در سن 96 سالگی خواهد مرد و 8 سال بعد از مرگش نیز دوباره با نام «پرما سای بابا» به دنیا خواهد آمد.

البته سای بابا در بامداد روز یکشنبه ۲۴ آوریل ۲۰۱۱ به علت عارضه قلبی و در سن ۸۴ سالگی درگذشت. همین امر باعث شد که سایتهای وابسته به روحانیت افراطی ایران دست به قال و جنجال بزنند که او زمان مرگ خود را اشتباه پیشگویی کرده و 11 سال زودتر از پيش‌بيني خود از دنیا رفت. اما ایجاد این ابهام به دلیل غلط بودن مبنای محاسبه است چرا که پیش بینی سای بابا بر اساس نوعی تقویم هندویی صورت گرفته که بر مبنای حرکت ستارگان (و نه خورشید یا ماه) محاسبه می شود. در این تقویم هر ماه 27 روز و  هر سال 324 روز است. محاسبات مورد تایید کارشناسان و ستاره شناسان آشنا با محاسبات ودایی (Vedic) نشان داده 96 سال نجومی (و طبق این تقویم ودایی)، معادل 31104 روز است که در تقویم شمسی رقمی برابر85 سال می شود.[10]

در هر حال پیكر بابا بعد از 2 روز، در 27 آوریل 2011 با حضور نخست وزیر هند، رئیس مجلس هند، نخست وزیر ایالت گجرات و حدود 500 هزار نفر دیگر به خاك سپرده شد و شخصیتهای سیاسی مهمی مانند دالائی لاما  با صدور بیانیه هائی اظهار همدردی كردند.

***

گذر از این سطور در وهله اول ذهن آدمی را به آشفتگی دچار می کند مابین دو سو که آیا مدعیات مخالفان بابا را بپذیرد یا روایات بیش از 50 میلیون نفر پیرو و طرفدار او در سطح جهان و در زمانی بیش از 60 سال؟

مادامی که ذهن در کشاکش این دو سوال درگیر است که: آیا بیش از یک دهم مردم دنیا در غفلت و خواب بازیچه شعبده بازی یک مرتاض هندی شده اند؟ یا حقیقتی در روح و تعالیم او یافته اند که از اقصی نقاط جهان به دیدارش شتافته و درسهایش را راهنما و احیا کننده ی روح یافته اند؟ بی اختیار مصداقهای دیگری از رفتار با بزرگان و مشاهیر تاریخ به یاد میاید؛ آنجا که مسیح (ع) نیز توسط کاهنان یهود فاسد، ساحر و شیطان خوانده شد و محمد (ص) شاعر و دیوانه. آنجا که مولانا و شمس همجنس گرا خوانده شدند و پاپ (رهبر کاتولیکهای جهان) و روسای جمهور کشورهای اروپایی و امریکایی شیطان پرست.

از طرفی عنصر مشترک دیدگاههای اساتید معنوی، یعنی نگاه فرادینی و حقانیتی که برای همه ادیان قائلند، جای تعجبی نمی گذارد که آنان به سختی مورد هجوم و تخریب مذهبیون افراطی و اقتدارگرایان قرار گیرند چون خاصیت غالب سردمداران دینی، انحصار طلبی است خصوصا در این زمانه که دین ابزاری برای حفظ قدرت و دکانی برای سلطه جویی و به استثمار کشیدن جسم و جان مردم شده است. دلیل تبلیغات منفی آتئیست ها و منکران امور باطنی هم بی نیاز به توضیح است چرا که هر گونه مکتب و تعلیم خدا محوری در تضاد ماهوی با مقوله خداناباوری است. هرچند غیرموجه، اما انگیزه های تجاری و رقابتهای رسانه ای نیز در این بین دلیلی منطقی برای ساخت شبه مستندهای جنجالی و تخریبی محسوب می شوند خصوصا اگر چنین رسانه هایی تحت فرمان یکی از دو طیف فوق الذکر باشند. اینها در مجموع نگاه را به سمت این حقیقت تلخ می برد که سوژه های تخریبهای جنجالی رسانه ها (مثل ساتیا سای بابا) بیشتر از اینکه افراد منحرفی باشند قربانی منفعتهای قشری و جناحی قرار گرفته اند.

ختم کلام اینکه جدالها و روایات موافق و مخالف، و مملو از تناقض درباره ساتیا سای بابا و دیگر مردان حق در گوشه و کنار جهان، نگارنده این مقال را به یاد کسی می اندازد که ماه را به دیگران نشان می دهد اما اطرافیانش بر سر شکل و شمایل انگشت او به بحث و مجادله نشسته اند. و چه گویاست اشاره حافظ درباره این جدلها آنجا که فرمود:

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه        چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

منابع:

1-     ویکی پدیای انگلیسی

2-     ویکی پدیای فارسی

3-     کتاب نظام اساتید باطنی

4-     کتاب ساتیا سای بابا؛ بخشی از اتهامات و دفاعیات

  منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

http://free-spirituality.org/


[1] «شردی سای بابا » گوروی هندی ای بود كه بین سالهای 1835 تا 1913 میلادی می زیست. وی هم در میان هندوها و هم در میان صوفیان هند به عنوان قدیس و مراد شناخته می شد و به دلیل نگاه توحیدی ای كه در تعالیمش وجود داشت، مورد احترام اغلب مسلمانان هند بود. زرتشتیان پارسی نیز او را به عنوان مهمترین شخصیت روحانی غیر زرتشتی محترم می داشتند. او هیچ مبلغ، شاگرد یا فرزند معنوی ای از خود به جای نگذاشت.

[2] بررسی زندگی نامه سایر اساتید باطنی نشان می دهد از جمله اشتراکات آنها این است که همگی آنها  در مقعطی از زندگی خود در معرض یک تجربه شهودی بزرگ قرار گرفته اند، نقطه عطفی که طي آن دچار يك چرخش و جهش ناگهاني شده اند. اين همان شهود بزرگي است كه همه زندگي فرد را براي هميشه تحت تاثير خود قرار داده است. گاهي اين شهود بزرگ بصورت آشنايي فرد با يك معلم بزرگ باطني بوده است و گاهی بصورت تجربه های دیگری که منجر به حلول روح شده است. – استخراجی از کتاب نظام اساتید باطنی

[3] سلوک، پرستش

[4]  نظم ذاتی و درونی اشیاء و پدیده‌ها

[5] صلح، آرامش

[6] اصل عدم خشونت

[7] برداشتی از ویکی پدیا فارسی

[8] Hindu Human Rights

[9] در تمام فرهنگ ها و مکاتب فکري و فلسفي و آيين ها و مذاهب و اديان، ردي از انسان کامل را مشاهده مي کنيم. در اين ميان مي توان از يوگا، بودا، کنفوسيوس، ارسطو، زرتشت، افلاطون، اپيکور، نيچه، مارکس، سارتر، عرفا، متصوفه، فلاسفه ، وبرخي از روان شناسان معاصر نام برد که از انسان کامل سخن گفته اند. شـمارى از نـويسنـدگان معاصـر نیز خـاستگاه و سـرچشمه نظريه انسان كـامل را فـرهـنـگهاى غيـر اسلامـى قلمـداد كـرده انـد. از جمله گولپنارلى مـحقق برجسته ترك بر اين نظر است كه ايـن نظريه از آيين بوديسـم تـاثير پذيرفته است. شمارى ايـن انديشه را اثر پذيـرفته فلسفه يـونـانـى و يهودى مـى دانند. گـروهـى ريـشـه آن را در ايران پيـش از اسلام و اسطـوره كيـومرث در اوستا جسته اند. شـمارى هـم سـرچشمه آن را در آثار هـرمسـى و غنـوسـى و آيين‌هاى ماقبل يهودى رديابى كرده اند. به نظر مـى رسـد ايـن نظريه افزون بـر پيشينه هـاى يـاد شـده سـرچشمه هـاى قـرآنـى نيز دارد و مـورد تـوجه قرآن قـرار گرفته است.

[10] شاید به همین دلیل بوده که سای بابا در روز تولد 80 سالگی خود به همگان اعلام کرد که امروز تولد 90 ساللگی من است.

 

 

 

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

دالایی لاما از نگاه دایره مذاهب – بازوی امنیتی طالبان مذهبی ایران

مجموعه مقالات اساتید و شخصیتهای معنوی جهان از نگاه روحانیت تندروی ایران- قسمت 1

بخش اول : دالایی لاما، مهره معنوی سازمان سیا از نگاه کیهان و شرکا

 

نماد تساهل جهانی، برنده جایزه صلح نوبل و رهبر معنوی بوداییان تبت که او را با گاندی مقایسه می کنند، در رده اول « بانفوذ ترين رهبران کشورها و انقلابيون» قرار می دهند[1] و تعهد او را به ارتقای ارزشهای انسانی چون: محبت، تساهل، قناعت و خویشتنداری درخور توجه و تامل می دانند از نظر ارگانهای امنیتی ایران و رسانه ای وابسته (به رهبری روزنامه کیهان) به عنوان مهره معنوی سازمان جاسوسی سیا در انقلابهای مخملی معرفی می شود! رسانه های حکومتی ایران می گویند او فراماسون بوده و در جهت تحقق اهداف شیطانی سازمان جهانی فراماسونری خدمت می کند. و اینچنین استدلال می کنند که « وی همواره به عنوان شخصیتی صلح طلب و محبوب در رسانه های ماسونی دنیا مطرح می شود و هر از چند گاهی از سوی کشورها و نهادهای ماسونی دنیا مورد تقدیر و تشکر قرار می گیرد! از سوی دیگر، در حالی که چهره ی مذهبیون و رهبران الهی  همچون  « امام  خمینی (رحمة الله علیه) »،  « مقام  معظم  رهبری  حضرت  آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) » و « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » از سوی رسانه های ماسونی دنیا مورد تخریب قرار می گیرد، به « دالایی لاما » جایزه ی صلح نوبل اعطا شده و در رسانه های ماسونی دنیا، از وی به عنوان الگوی بشریت نام برده می شود.»[2]

کتاب فرقه های نوظهور که ظاهرا توسط پژوهشکده تحقیقات اسلامی تهیه شده است می گوید : « چراغ سبز آمریکا به این رهبر بودایی تبت و دفاع جانبدارانه از او تاثیر بسیاری در تبلیغ تفکراتش در سطح جهان داشت .این حمایت بی چون و چرای آمریکا تا آنجا پیش رفت که او در سال 1989 برنده جایزه صلح نوبل شد جایزه ای که افرادی چون انور سادات ،شیمون پرز ، جیمی کارتر و شیرین عبادی گرفتند و قطعا انتخاب دالایی لاما برای این جایزه در مسیر حمایت غرب در مبارزه خود با حکومت چین بوده است . »

روحانیون وابسته به حوزه علمیه قم طی وارد نمودن اتهاماتی امنیتی- سیاسی به دالایی لاما می پرسند :« به راستي چرا غرب اينچنين واضح و معنادار از بوديسم تبتي حمايت مي کند؟ چرا سمبل جنگ‌طلبان جهان، جرج دبليو بوش، كه فقط در پنج سالة اخير(2003-2008) دو جنگ، به قيمت چند صد ميليارد دلار و حدود يك ميليون كشته از مسلمانان، خصوصاً شيعيان عراق به راه انداخته است، اينچنين طرفدار عالي جناب «تنزين گياتسو»، چهاردهمين دالاي لاماي بودايي شده است؟ همچنين او بطور واضحي با صهيونيست هاي ساکن اسرائيل روابط گرمي دارد. » و از آنجا که وی در سفر به بیت المقدس در مقابل دیوار ندبه تعظیم نموده، به گفته حجت‌الاسلام والمسلمین محمدتقی فعالی (نگارنده 9 جلد کتاب در نقد تخریبی جنبش‌های معنوی) اگر کسی با کلاه خاخامی در مقابل دیوار “توبه یا ندبه” در اورشلیم، پایتخت فلسطین اشغالی تعظیم کند، این عمل بدین معنا است که وی رسماً اعلام کرده عضوی از جامعه صهیونیزم جهانی است!

این اظهار نظرها در مورد دالایی لاما توسط بسیاری از روحانیون دارای تریبون در رسانه ها و اینترنت به شکل وسیعی منتشر شده است. کتاب اسیب شناسی عرفان های نوظهور در ایران که با پشتیبانی سازمان تبلیغات اسلامی و حوزۀ علمیۀ قم منتشر شده است، اعلام می کند که استکبار جهانی که فرهنگ آمریکا ئی و غربی را برتر می داند و به صورت نظری و علمی در جهت حاکمیت مطلق این فرهنگ در سراسر جهان گام بر می دارد از حربه عرفان و معنویت نیز در راستای تحقق اهداف خود بهره برداری کامل می کند و به همین دلیل در کشورهای شرقی و اسلامی به تبلیغ عرفانهایی می پردازد که کاملا در جهت عکس فرهنگ بومی آن مناطق است لذا عرفانهای نوظهور تحت مدیریت استکبار قصد آسیب زدن به عرفان ناب اسلامی را دارند.( !) نویسنده کتاب با قرار دادن ادیان شرقی و عرفانهای بودایی مثل کریشنا مورتی و اوشو در کنار مرلین منسون و فرقه های شیطان پرستی ادعا می کند :« دالائی لاما نیز می خواهد با شادمانی بدون هدف نیاز فطری انسان به سرور و شادمانی ناب و عمیقی که در محضر خداوند تجربه کرده و پس از هجران در جستجوی آن است را پاسخ بدهد.»

قائم ‌مقام معاونت مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني (جعفری هرندی) نیز عرفان‌هاي «اوشو»، «پائولوکوئليو»، «دالايي لاما»، «سرخپوستي»، «رام‌الله»، «درويشي» و «ساي‌بابا» را از جمله عرفان‌هاي بدون شريعت يا کاذب معرفی کرده و می گوید اين عرفان‌ها روش‌هايي همانند «يوگا»، «تکنولوژي ذهن»، «ماجراجويي»، «رمان و قصه»، «عشق‌درماني»، «فيلم و کارتون»، «اباحه‌گري» و «انرژي‌درماني» را عموما جايگزين فعاليت‌هاي ديني عنوان کرده و فرد را از اصول معنوي اسلام و دين جدا مي‌کنند.  جعفري‌هرندي علت پشتيباني آمريکا از عرفان «دالايي لاما» را مبارزه با اسلام دانسته و اظهار می کند: با وجود رشد اسلام‌خواهي در غرب و گرويدن سالانه قريب به 600 هزار نفر به اسلام و آگاهي آمريکا از اين که مسيحيت توانايي مقابله با اسلام را ندارد، بر دين بودا و عرفان‌هاي بودايي همانند «دالايي لاما» سرمايه‌گذاري فراواني مي‌کنند. [3]  حجت الاسلام جعفری هرندی در یکی از برنامه های مرتبط با سازمان تبلیغات اسلامی در اظهار نظری عجیب مدعی شد به عنوان مثال ساخت دو فیلم کارتونی “دو قلوهای افسانه ای” و “ای کیوسان” در راستای  ترویج عرفان های کاذب بوده است. همچنین رمان “هری پاتر” نیز از رمان هایی است که در راستای ترویج عرفان های کاذب به چاپ رسیده است.

نویسنده کتاب «درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفان های کاذب» تاکید می کند نکتۀ حایز اهمیت در این معنویت های نوظهور آن است که اینان به صورت شبکه ای فعالیت می کنند و همگی آنها در خدمت اهداف و مبانی مدرنیته و لیبرال دموکراسی هستند. همۀ مبانی لیبرال دموکراسی را به خوبی می توان در معنویت هایی چون معنویت دالایی لاما ، سای بابا ، اوشو ، اکنکار ، پائلو کوئیلیو ، رام الله و امثال آنها دید. این شگرد جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران از دهۀ هفتاد، به طور جدی در کشور ما آغاز شد؛ به این صورت که در کنار ورود تدریجی برخی از این معنویت ها، همچون معنویت سرخ پوستی و عرفان جادویی و همچنین معنویت های بودایی و هندی ، زمینه های اندیشه ای گرایش به این نوع ادیان و معنویت ها در دهۀ هفتاد و با تضعیف فقه و شریعت از سوی برخی به اصطلاح روشن فکران دینی فراهم شد. مشابه این مطالب در نشریه معارف نهاد رهبری نیز منتشر شده است.

روحانی دیگری از اینکه دالایی لاما به شدت از نظر غربی ها مورد توجه است اظهار ناراحتی کرده و احترام شدید ، بوش و اوباما و دولتمردان غربی به دالایی لاما را به این علت دانسته که او به استقرار پایه های نظام لیبرال دمکراسی غرب کمک می کند. نویسنده کتاب «نقد معنویت دالایی لاما» مدعی شده است در نگاه غربیان، بودیسم به عنوان آیینی که میتواند در نقش جایگزین عرفان اسلامی در کانون توجه تشنگان معنویت و حقیقت قرار گیرد، اهمیت پیدا می کند. آن ها این آیین را به عنوان بدلی که قادر است توجهات را به سمت خود جلب نماید و به عنوان حربه اسلام زدایی مورد استفاده و تبلیغ قرار می دهند.[4]

اما مقالات اینترنتی مرتبط با سایتهای تندروی امنیتی نیز مدعی شدند : « دالایی لاما مهره معنوی سازمان جاسوسی سیا در انقلابهای مخملی شناخته می شود و صهیونیست ها اکنون با ستایش از رهبرانی چون «دالایی لاما» و تبلیغ فرقه هایی مانند «بودیسم»، می کوشند تا عرفان های جعلی مطلوب خود را در جوامع اسلامی ترویج کنند؛ عرفان هایی که هیچ نسبتی با اندیشه های قدسی و الهی ندارد.»

با انکه دالایی لاما رهبر معنوی بودائیان است منتقدان بنیادگرای حکومت اسلامی ادعا می کنند وی در دوران جنگ سرد آمریکا با شبح مارکسیسم در جهان، در قامت یک رهبر مذهبی، اهرم فشار موثر ایالات متحده بر حکومت کمونیستی چین شناخته می شد، اما با سقوط این ایدئولوژی در جهان و پایان جنگ سرد، رهبر ناراضیان تبتی هم به جمع هواداران نظریه امریکائی «معنویت سکولار» پیوست و اصول آن را جایگزین جوهره آئین بودا نمود؛ تا جائی که بودیست های حقیقی، او را متهم به مسخ آئین خود می کنند.

این سایتها با تهاجم به مصاحبه منتشر شده رامین جهانبگلو با او در روزنامه اعتماد ملی نتیجه می گیرند که « بر پایه تحلیل روش شناختی ای که از مأموریت مخملی رامین جهانبگلو (به عنوان روشنفکر تربیت یافته سیا) به دست می آید، می توان دریافت که چرا برای دالایی لاما عنوان «یکی از مهمترین رهبران مذهبی جهان» را جعل می کند و او را به مراتب «حافظ وجدان جهانی» می رساند؛ چون این بودیست متأخر، تنها معنویت سکولار را به رسمیت می شناسد، به خدایان گوناگون معتقد بوده و منکر وجود حقیقت و خدای یگانه است.»

روزنامه کیهان به عنوان سردمدار این موج از تهاجمات در مقالات متعدد مدعی می شود «بنا بر پژوهشهای صورت گرفته و شواهد و قرائن موجود، به ضرس قاطع می توان دالایی لاما را یکی از دست نشانده های سازمان جاسوسی امریکا در جریان سازی جنبشهای شبه عرفانی نوپدید دانست. گفتنی است امثال وی در کشور ایران و در جریان فرقه سازی ها و تولد نامشروع شبه عرفانهای التقاطی و بدون شریعت نیز قابل مشاهده بوده و هستند. تا جائی که در جریان تبلیغات انتخاباتی نامزدهای ریاست جمهوری و درکمال بهت و تعجب همگان، یکی از کاندیداهای اصلاح طلبان صراحتاً از برخی مدعیان معنویت و تصوف و حتی مدعیان دروغین ارتباط با حضرت مهدی(عج) که در سالهای اخیر شناسائی و افشاء شدند، حمایت نمود.»

پیام فضلی نژاد که از نویسندگان شناخته شده کیهان است در پی انعکاس خبر حمایت دالایی لاما از موج سبز، طی یادداشتی توهین امیز و سرشار از سیاه نمایی و ترور شخصیت، در مطلبی تحت عنوان «سبزی این فتنه از چمن کاخ سفید است» دالایی لاما را جاسوس سازمان سیا و رهبر بودیستها و نازنین افشین جم را فاحشه رضا پهلوی، مانکن معروف و یک روسپی شناسنامه دار معرفی می کند. [5] نویسنده مدعی می شود که بوديست هاي واقعي او را «گزينه معنوي سازمان جاسوسي سيا در انقلاب هاي مخملي» مي دانند. همزمان رسانه های وابسته به دستگاه امنیتی ایران طی مطلبی با عنوان « به بهانه حمایت مهره معنوی سازمان CIA از موج سبز» مدعی می شوند « پیوستن «گزینه معنوی سازمان سیا در انقلابهای رنگین» به حرکت موسوم به جنبش سبز کارگزاران کودتای مخملی را کاملتر کرد.  تبدیل شدن فعالیتها و موضع گیری های زاویه دار جریان موسوم به «موج سبز» پس از انتخابات دهم و حوادث تلخ آشوبها، بستری برای ذوق زدگی نیروهای ضدانقلاب فراری و اپوزیسیون خارجی نظام و همچنین نفاق داخلی شد.تا جائی که هر روز خبری از پیوستن افراد مختلف با گرایشهای ایدئولوژیک نه چندان همگون به گوش می رسد و البته ظاهرا این قصه سر دراز دارد. ولی با نگاهی گذرا به راحتی می توان اتحاد شوم تمام هواداران این موج برانداز را در نقطه اشتراک آنها یعنی ضدیت و کینه با نظام مردم سالاردینی و انقلاب اسلامی مردم ایران مشاهده کرد.»

در اقدامی دیگر خبرگزاری فارس به نقل از مشرق تیتر می زند :« نقش سازمان سیا در ورای قبای مقدس دالایی لاما» و می گوید « از میان دروغ‌های زیادی که در مورد دالایی لاما گفته می‌شود، مهمترین آنها ادعای صلح‌طلب بودن وی است. واقعیت این است که از اواسط دهه 1950 تا اواسط دهه 1970 یک جنبش مسلحانه تبتی وجود داشت که توسط سازمان سیا مورد حمایت قرار می‌گرفت. » مأمورین سیا را فراری دهندگان دالایی لاما به هند معرفی کرده و مدعی می شود سازمان سیا علاوه بر کمک‌های آموزشی و نقدی به شبه‌نظامیان طرفدار دالایی لاما در برنامه فرار وی از تبت از نیز نقش داشت.! این ادعاها در حالی مطرح می شود که مقابله دالایی لاما با خشونتهای چین همواره از روشهای غیرخشونت طلب پیروی نموده و به همین دلیل برخی او را گاندی تبت می دانند. در بیوگرافی دالایی لاما در ویکی پدیای انگلیسی به استناد یک مطلب منتشره در نیویورک تایمز آمده است که «در اکتبر سال 1998، دولت دالایی لاما اذعان کرد که او  1.7 میلیون دلاردر سال در 1960 از دولت ایالات متحده از طریق سیا دریافت کرد  و همچنین یک جنبش مقاومت در کلرادو را آموزش داده است. وقتی که افسر سازمان  سیا، جان  کنت کناس  در سال 1995 از او پرسید که  آیا این سازمان در حمایت کردن از آنها کار خوبی انجام داد یا نه ، دالایی لاما پاسخ داد که اگر چه این اقدام به روحیه مقاومت  افراد در برابر چینی ها کمک کرد ولی هزاران نفر در مقاومت جان خود را از دست دادند.  علاوه بر این، که “دولت ایالات متحده خود را درگیر مسائل کرده بود نه برای  کمک به تبت، بلکه به عنوان یک تاکتیک جنگ سرد برای  مبارزه  با چینی ها “. »

استراتژی اتحاد با دشمنِ دشمن یک شیوه کهن مبارزه است که حتی در توصیه های بزرگان دینی نیز آمده است و در طول تقابلات میان دولتها و گروههای مختلف جدا از عقاید آنها مورد استفاده قرار گرفته است. مثلا اسناد متعددی منتشر شده است که ایران در زمان جنگ با عراق به طرق مختلف معاملات سلاح با کشورهای غربی و حتی امریکا داشته است و حتی امروز روسیه و چین که دو قدرت کمونیستی هستند از متحدان جمهوری اسلامی ایران محسوب می شوند. چنین روابطی مسلما با جاسوسی و مهره بودن متفاوت است. این دیدگاه به روشنی در صحبت صریح خود دالایی لاما نیز به چشم می خورد.  مطلب بعدی این است که قبول کمک از سازمان سیا چه ضدیتی با صلح طلب بودن لاما دارد و چه ارتباطی با عقاید و اصول معنوی این رهبر بودایی پیدا می کند؟

اظهارت ضد و نقیض بعدی این رسانه خود بی پایه بودن این ادعاها را روشن تر می کند. در ادامه این مطلب آمده :« باید به این واقعیت اشاره نمود که حمایت سازمان سیا و به طور کلی صاحبان جهانی زر و زور از دالایی لاما هم به منظور مواجه ساختن چین با چالشی درونی و هم ترویج نوعی از عرفان انسان‌مدارانه است که در آن نیل به نوعی سرخوشی مادی در رأس اعتقادات فرد قرار می‌گیرد. اگرچه که دولت‌ها و نهادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی غربی به طور مداوم بر جدایی دین از سیاست تأکید کرده‌اند اما هم‌اکنون خود به حمایت از استقرار نظامی به رهبری یک راهب در کشوری که قرار است از چین جدا شود می‌پردازند. امروزه جهان سرمایه‌داری به حمایت از مارکسیستی (دالایی لاما خود را یک مارکسیست می‌خواند.) می‌پردازد که در حال مبارزه با حاکمیت یک کشور کمونیست است. دالایی لاما درست به مانند یکی از ستارگان هالیوود در رسانه‌های غربی مورد تمجید و ستایش قرار می‌گیرد. هم‌اکنون دنیای غرب پس از سال‌ها مبارزه با حاکمیت دینی، در عصر برگشت بسوی ایمان، پرچم ترویج معنویت مورد نظر خود را برافراشته ودست به تولید، صدور و تشویق گرایش جوانان به عرفان‌های کاذب و وارداتی می‌پردازد که عرفان و آئین دالایی لاما یکی از آنها است، عرفانی که در آن متعلقات فرهنگی نظام چند صد ساله سرمایه‌داری یعنی سعی در کسب لذت و خوشی بیشتر در جامه‌ای جدید به مصرف‌کنندگان القاء می‌گردد.»

در این اظهارات تناقض و تضاد بنیادی وجود دارد. اصولا سالهاست که غرب (به عنوان محوریت نظام سرمایه داری) با نظامهای مارکسیستی در تقابل است و از آن طرف مارکسیسم و کمونیسم هم از یک ابشخورند پس با هم جنگی ندارند. بنابراین این ترکیب به نوعی تحریف و سپس ارائه شده است. دالایی لاما  خود را مارکسیست می نامد و اغلب به انتقاد از سرمایه داری می پردازد. زمانی که به  پکن سفر کرده  نظریه ی مارکسیستی را مورد مطالعه قرار داد و بعد اعلام می کند که با توجه به مفاهیم مورد علاقه  وی  در خصوص  خود کفایی و توزیع مساوی ثروت، دالایی لاما می گوید: “من جذب مارکسیسم شدم ،و تمایل زیادی برای عضویت در حزب کمونیست  پیدا کردم.”. او بر این باور است که چین سیاست حقیقی مارکسیستی را پیاده نکرده است، دالایی لاما گفته است : «از میان همه نظریه های اقتصادی مدرن، سیستم های اقتصادی مارکسیسم براساس اصول اخلاقی تاسیس شد، در حالی که سرمایه داری تنها به سود و سودآوری توجه دارد.  مارکسیسم به  توزیع ثروت به صورت مساوی  و استفاده عادلانه از ابزار تولید توجه دارد. همچنین مارکسیسم به  سرنوشت طبقه کارگر  که اکثریت  مردم را تشکیل می دهند  و نیز به  سرنوشت کسانی که محروم و نیازمند هستند و  به کسانی که قربانی شرایط اقلیتی خود هستند و مورد استثمار قرار می گیرند توجه می کند. به همین دلیل این سیستم برای من جذاب است و عادلانه به نظر می رسد.»

اظهارات دالایی لاما روشن کننده حقیقتِ عقیده او در مورد مارکسیسم است. او به زاویه های اقتصادی و اجتماعیِ توجه به کارگران و توزیع عادلانه ثروت توجه دارد نه جهان بینی و ایدولوژی مارکسیسم. زمانی که دیدگاههای چپ گرایانه در ایران نیز رواج داشت می گفتند برخی کمونیستها حضرت علی را الگوی کمونیسم می دانند چرا که به قشر کارگر توجه داشته و عدالت اجتماعی را سرلوحه حکومت خود قرار داده است. مسلما این به معنای کمونیست بودن حضرت علی نیست.

این نوع اظهارات و دیدگاهها از دالایی لاما در حوزه های دیگر هم وجود دارد. مثلا او اعلام می کند که من خود را فمنیست می دانم. و سپس می گوید آیا این مفهومی نیست که شما برای دفاع از حقوق زنان به کار می برید؟ این نشان می دهد که او صرفا مدافع حقوق زنان است و نه یک معتقد به کل اصول فمنیسم.

یکی دیگر از اتهاماتی که  به وی وارد می شود این است که او با اعدام جنايتكار پليدي همانند صدام مخالفت مي‌كند. [6]  علاوه بر اینکه این ادعا با اتهام همراهی او با برنامه های امریکا در تناقض است مراجعه به اصل مصاحبه نشان می دهد دالایی لاما صدام را دیکتاتور می داند و می گوید  : « اگر ما در هر موقعیتی به صورت بی طرفانه و صادقانه آن را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم در می یابیم که تا حد زیادی خودمان مسئول پیچیده شدن رویدادها هستیم مثلا بسیاری جنگ خلیج فارس را تقصیر صدام حسین می دانند پس از این جنگ در موقعیت های بسیاری من بیان کردم که این کار خوبی نیست تحت چنین شرایطی من شخصا برای صدام حسین احساس تاسف می کنم البته او یک دیکتاتور است در این تردیدی نیست و البته خصوصیات بد بسیاری نیز دارد. اگر شما با خشونت به این موقعیت بنگرید خیلی راحت است که تمام تقصیرها را گردن او بیندازید. او دیکتاتور و مستبد است و حتی چشمان ترسناکی دارد اما بدون ارتش قابلیت او برای صدمه به دیگران محدود است و بدون تجهیزات نظامی آن ارتش قدرتمند قادر به عمل نیستند تمام تجهیزات نظامی او خود به خود از هوا ساخته نشده اند. بنابراین وقتی اینطور به مسائل نگاه کنیم و آنها را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهیم کشورهای زیادی در این جنگ دخیل بوده اند  اغلب تمایل معمولی ما این است که سعی کنیم مشکلات خود را به گردن دیگران بیندازیم و عوامل خارجی را مقصر بدانیم بنابراین اغلب تمایل معمولی ما این است که سعی کنیم مشکلات خود را به گردن دیگران بیندازیم و عوامل خارجی را مقصر بدانیم. علاوه بر آن همیشه در جستجوی یک علت واحد هستیم و سپس می کوشیم خود را از مسئولیت جدا کنیم به نظر می رسد هر گاه احساسات شدیدی درکار باشد یک تفاوت کلی میان ظاهر چیزها و آنچه واقعا هستند وجود دارد در ایم مورد اگر جلوتر برویم و موقعیت را با دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم خواهیم دید که صدام حسین بخشی از مشکل بوده است یکی از عوامل آن ولی شرایط دیگری نیز در ایجاد این مشکل دخالت داشته وقتی شما این مطلب را تشخیص دادید دیدگاه اولیه شما در مورد این که فقط او مسئول این وضعیت بوده تعدیل شده و واقعیت برایتان روشن می شود[7]

اما در مصاحبه ای که در سال 2006 در ژاپن داشته و در یک  مصاحبه دیگر با سرویس خبری هندی-آسیایی در ژانویه 2007، دالایی لاما صراحتا می گوید که با اعدام صدام مخالف بوده و جزء امضا کنندگان کمپینی بوده که از عفو بین الملل خواسته اند مجازات اعدام را برای صدام متوقف نماید.  این به معنای حمایت از شخص صدام یا موافقت با اقدامات و روشهای او نبوده است بلکه خود اصل مجازات اعدام مورد مخالفت او بوده است که البته این مجازات سالهاست که موضوع بحث و چالش بین المللی است و مختص دالایی لاما هم نبوده.

****

بخش دوم : تهاجم شدید و وسیع روحانیت تندروی ایران به دالایی لاما

دالایی لاما در کنار پالجی (بنیانگذار جنبش بین المللی اکنکار) ایلیا «میم»  رام الله، هارولد کلمپ، لی هنگ جی ، سایی بابا، اشو راجنیش، پائولو کوئیلو، ماهاریشی از جمله معلمین بزرگ معنوی است که طی چند سال اخیر و به ویژه پس از روی کار امد دولت جدید و تشدید فشارها و کاهش آزادی بیان و اندیشه در ایران به شدت سوژه و هدف حملات روحانیت تندروی ایران قرار گرفته اند. دانشگاه باقرالعلوم، حوزه علمیه قم، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها و سازمان تبلیغات اسلامی به موازات برخوردهای امنیتی – قضایی سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات با جریان های معنویت گرا، اقدام به تهاجمات شدید فرهنگی نموده اند. طی این برنامه ها محصولاتی همانند کتاب و نرم افزار تهیه شده اند که به شکل رایگان در اختیار دانشجویان و سایر اقشار فرهنگی قرار گرفته و مطالب آن طی هزاران جلسه سخنرانی و همایشی که طی چند سال اخیر در سراسر ایران و حتی شهرستانهای بسیار کوچک برگزار شده مطرح شده است.

حجه الاسلام حمزه شریفی دوست در کتاب نقد معنویت دالایی لاما که یکی از دهها مطلب تخریبی علیه اوست می نویسد معنویت دالایی لاما معنویت شادی بی هدف است.[8] همزمان حجه الاسلام محمد تقی فعالی در کتاب آفتاب و سایه ها (که یکی از مجموعه های مفصل در نقد تحریفی و ترور شخصیت اساتید و شخصیتهای معنوی جهان است) دالایی لاما را به دلیل آنکه در زمینه ی معنویت و دینداری قائل به تنوع و تکثر و به اصطلاح پلورالیسم  است متهم و مجرم می داند. و از آنجا که رهبر معنوی تبتیان معتقد است نهاد ادیان  یکی بیش نیست او را به داشتن انحراف در عقاید متهم می کند.

و نظر احمد حسین شریفی در کتاب عرفان حقیقی و عرفان کاذب نیز این است که  چون دالایی لاما شادمانگی را به عنوان هدف غایی، معرفی کرده و مدعی است دستیابی به چنین هدفی تنها در سایه آزادی به دست می آید و ربطی به باورهای دینی افراد ندارد تعالیمش نوعی عرفان کاذب بوده و در تضاد با عرفان حقیقی است.

روحانی دیگری به نام حمید رضا مظاهری سیف  که از وابستگان به بیت رهبری محسوب می شود در کتاب جریان شناسی انتقادی عرفان های نوظهور مدعی می شود :« شادی که دالایی لاما مطرح می کند بسیار حقیر است .» و محمد تقی فعالی نیز می گوید :« راز شادی را در ثروت و ثروت اندوزی به حساب می آورد این هم تناقضی دیگری از مصلح بزرگ تبتی »! [9] این ادعا را کمیل حفیظی نیز در کتاب دیدگاهها و آسیب ها تکرار می کند.

اکاذیب مطرح شده در این کتب تخریبی نیز کم نیست. به عنوان نمونه محمد تقی فعالی عنوان می کند که گفته شده  دالایی لاما برای زندگی دنیایی ارزشی بسیار قائل است در حالی که دلایی لاما با یک تکه پارچه ساده تنها مردم را از ریاضت کشی افراطی منع می کند و چشم پوشی از دنیا را گرفتار نشدن در ورطه هوا و هوس معنا می کند.

روحانی دیگری در حالی در کتاب نقد معنویت دالایی لاما مدعی می شود در مکتب دالایی لاما خبری از اعمال ادیان الهی نیست، که زندگی نامه او می گوید او از چهارسالگی در روز حداقل 4 ساعت به نیایش می پردازد!

و حجه الاسلام مظاهری سیف در حالی ادعا می کند که بزرگ ترین آرزوی دالایی لاما خوراکی خوب و خوابی خوش است که او سال هاست زندگی خود را وقف صلح جهانی نموده است.

البته این جمع از منتقدان تعالیم و اندیشه های معنوی دیگر را نیز با همین چوب تحریف و دروغ پردازی می رانند و می گویند :«در معنویات صحبت از شادی، معنا، زندگی، عشق، خدا، آرامش، روح و… است اما هیچ کدام به معنای حقیقی و عظیمی که دارند نمی رسند. این معانی سطحی و حد اقلی که معنویت های نوظهور ارائه می دهند، به راستی اسراف در میراث معنوی بشر است. عشقی که پائولو کوئیلیو معرفی می کنند و در توضیح آن به شرح فرازهایی از رسالة پولس قدیس می پردازد  عشق مقدسی که در مسحیت مطرح بوده نیست. عشقی پاک مسیحی که حتی در روابط مقدس زناشویی نیز به افراط رفته و آن را ممنوع می داند کجا و عشق روسپی گرایانة کوئیلیو در رمان های ورونیکا و زهیر کجا؟ سرور عرفان کجا و سرخوشی دالایی لاما کجا؟ نفس مطمئنة قرآن کجا و ریلکسیشن ماهاریشی کجا؟ عشق مقدس الذین آمنوا اشد حبا لله کجا و عشق مبتذل اشو کجا؟»

از نگاه پژوهشکده تحقیقات اسلامی دالایی لاما متهم است به اعتقاد به تنوع و تکثر ادیان و دین خاصی را شرط وصول به اهداف مورد نظر خویش نمی داند و می گوید حقیقت تمام ادیان (با وجود تفاوت نام و عناوین آنها ) یکسان است زیرا دین چیزی خارج از وجودمان نیست. نویسنده کتاب آسیب شناسی عرفانهای نوظهور در ایران نیز اعلام می کند ترویج افکار و تعالیم دالایی لاما می تواند فقه اسلامی را تحت شعاع قرار دهد چرا که در زمینه دین داری قائل به تنوع و تکثر و به اصطلاح پلورالیسم است .

دالایی لاما از طرف روحانیت بنیادگرای حکومت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی متهم شده است که بیشتر یک شخصیت سیاسی است تا اخلاقی و معنوی، که اخلاق و معنویت را در راستای اهداف سیاسی قرار داده است. آنها معتقدند هدف سخنان تعالیم و ترویج افکار دالایی لاما که با محوریت محبت ،صمیمت ،و شادمانه زیستن تبلیغ می شود چیزی جز دست یابی به اهداف سیاسی نیست و در این مکتب اصالت با سیاست است و اخلاق و معنویت ابزاری بیش نیست.[10]

و تنها به این دلیل که در مرگ برادرش اظهار ناراحتی کرده و تحمل رنج فقدان برادر را به گذشت زمان نسبت داده او را دارای تضاد در گفتار و عمل و ناکاراآمد بودن فرمولش برای درمان رنج دانسته اند!

در دیدگاهی ریشه گرفته از توهم توطئه این شبهه را مطرح می کنند که آیا واقعا بردباری خود دالایی لاما در مقابل چینی ها بردباری واقعی است و یا از نبود امکانات و نداشتن قدرت مقابله رخ داده است ؟ [ در حالی که در اخبار و نقدهای متعدد او را متهم به رابطه سیاسی – نظامی با امریکا و سازمان جاسوسی کرده بودند.!][11]

این تهاجمات در حالی از طرف ماشین ترور فرهنگی ایران و مراکز روحانیت بنیادگرای وابسته به حکومت به  دالایی لاما وارد می شود که او با آنکه رهبر بودایی های تبت است به دفاع از اسلام برخواسته و در سخنرانی خود در دانشگاه هاروارد ضمن تاكید بر توجه به معنای درست و واقعی كلمه “جهاد” در اسلام، اظهار داشت: اسلام به پیروان خود می آموزد به همه انسان ها چه مسلمان و چه غیر مسلمان عشق بورزند. اسلام دین مهربانی و شفقت است و به جرات می توان گفت كه جهاد یكی از وجوه اسلام است كه مورد سوء استفاده قرار گرفته و تعابیر نادرستی از آن شده است.

منبع: مقالات سایت معنویت آزاد


[1] هفته‌نامه تایم در شماره ۲ مه ۲۰۰۸، پنجمين فهرست سالانه «بانفوذترين زنان و مردان جهان» را منتشر کرد. در این رده‌بندی، دالایی لاما در مقام اول در رده  «بانفوذ ترين رهبران کشورها و انقلابيون» جای داشت.

[2] منبع : مقاله اینترنت ماسونی  و  شیطانی

[3]  خبرگزاري دانشجويان ايران – زنجان / سرويس: دين و معارف اسلامي

[4] (کتاب «نقد معنویت دالایی لاما» – حمزه شریفی دوست )

[5]  روزنامه کیهان روز شنبه، 18 مهر 1388 در صفحه سوم به بهانه  آنکهدالایی لاما در حاشيه «كنفرانس صلح كانادا» به درخواست يك فعال حقوق بشر به نام «نازنين افشين جم» يك «تراكت سبز» در دست گرفت كه روي آن نوشته شده بود: «آزادي براي ايران»، اقدام به انتشار این مطلب نمود.

[6] منبع : (نگرشی بر آراء و اندیشه های دالایی لاما ،)

[7] هنر شاد زیستن ص 171و172 – این متن مربوط است به مصاحبه ای که در گفتگو با نیویورک تایمز در سال 1993 انجام شده است و درباره جنگ خلیج فارس بوده.

[8] همچنین در « فطرت محجوب، معنويت ممسوخ». حميد رضا مظاهري سيف

[9] : منبع :نگرشی بر آراء و اندیشه های دالایی لاما

[10] منبع : همان

[11]  همان

 

 

 

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

سای؛ معلم معنوی یا منحرف دینی؟!

 رسانه های های وابسته به روحانیت و جریان دگم اندیش مذهبی ایران درباره او می گویند: حقه باز و شعبده بازی بیش نیست. انحراف اخلاقی دارد. جادوگری می کند و نیروی شیطانی دارد! سلوک او فساد و فحشاست. مروج آلت پرستی است!! گمراه کننده مردم است…

این مطالب چکیده اتهاماتی است که از طریق رسانه های جمهوری اسلامی درباره سای – معلم شناخته شده معنوی هندوستان که پیروانش او را “سای بابا” می نامند- مطرح شده است. تا به حال از سوی بلندگوهای مختلف جمهوری اسلامی حجم بسیار بالایی از مطالب منفی منتشر شده که بر محور تخریب و تهاجم به معلمان و رهبران معنوی جهان شکل گرفته است. “سای” که پیروان بسیاری در نقاط مختلف جهان دارد از جمله کسانی است که شنیع ترین حرف ها و اتهامات درباره او مطرح شده است. اگرچه در راس تخریب ها افراد دیگری چون دالایی لاما، ایلیا. رام الله و بعد از آن پائولوکوئیلو، لی هنگ جی، پال توئیچل، ماهاریشی و اشوراجنیش، مطرح بوده اند اما همچنان مطالب بسیاری وجود دارد که درسطوح میانیِ «هرم تخریب معلمان معنوی» به “سای” اختصاص دارد. [1]

پلورالیسم (کثرت گرایی) عرفانی به عنوان یکی از اتهامات اصلی سای مطرح می شود و دستگاه تبلیغاتی حکومت محکم ترین دلیل این اتهام را کلام خود سای می داند که می گوید “همه ی ادیان حق اند و هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند” . این در حالی است که به موازت آن، هفته نامه 9 دی در 22 خرداد 1390  به نقل از حجت الاسلام خسرو پناه از حوزۀ علمیه قم می نویسد: “عرفانهای سکولار، معجونی از ادیان و مکاتب و علوم مختلف است… و آموزه های [ایلیا] رام الله یا کریشنا مورتی و سای بابا ترکیبی از اسلام، روانشناسی و ادیان هندی اند… وقتی مجموع این افکار نوظهور را چه در ایران و چه در خارج از ایران بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم که یک سیاست غربی و فراماسونری آن‌ها را هدایت می‌کند که نمونه اش رواج یک باره آثار اوشو در جهان است.”

اما کسانی که این دیدگاه (یعنی اعتقاد به برابری و حقانیت ادیان) را عامل انحراف و شیطانی بودن تعالیم سای می دانند و این نگاه پلورالیستی را تلاشی برای جذب همه پیروان ادیان به سمت خویش معرفی می کنند، این را توضیح نمی دهند که کتاب قرآن به عنوان منبع مورد قبول اسلام، حقانیت ادیان غیر اسلامی را تا به حال رد نکرده و حتی آن را نیز تایید نموده است. [2]

در حالی که سای در منابع مختلفی به ادعای الوهیت، مدعی خدایی، تجسم خداوند روی زمین، روح خدا، آواتار متهم می شود در یکی از منابع حکومتی گفته شده “سای بابا از اندیشه ها و تعالیم بودا الهام می گیرد و بودا در میان مکاتب عرفانی بدون خدا جای دارد. بنابراین سای بابا نمی تواند عرفانی با خدا ارائه دهد.” با وجود چنین تناقضات آشکاری که شمار آنها بسیار زیاد است، سخنرانی های خود سای را می توان به عنوان یکی از محکمترین مستندات برای دریافت نظرات واقعی او در نظر گرفت. در یکی از سخنرانی های او آمده است: «در هر دینی که هستید، پیرو هر آیینی که هستید، مسلمان یا مسیحی، هندو یا زرتشتی یا ادیان دیگر، یک مساله را از یاد نبرید وآن عشق الهی است که هر دین، خواهان زنده کردن آن در پیروان‌اش است.» و در جایی دیگر می گوید: « من آمده ام تا چراغ عشق را در قلبهای شما روشن كنم تا ببینید كه نورافشانی این چراغ هر روز بیشتر می شود. من نماینده هیچ دین و آئینی نیستم و در پی جمع كردن مرید و پیرو برای خودم نیستم. من آمده ام تا برای شما از این ایمان وحدانی بگویم، این اصل معنوی، این راه عشق، این تقوای عشق، این وظیفه عشق، این تعهدعشق. »

در کلیه اخبار و تبلیغات منفی که درباره سای وجود دارد، تصویری که از پیروان وی منتقل می شود بیشتر شبیه به مردمی است که از پایین ترین طبقه فرهنگی هندوستان و یا سایر کشورهای جهان سوم محسوب می شوند که از روی فقر و نادانی و برخی از اندیشه های خرافی و انحرافی تحت تاثیر فردی شیاد قرار گرفته اند که از آنها سواستفاده می شود. یکی از شخصیت های مذهبی وابسته روحانیت طالبانی درباره او می گوید ˝سای بابا  مردم را به ستایش و پرستش خویش فرا می خواند و ساده دلان نیز در برابرش زانو می زنند. و در ایران نیز صدها پیرو فریب خورده، او را می پرستند.” اما این نویسنده درباره این موضوع که شکل سواستفاده چگونه تعریف می شود و منظور از ساده دلان چه کسانی هستند، حرفی نمی زند. آنها تا به حال نگفته اند که طیف واقعی پیروان سای را چه کسانی تشکیل داده اند؟ چطور چنین کسی می تواند میلیون ها پیرو در سراسر جهان داشته باشد به طوری که در زمان حیات او سالیانه میلیون ها نفر از کشورهای غربی و پیشرفته اروپایی، آمریکا و کانادا برای ملاقات او به هندوستان می رفتند. از طرف دیگر بسیاری از این افراد برای شرکت در مراسم سخنرانی و فعالیت در موسسات و بخش های مختلف مجموعه سای داوطلب بوده و همچنین بسیاری از کتب و تعالیم معنوی سای به زبان های مختلف دنیا ترجمه و پخش شده است. همچنان این سوال باقی است که چرا مولفه تنوع قشرها و تضادهای ظاهری از جمله تنوع نژادی (نژاد زرد و سیاه و سفید)، فرهنگ شرقی و غربی، قشر پیر و جوان، فقیر و ثروتمند، تحصیلکرده و … که خود از مهمترین عوامل محک به شمار می آید در اظهارنظرهای مخالفان وی پنهان شده و هیچگاه اشاره نشده که بر اساس چه معیاری پیروان وی را فریب خورده نامیده اند.

در یکی از خبرهای منتشر شده توسط منابع حکومتی، ثروتمندی سای یکی دیگر از دلایل محکومیت او برشمرده شده و بارها در مطالب خود به محل زندگی و میزان پول ها و جواهرات او دست گذاشته اند. اما تا به حال توضیحی برای این ادعای خود نداده اند که آیا ثروتی که او داشته از راه نامشروع بدست آمده و یا تا به حال در راه نامشروع صرف شده است؟ همچنین کمک های مالی سای که طرفداران وی آن را خدمت های بزرگ او به بشریت می دانند به طور ناعادلانه ای نادیده گرفته شده است. او که تا به حال میلیونها دلار صرف امور عام المنفعه در هند کرده است، توانسته با اجرای طرح هایی نظیر ساختن مدرسه برای کودکان، راه اندازی صدها کلینیک و بیمارستان برای بیماران، مراکز خدماتی در اروپا و آمریکا برای زلزله و سیل زدگان، طرح تهیه آب آشامیدنی برای بیش از میلیون ها نفر و همچنین کمک به فقرا و نیازمندان از طریق پشتیبانی خوراک و پوشاک به مردم کمک کند. خدمت به تهی دستان، بخشش به زیردست، رفتار صادقانه با دیگران و اعطای صدقه صادقانه به خلق خدا از تعالیم بسیار مهم سای بوده که آن را به پیروان خود آموخته و حرکتی را از خود به جا گذاشته است که حتی بعد از مرگ وی چنین برنامه هایی امتداد یابد.

قابل ذکر است که با وجود تلاش های دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای تخریب معلمان معنوی، همچنان مباحث عرفانی و معنوی طرفداران بسیار زیادی در ایران دارد و در برابر حجم گسترده تبلیغات منفی حکومت، حمایت های شدیدی از سوی مردم مشاهده می شود.

 منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

http://free-spirituality.org

 

 


[1]  برای اطلاعات بیشتر می توانید به “گزارشی از نمایشگاه های تخریبی حوزه علمیه در ایران، به کوشش دیده بان ادیان و مذاهب” مراجعه کنید.

[2] در حقيقت كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى شده اند و ترسايان و صابئان هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهناك خواهند شد. (بقره: 62)

 

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

%d bloggers like this: