Posts Tagged With: کلام الله

خاطرات هم سلولی استاد ایلیا رام الله از بند 209 اوین – از کتاب ایلیا در زندان

قرآن زنده است و حرف مي زند[1]

پس از آزادي استاد ايليا «ميم»‌ از زندان 209، دو نفر از زندانياني كه مدتي با استاد در زندان بودند، اقدام به ضبط فيلمي از خاطرات زندان كردند و در آن جزئياتي از تجربه ها و مشاهدات خود را نقل كردند. اين گزارش در كتاب مستقلي با نام «ايليا در زندان» و شامل محتواي بازجويي هاي استاد (به استناد صداهاي ضبط شده و بعضي از دستخط ها) و وقايع درون زندان است. در قسمتي از اين كتاب، گويندگان به آياتي از قرآن اشاره مي كنند كه طي ماههاي زندان، بارها و با نيت قبلي و بصورت تصادفي، در پاسخ به سؤالاتي كه از طرق ديگر حل نمي شد، بدست مي آمد.

… تا جايي كه يادم هست ایلیا در یک بمباران خبری بود هر روز خبرهایی به او می دادند از راههای مختلف از بازجوها گرفته تا نگهبان تا تماس های تلفنی با همسرش و حتي مسئولان که گاهي به زندان آمده و او را می دیدند يا افراد ناشناسی که برای ملاقاتش می آمدند و ما احتمال می دادیم از متوليان حکومتی باشند. همچنين خانوادۀ بعضی از زنداني ها خبرهايي مربوط به او را در سایتها خوانده و از این طریق هم او از شرايط بيرون باخبر مي شد البته خيلي خبرها ابزار جنگ روانی و شکنجۀ روانی بود اما مهمترین منبع خبری او به قول خودش خوابهایی بود که می دید. او همانطور نشسته خوابش مي برد و خواب می دید و بعد بلند می شد و آن را می نوشت اعتماد و اعتقاد خیلی زیادی به خوابهايش داشت انگار كه آن خوابها اتفاق افتاده هر چیزی هم که به نقل از خوابهایش به ما می گفت که البته كم پيش مي آمد بگويد راست از آب در می آمد و رخ می داد از بعضی از زنداني های دیگر هم اگر فرصت مي شد در مقوله خوابهایشان سوال می کرد جالب این بود که آن دو سه نفری که از آنها مي پرسيد خوابهايي مربوط با ايليا داشتند.

وقتی راهي نداشت صحت خبري را كه به گوشش مي رسيد بداند به کلام الله متوسل مي شد بالاخص در مورد برخي خوابهایی که می دید اينطور عمل مي كرد و آنها را با مراجعه به قرآن تفسیر و تعبیر می كرد. او مي گفت «اینها جوابهای خداست» روش منحصر به فردي برای برخورد با این آیه ها داشت این روش به طور کامل تصادفی و شانسی بود في الواقع او در برابر بعضی از خبرها یا بعضی از خوابهایی که می دید استخاره می کرد استخاره هایی که می کرد جوابهایش خيلي دقیق و بجا و با تناسب و با ربط بود به قلب هدف می زد و خطا نمی رفت دوسه بار هم این کار را برای یکی دو زنداني کرد که جوابها آنقدر گویا و با ربط و با دقت بودند که حیرت و احساس اعجاز را در انسان سبب می شدند. آيه هايي که در پاسخ به این خوابها و خبرهای شاخص می آمد را او می نوشت و در زمانهای تماس تلفنی به همسرش هم مي گفت نمی دانستم آنها می خواستند با این آیه ها و خوابها چکار کنند من تعداد زیادی از این خوابها و آیه ها را نوشتم چون هر از چند گاهي نگهبان ها به سلول می آمدند و هر چه که ایلیا نوشته بود را می بردند و حتی روی دیوارها را هم می خواندند و نوشته های او را که بيشتر متشكل از آیه های قرآن بود پاک می كردند…

از کارهایی که ما گاهي انجام مي داديم محاسبۀ احتمال ریاضی و آماری آمدن این آیه هاي مستقیم و حيلي دقیق بود یعنی از نظر آماری چقدر احتمال داشت که چنین پاسخي بیاید بيشتر محاسبه ها نشان مي داد كه احتمال آن با اين روش کار آنقدر بعید و دور بود که چاره ای نمي گذاشت جز اینکه فکر کنی قرآن یک کتاب به طور کامل زنده شنوا و بینا و پاسخ دهنده است و مثل یک کامپیوتر آسمانی با دقت محض به سوال ها جواب می دهد.

یک اتفاق بسیار جالب این بود که در هر مقطعی از زمان فقط یک نوع آیه و با یک مضمون کلی می آمد به طور مثال در یک مقطع چند روز و پشت سر هم بيشتر آیه هایی که می آمدند از موضوع مستجاب شدن دعا بود چند روز دیگر پشت سرهم و به همان سياق آیه ها مي گفت که مولای شما خداست و یک سری پشت سرهم از آیه ها و جوابها در بارۀ مکر دشمنان و منافقان بود. یک سری با حجم و تنوع از آیه هاي پشت سرهم در چند روز از مقوله نجات بود سری های دیگر تا آنجایی که می دانم دربارۀ فیض و رحمت و برکت خدا بود در بارۀ این که خداوند به هر کس بخواهد و هر چیزی را که بخواهد می بخشد یک گروه دیگر آیه هایی بود که به طور حتم کلمۀ نصر يعني حمایت و توفیق الهی در آنها بود اینها هم خیلی زیاد و متنوع و خيلي حیرت آور بودند حیرت و شگفتی وقتی بيشتر می شد که او با روش کلمه ای این کار را می کرد یعنی بصورت تصادفی و در پاسخ به یک خواب یک کلمه از بین صدها هزار کلمه می آمد و این کلمه به طور دقیق همان چیزی بود که باید می آمد. گاهی او برای آنکه یک خواب مهم را معنا کند و جوابی از قرآن بگیرد مدت زیادی در حالت سجده بود و قرآن مي خواند و گریه می کرد و آنگاه وارد قرآن می شد…

کلمه هايي هم که در هر برهه زمان می آمد مثل همان آیه هاي هم خانواده و مثل هم بود به طور مثال در یک سلسله از این کار و پشت سر هم کلمۀ نجات می آمد یا کلمۀ نصر  يعني حمایت و توفیق الهی یا کلمۀ استجابت.

این آیه هایی که می خوانم آیه هایی است که در استخاره های ایلیا بود وقتی که او از همۀ راهها دستش کوتاه می شد و هیچ راه دیگری نداشت در برابر خبرهای بسیار بدی که به او می دادند یا وقتی که خوابي می دید و راه دیگری برای تفسير نبود از قرآن سوال مي كرد من همۀ آن استخاره ها را ننوشتم و زنداني هاي دیگری هم بودند که می نوشتند همه آنها هم يك بار روي دستگاه امپي تري ضبط شده بود ولی چیزهایی که من نوشتم اینها بود فکر کنم این آیه ها را خود بازجوها هم خبر داشتند چون او اینها را در هر تماس کوتاه تلفنی که مي شد به همسرش می گفت. من نمی دانستم که این آیه ها چه استفاده ای دارند و آیا او فقط بر اين پايه که همسرش باردار و تحت فشار و شکنجه های روانی شدید بود اینها را به او می گفت تا مثلاً به او دلداري و قوت قلب بدهد اما بعداً كه بيرون آمدم متوجه شدم كه دلايل ديگري داشته است. من آیه ها را به فارسی می گويم ولی اسم سوره و آیه را هم می گویم. اگر خواستید عربی آن را هم از قرآن بیرون بیاورید.

  • § گفت: مترسيد. من با شما هستم. مىیشنوم و میبينم. (قالَ لا تَخافا إِنَّني‏ مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى‏ طه- 46)
  • § [به ياد آوريد] زماني را كه پروردگار خود را به فرياد مي‌طلبيديد، پس دعاي شما را اجابت كرد كه: من شما را با هزار فرشته پياپي، ياري خواهم كرد. 0 إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكمْ فَاسْتَجَابَ لَكمْ أَنِّي مُمِدُّكمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاَئِكةِ مُرْدِفِينَ . انفال-9)
  • § پس، پروردگارشان دعاي آنان را اجابت كرد [و فرمود كه] : من عمل هيچ صاحب عملي از شما را، از مرد يا زن، كه همه از يكديگريد، تباه نمي‌كنم. (فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكم مِن ذَكرٍ أَوْ أُنْثَي‏ بَعْضُكم مِن بَعْضٍ. آل عمران -195)
  • § پس، پروردگارش [دعاي] او را اجابت كرد و نيرنگ آنان را از او بگردانيد. آري، او شنواي داناست. (فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. يوسف-34)
  • § و هنگامي كه با جالوت و سپاهيانش روبرو شدند، گفتند: پروردگارا، بر [دلهاي] ما شكيبايي فرو ريز، و گامهاي ما را استوار دار، و ما را بر گروه كافران پيروز فرماي. (وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَي الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. بقره-250)
  • § جز آزاري [اندك] هرگز به شما زياني نخواهند رسانيد، و اگر با شما بجنگند، به شما پشت نمايند، سپس ياري نيابند. (لَن يَضُرُّوكمْ إِلَّا أَذيً وَإِن يُقَاتِلُوكمْ يُوَلُّوكمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لاَ يُنْصَرُونَ. آل عمران -111)
  • § و خدا آن [وعده پيروزي] را، جز مژده‌اي براي شما قرار نداد تا [بدين وسيله شادمان شويد و] دلهاي شما بدان آرامش يابد، و پيروزي جز از جانب خداوند تواناي حكيم نيست. (وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلَّا بُشْرَي‏ لَكمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكم بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِيزِ الْحَكيمِ. آل عمران-126)
  • § اگر خدا شما را ياري كند، هيچ كس بر شما غالب نخواهد شد، و اگر دست از ياري شما بردارد، چه كسي بعد از او شما را ياري خواهد كرد؟ و مومنان بايد تنها بر خدا توكل كنند. (إِن يَنصُرْكمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَكمْ وَإِن يَخْذُلْكمْ فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُكم مِن بَعْدِهِ وَعَلي اللّهِ فَلْيَتَوَكلِ الْمُؤْمِنُونَ. آل عمران-160)
  • § و اين [وعده] را خداوند جز نويدي [براي شما] قرار نداد، و تا آنكه دلهاي شما بدان اطمينان يابد، و پيروزي جز از نزد خدا نيست، كه خدا شكست ناپذير [و] حكيم است. (وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلَّا بُشْرَي‏ وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكيمٌ. انفال -10)
  • § و به ياد آوريد هنگامي را كه شما در زمين، گروهي اندك و مستضعف بوديد. مي‌ترسيديد مردم شما را بربايند، پس [خدا] به شما پناه داد و  شما را به ياري خود نيرومند گردانيد  و از چيزهاي پاك به شما روزي داد، باشد كه سپاسگزاري كنيد. (وَاذْكرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكمُ النَّاسُ فَآوَاكمْ وَأَيَّدَكم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكم مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ. انفال -62)
  • § اگر او را ياري نكنيد، قطعا خدا او را ياري كرد: هنگامي كه كساني كه كفر ورزيدند، او را بيرون كردند، و او نفر دوم از دو تن بود، آنگاه كه در غار بودند، وقتي به همراه خود مي‌گفت: اندوه مدار كه خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد، و او را با سپاهياني كه آنها را نمي‌ديديد تاييد كرد، و كلمه كساني را كه كفر ورزيدند پست تر گردانيد، و كلمه خداست كه برتر است، و خدا شكست ناپذير حكيم است. (إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كلِمَةَ الَّذِينَ كفَرُوا السُّفْلي‏ وَكلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكيمٌ. توبه -40)
  • § گفت: اي قوم من، چه بينيد، اگر [در اين دعوا] بر حجتي روشن از پروردگار خود باشم و از جانب خود رحمتي به من داده باشد، پس اگر او را نافرماني كنم چه كسي در برابر خدا مرا ياري مي‌كند؟ در نتيجه، شما جز بر زيان من نمي‌افزاييد. (قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كنتُ عَلَي‏ بَيِّنَةٍ مِن رَبِّي وَآتَاني مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ. هود – 63)
  • § و به كساني كه ستم كرده اند متمايل مشويد كه آتش [دوزخ] به شما مي‌رسد، و در برابر خدا براي شما دوستاني نخواهد بود، و سرانجام ياري نخواهيد شد. (وَلاَ تَرْكنُوا إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكمْ النَّارُ وَمَا لَكم مِن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ. هود – 113)
  • § همان كساني كه بناحق از خانه هايشان بيرون رانده شدند [آنها گناهي نداشتند] جز اينكه مي‌گفتند: پروردگار ما خداست. و اگر خدا بعضي از مردم را با بعض ديگر دفع نمي‌كرد، صومعه ها و كليساها و كنيسه ها و مساجدي كه نام خدا در آنها بسيار برده مي‌شود، سخت ويران مي‌شد، و قطعا خدا به كسي كه [دين] او را ياري مي‌كند، ياري مي‌دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكست ناپذير است. (الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كثِيراً وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌ عَزِيزٌ. حج – 40)
  • § [نوح] گفت: پروردگارا، از آن روي كه دروغزنم خواندند مرا ياري كن. (قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كذَّبُونِ. مؤمنون – 26)
  • § هر كه را بخواهد ياري مي‌كند، و اوست شكست ناپذير مهربان. (بِنَصْرِ اللَّهِ يَنصُرُ مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ. روم 5)
  • § به راستي [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند، و آهن را كه در آن براي مردم خطري سخت و سودهايي است، پديد آورديم، تا خدا معلوم بدارد چه كسي در نهان، او و پيامبرانش را ياري مي‌كند. آري، خدا نيرومند شكست ناپذير است. (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ. حديد – 25)
  • § بگو: چه كسي شما را از تاريكيهاي خشكي و دريا مي‌رهاند؟ در حالي كه او را به زاري و در نهان مي‌خوانيد: كه اگر ما را از اين [مهلكه] برهاند، البته از سپاسگزاران خواهيم بود. (قُلْ مَن يُنَجِّيكم مِن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِن هذِهِ لَنَكونَنَّ مِنَ الشَّاكرِينَ. انعام – 63)
  • § بگو: خداست كه شما را از آن [تاريكيها] و از هر اندوهي مي‌رهاند، باز شما شرك مي‌ورزيد. (قُلِ اللّهُ يُنَجِّيكم مِنْهَا وَمِن كلِّ كرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكونَ. انعام – 64)
  • § پس او را تكذيب كردند، و ما او و كساني را كه با وي در كشتي بودند نجات داديم، و كساني را كه آيات ما را دروغ پنداشتند غرق كرديم، زيرا آنان گروهي كور [دل] بودند. (فَكذَّبُوهُ فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْك وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كذَّبُوا بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً عَمِينَ. اعراف – 64)
  • §    پس او و خانواده اش را نجات داديم. (فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ. اعراف – 83)
  • § پس هنگامي كه آنچه را بدان تذكر داده شده بودند، از ياد بردند، كساني را كه از [كار] بد باز مي‌داشتند نجات داديم، و كساني را كه ستم كردند، به سزاي آنكه نافرماني مي‌كردند، به عذابي شديد گرفتار كرديم. (فَلَمَّا نَسُوا مَاذُكرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كانُوا يَفْسُقُونَ. اعراف – 165)
  • § او كسي است كه شما را در خشكي و دريا مي‌گرداند، تا وقتي كه در كشتيها باشيد و آنها با بادي خوش، آنان را ببرند و ايشان بدان شاد شوند [بناگاه] بادي سخت بر آنها وزد و موج از هر طرف بر ايشان تازد و يقين كنند كه در محاصره افتاده اند، در آن حال خدا را پاكدلانه مي‌خوانند كه: اگر ما را از اين [ورطه] برهاني، قطعا از سپاسگزاران خواهيم شد. (هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّي‏ إِذَا كنتُمْ فِي الْفُلْك وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن كلِّ مَكانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هذِهِ لَنَكونَنَّ مِنَ الشَّاكرِينَ. يونس – 22)
  • § پس او را تكذيب كردند. آنگاه وي را با كساني كه در كشتي همراه او بودند نجات داديم، و آنان را جانشين [تبهكاران] ساختيم، و كساني را كه آيات ما را تكذيب كردند غرق كرديم. پس بنگر كه فرجام بيم داده شدگان چگونه بود. (فَكذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَن مَعَهُ فِي الْفُلْك وَجَعَلْنَاهُمْ خَلائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانظُرْ كيْفَ كانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ. يونس – 73)
  • § و چون فرمان ما دررسيد، هود و كساني را كه با او گرويده بودند، به رحمتي از جانب خود نجات بخشيديم و آنان را از عذابي سخت رهانيديم. (وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُوداً وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَنَجَّيْنَاهُم مِنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ. هود – 58)
  • § و از جانب راست طور، او را ندا داديم، و در حالي كه با وي راز گفتيم او را به خود نزديك ساختيم. (وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيّاً. مريم – 52)
  • § و نوح را [ياد كن] آنگاه كه پيش از [ساير پيامبران] ندا كرد، پس ما او را اجابت كرديم، و وي را با خانواده اش از بلاي بزرگ رهانيديم. (وَنُوحاً إذْ نادي‏ رَبَّهُ فَاستَجَبْنا لَهُ فَنَجِّيْناهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكرْبِ الْعَظِيمِ. انبياء – 76)
  • § پس او و هر كه را در آن كشتي آكنده با او بود، رهانيديم. (فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْك الْمَشْحُونِ. شعرا – 119)
  • § و او را با كشتي نشينان برهانيديم و آن [سفينه] را براي جهانيان عبرتي گردانيديم. (فَأَنجَيْنَاهُ وَأَصْحَابَ السَّفِينَةِ وَجَعَلْنَاهَا آيَةً لِّلْعَالَمِينَ. عنكبوت – 15)
  • § و او و كسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم. (وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكرْبِ الْعَظِيمِ. صافات – 76)
  • آنگاه كه او و همه كسانش را رهانيديم. (إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ. صافات – 134)
  • § و نوح را [ياد كن] آنگاه كه پيش از [ساير پيامبران] ندا كرد، پس ما او را اجابت كرديم، و وي را با خانواده اش از بلاي بزرگ رهانيديم. (وَنُوحاً إذْ نادي‏ رَبَّهُ فَاستَجَبْنا لَهُ فَنَجِّيْناهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكرْبِ الْعَظِيمِ. انبياء – 76)
  • § و نوح، ما را ندا داد، و چه نيك اجابت كننده بوديم! (وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ. صافات – 85)
  • § و خبر نوح را بر آنان بخوان، آنگاه كه به قوم خود گفت: اي قوم من، اگر ماندن من [در ميان شما] و اندرز دادن من به آيات خدا، بر شما گران آمده است، [بدانيد كه من] بر خدا توكل كرده ام. پس [در] كارتان با شريكان خود همداستان شويد، تا كارتان بر شما ملتبس ننمايد سپس در باره من تصميم بگيريد و مهلتم ندهيد. (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَاقَومِ إِن كانَ كبُرَ عَلَيْكم مَقَامِي وَتَذْكيرِي بِآياتِ اللَّهِ فَعَلَي اللَّهِ تَوَكلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكمْ وَشُرَكاءَكمْ ثُمَّ لاَ يَكنْ أَمْرُكمْ عَلَيْكمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلاَ تُنظِرُونِ. يونس – 21)
  • § پس آنان را به اذن خدا شكست دادند، و داوود، جالوت را كشت، و خداوند به او پادشاهي و حكمت ارزاني داشت، و از آنچه مي‌خواست به او آموخت. و اگر خداوند برخي از مردم را به وسيله برخي ديگر دفع نمي‌كرد، قطعا زمين تباه مي‌گرديد. ولي خداوند نسبت به جهانيان تفضل دارد. (فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْك وَالْحِكمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلكنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَي الْعَالَمِينَ. بقره – 251)
  • § و [گفتند] : جز به كسي كه دين شما را پيروي كند، ايمان نياوريد بگو: هدايت، هدايت خداست مبادا به كسي نظير آنچه به شما داده شده، داده شود، يا در پيشگاه پروردگارتان با شما محاجه كنند بگو [: اين] تفضل به دست خداست، آن را به هر كس كه بخواهد مي‌دهد، و خداوند، گشايشگر داناست. (وَلاَ تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَن تَبِعَ دِينَكمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَي‏ هُدَي اللّهِ أَن يُؤْتَي‏ أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَاجُّوكمْ عِندَ رَبِّكمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ . آل عمران – 73)
  • § رحمت خود را به هر كس كه بخواهد مخصوص مي‌گرداند، و خداوند داراي بخشش بزرگ است. (يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ. آل عمران – 74)
  • § مگر رحمتي از جانب پروردگارت [به تو برسد]، زيرا فضل او بر تو همواره بسيار است. (إِلَّا رَحْمَةً مِن رَّبِّك إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْك كبِيراً. اسراء – 87)
  • § تا خدا بهتر از آنچه انجام مي‌دادند، به ايشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بيفزايد، و خدا [ست كه] هر كه را بخواهد بي حساب روزي مي‌دهد. (لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزيدَهُم مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ. نور – 38)
  • § و از نشانه هاي او اين است كه بادهاي بشارت آور را مي‌فرستد، تا بخشي از رحمتش را به شما بچشاند و تا كشتي به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او [روزي] بجوييد، و اميد كه سپاسگزاري كنيد. (وَمِنْ آيَاتِهِ أَن يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِيُذِيقَكم مِن رَّحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْك بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ. روم – 46)
  • § بر ايشان درودها و رحمتي از پروردگارشان [باد] و راه يافتگان [هم] خود ايشانند. (أُولئِك عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِن رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولئِك هُمُ الْمُهْتَدُونَ. بقره – 157)
  • § رحمت خود را به هر كس كه بخواهد مخصوص مي‌گرداند، و خداوند داراي بخشش بزرگ است. (يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ. آل عمران – 74)
  • § پس او و كساني را كه با او بودند به رحمتي از خود رهانيديم، و كساني را كه آيات ما را دروغ شمردند و مومن نبودند ريشه كن كرديم. (فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَمَا كانُوا مُؤْمِنِينَ. اعراف – 72)
  • § مگر رحمتي از جانب پروردگارت [به تو برسد]، زيرا فضل او بر تو همواره بسيار است. (إِلَّا رَحْمَةً مِن رَّبِّك إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْك كبِيراً. اسراء – 87)
  • § و اوست آن كس كه بادها را نويدي پيشاپيش رحمت خويش [باران] فرستاد و از آسمان، آبي پاك فرود آورديم. (وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً طَهُوراً. فرقان – 48)
  • § و از نشانه هاي او اين است كه بادهاي بشارت آور را مي‌فرستد، تا بخشي از رحمتش را به شما بچشاند و تا كشتي به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او [روزي] بجوييد، و اميد كه سپاسگزاري كنيد. (وَمِنْ آيَاتِهِ أَن يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِيُذِيقَكم مِن رَّحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْك بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ. روم – 46)
  • § و [مجددا] كسانش را و نظاير آنها را همراه آنها به او بخشيديم، تا رحمتي از جانب ما و عبرتي براي خردمندان باشد. (وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَذِكرَي‏ لَأُولِي الْأَلْبَابِ. ص – 43)

[1] اين متن، انتخابي از كتاب «ايليا در زندان – جلد اول» مي باشد.

www.ostad-iliya.org

برچسب ها:الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین , ایلیا میم , ایلیا میم رام الله , ایلیا میم رام اله , ایلیا رام الله , استاد ایلیا , استاد ایلیا میم رام الله , رام الله , رامالله , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, ایلیا م رام اله, الیاس رام الله, الیاس رام اله, الیاس رامالله, جنبش معنوی ایلیا میم رام الله, معنویت ایلیا میم رام الله, قرآن زنده ,«ايليا در زندان,همسرش و حتي مسئولان ,کلام الله ,منحصر به فردي ,کامپیوتر آسمانی ,توفیق الهی ,کلمۀ نصر  ,توفیق الهی ,در استخاره های ایلیا ,امپي تري ضبط ,همسرش باردار ,تحت فشار و شکنجه های روانی ,اسم سوره و آیه ,قرآن,سجده ,دربارۀ فیض و رحمت و برکت

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

خاطرات هم سلولی استاد ایلیا رام الله از بند 209 اوین – از کتاب ایلیا در زندان

قرآن زنده است و حرف مي زند1

پس از آزادي استاد ايليا «ميم»‌ از زندان 209، دو نفر از زندانياني كه مدتي با استاد در زندان بودند، اقدام به ضبط فيلمي از خاطرات زندان كردند و در آن جزئياتي از تجربه ها و مشاهدات خود را نقل كردند. اين گزارش در كتاب مستقلي با نام «ايليا در زندان» و شامل محتواي بازجويي هاي استاد (به استناد صداهاي ضبط شده و بعضي از دستخط ها) و وقايع درون زندان است. در قسمتي از اين كتاب، گويندگان به آياتي از قرآن اشاره مي كنند كه طي ماههاي زندان، بارها و با نيت قبلي و بصورت تصادفي، در پاسخ به سؤالاتي كه از طرق ديگر حل نمي شد، بدست مي آمد.

تا جايي كه يادم هست ایلیا در یک بمباران خبری بود هر روز خبرهایی به او می دادند از راههای مختلف از بازجوها گرفته تا نگهبان تا تماس های تلفنی با همسرش و حتي مسئولان که گاهي به زندان آمده و او را می دیدند يا افراد ناشناسی که برای ملاقاتش می آمدند و ما احتمال می دادیم از متوليان حکومتی باشند. همچنين خانوادۀ بعضی از زنداني ها خبرهايي مربوط به او را در سایتها خوانده و از این طریق هم او از شرايط بيرون باخبر مي شد البته خيلي خبرها ابزار جنگ روانی و شکنجۀ روانی بود اما مهمترین منبع خبری او به قول خودش خوابهایی بود که می دید. او همانطور نشسته خوابش مي برد و خواب می دید و بعد بلند می شد و آن را می نوشت اعتماد و اعتقاد خیلی زیادی به خوابهايش داشت انگار كه آن خوابها اتفاق افتاده هر چیزی هم که به نقل از خوابهایش به ما می گفت که البته كم پيش مي آمد بگويد راست از آب در می آمد و رخ می داد از بعضی از زنداني های دیگر هم اگر فرصت مي شد در مقوله خوابهایشان سوال می کرد جالب این بود که آن دو سه نفری که از آنها مي پرسيد خوابهايي مربوط با ايليا داشتند.

وقتی راهي نداشت صحت خبري را كه به گوشش مي رسيد بداند به کلام الله متوسل مي شد بالاخص در مورد برخي خوابهایی که می دید اينطور عمل مي كرد و آنها را با مراجعه به قرآن تفسیر و تعبیر می كرد. او مي گفت «اینها جوابهای خداست» روش منحصر به فردي برای برخورد با این آیه ها داشت این روش به طور کامل تصادفی و شانسی بود في الواقع او در برابر بعضی از خبرها یا بعضی از خوابهایی که می دید استخاره می کرد استخاره هایی که می کرد جوابهایش خيلي دقیق و بجا و با تناسب و با ربط بود به قلب هدف می زد و خطا نمی رفت دوسه بار هم این کار را برای یکی دو زنداني کرد که جوابها آنقدر گویا و با ربط و با دقت بودند که حیرت و احساس اعجاز را در انسان سبب می شدند. آيه هايي که در پاسخ به این خوابها و خبرهای شاخص می آمد را او می نوشت و در زمانهای تماس تلفنی به همسرش هم مي گفت نمی دانستم آنها می خواستند با این آیه ها و خوابها چکار کنند من تعداد زیادی از این خوابها و آیه ها را نوشتم چون هر از چند گاهي نگهبان ها به سلول می آمدند و هر چه که ایلیا نوشته بود را می بردند و حتی روی دیوارها را هم می خواندند و نوشته های او را که بيشتر متشكل از آیه های قرآن بود پاک می كردند…

از کارهایی که ما گاهي انجام مي داديم محاسبۀ احتمال ریاضی و آماری آمدن این آیه هاي مستقیم و حيلي دقیق بود یعنی از نظر آماری چقدر احتمال داشت که چنین پاسخي بیاید بيشتر محاسبه ها نشان مي داد كه احتمال آن با اين روش کار آنقدر بعید و دور بود که چاره ای نمي گذاشت جز اینکه فکر کنی قرآن یک کتاب به طور کامل زنده شنوا و بینا و پاسخ دهنده است و مثل یک کامپیوتر آسمانی با دقت محض به سوال ها جواب می دهد.

یک اتفاق بسیار جالب این بود که در هر مقطعی از زمان فقط یک نوع آیه و با یک مضمون کلی می آمد به طور مثال در یک مقطع چند روز و پشت سر هم بيشتر آیه هایی که می آمدند از موضوع مستجاب شدن دعا بود چند روز دیگر پشت سرهم و به همان سياق آیه ها مي گفت که مولای شما خداست و یک سری پشت سرهم از آیه ها و جوابها در بارۀ مکر دشمنان و منافقان بود. یک سری با حجم و تنوع از آیه هاي پشت سرهم در چند روز از مقوله نجات بود سری های دیگر تا آنجایی که می دانم دربارۀ فیض و رحمت و برکت خدا بود در بارۀ این که خداوند به هر کس بخواهد و هر چیزی را که بخواهد می بخشد یک گروه دیگر آیه هایی بود که به طور حتم کلمۀ نصر يعني حمایت و توفیق الهی در آنها بود اینها هم خیلی زیاد و متنوع و خيلي حیرت آور بودند حیرت و شگفتی وقتی بيشتر می شد که او با روش کلمه ای این کار را می کرد یعنی بصورت تصادفی و در پاسخ به یک خواب یک کلمه از بین صدها هزار کلمه می آمد و این کلمه به طور دقیق همان چیزی بود که باید می آمد. گاهی او برای آنکه یک خواب مهم را معنا کند و جوابی از قرآن بگیرد مدت زیادی در حالت سجده بود و قرآن مي خواند و گریه می کرد و آنگاه وارد قرآن می شد…

کلمه هايي هم که در هر برهه زمان می آمد مثل همان آیه هاي هم خانواده و مثل هم بود به طور مثال در یک سلسله از این کار و پشت سر هم کلمۀ نجات می آمد یا کلمۀ نصر  يعني حمایت و توفیق الهی یا کلمۀ استجابت.

این آیه هایی که می خوانم آیه هایی است که در استخاره های ایلیا بود وقتی که او از همۀ راهها دستش کوتاه می شد و هیچ راه دیگری نداشت در برابر خبرهای بسیار بدی که به او می دادند یا وقتی که خوابي می دید و راه دیگری برای تفسير نبود از قرآن سوال مي كرد من همۀ آن استخاره ها را ننوشتم و زنداني هاي دیگری هم بودند که می نوشتند همه آنها هم يك بار روي دستگاه امپي تري ضبط شده بود ولی چیزهایی که من نوشتم اینها بود فکر کنم این آیه ها را خود بازجوها هم خبر داشتند چون او اینها را در هر تماس کوتاه تلفنی که مي شد به همسرش می گفت. من نمی دانستم که این آیه ها چه استفاده ای دارند و آیا او فقط بر اين پايه که همسرش باردار و تحت فشار و شکنجه های روانی شدید بود اینها را به او می گفت تا مثلاً به او دلداري و قوت قلب بدهد اما بعداً كه بيرون آمدم متوجه شدم كه دلايل ديگري داشته است. من آیه ها را به فارسی می گويم ولی اسم سوره و آیه را هم می گویم. اگر خواستید عربی آن را هم از قرآن بیرون بیاورید.

  • § گفت: مترسيد. من با شما هستم. مى‏شنوم و مى‏بينم. (قالَ لا تَخافا إِنَّني‏ مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى‏ طه- 46)
  • § [به ياد آوريد] زماني را كه پروردگار خود را به فرياد مي‌طلبيديد، پس دعاي شما را اجابت كرد كه: من شما را با هزار فرشته پياپي، ياري خواهم كرد. 0 إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكمْ فَاسْتَجَابَ لَكمْ أَنِّي مُمِدُّكمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاَئِكةِ مُرْدِفِينَ . انفال-9)
  • § پس، پروردگارشان دعاي آنان را اجابت كرد [و فرمود كه] : من عمل هيچ صاحب عملي از شما را، از مرد يا زن، كه همه از يكديگريد، تباه نمي‌كنم. (فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكم مِن ذَكرٍ أَوْ أُنْثَي‏ بَعْضُكم مِن بَعْضٍ. آل عمران -195)
  • § پس، پروردگارش [دعاي] او را اجابت كرد و نيرنگ آنان را از او بگردانيد. آري، او شنواي داناست. (فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. يوسف-34)
  • § و هنگامي كه با جالوت و سپاهيانش روبرو شدند، گفتند: پروردگارا، بر [دلهاي] ما شكيبايي فرو ريز، و گامهاي ما را استوار دار، و ما را بر گروه كافران پيروز فرماي. (وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَي الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. بقره-250)
  • § جز آزاري [اندك] هرگز به شما زياني نخواهند رسانيد، و اگر با شما بجنگند، به شما پشت نمايند، سپس ياري نيابند. (لَن يَضُرُّوكمْ إِلَّا أَذيً وَإِن يُقَاتِلُوكمْ يُوَلُّوكمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لاَ يُنْصَرُونَ. آل عمران -111)
  • § و خدا آن [وعده پيروزي] را، جز مژده‌اي براي شما قرار نداد تا [بدين وسيله شادمان شويد و] دلهاي شما بدان آرامش يابد، و پيروزي جز از جانب خداوند تواناي حكيم نيست. (وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلَّا بُشْرَي‏ لَكمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكم بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِيزِ الْحَكيمِ. آل عمران-126)
  • § اگر خدا شما را ياري كند، هيچ كس بر شما غالب نخواهد شد، و اگر دست از ياري شما بردارد، چه كسي بعد از او شما را ياري خواهد كرد؟ و مومنان بايد تنها بر خدا توكل كنند. (إِن يَنصُرْكمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَكمْ وَإِن يَخْذُلْكمْ فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُكم مِن بَعْدِهِ وَعَلي اللّهِ فَلْيَتَوَكلِ الْمُؤْمِنُونَ. آل عمران-160)
  • § و اين [وعده] را خداوند جز نويدي [براي شما] قرار نداد، و تا آنكه دلهاي شما بدان اطمينان يابد، و پيروزي جز از نزد خدا نيست، كه خدا شكست ناپذير [و] حكيم است. (وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلَّا بُشْرَي‏ وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكيمٌ. انفال -10)
  • § و به ياد آوريد هنگامي را كه شما در زمين، گروهي اندك و مستضعف بوديد. مي‌ترسيديد مردم شما را بربايند، پس [خدا] به شما پناه داد و  شما را به ياري خود نيرومند گردانيد  و از چيزهاي پاك به شما روزي داد، باشد كه سپاسگزاري كنيد. (وَاذْكرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكمُ النَّاسُ فَآوَاكمْ وَأَيَّدَكم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكم مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ. انفال -62)
  • § اگر او را ياري نكنيد، قطعا خدا او را ياري كرد: هنگامي كه كساني كه كفر ورزيدند، او را بيرون كردند، و او نفر دوم از دو تن بود، آنگاه كه در غار بودند، وقتي به همراه خود مي‌گفت: اندوه مدار كه خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد، و او را با سپاهياني كه آنها را نمي‌ديديد تاييد كرد، و كلمه كساني را كه كفر ورزيدند پست تر گردانيد، و كلمه خداست كه برتر است، و خدا شكست ناپذير حكيم است. (إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كلِمَةَ الَّذِينَ كفَرُوا السُّفْلي‏ وَكلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكيمٌ. توبه -40)
  • § گفت: اي قوم من، چه بينيد، اگر [در اين دعوا] بر حجتي روشن از پروردگار خود باشم و از جانب خود رحمتي به من داده باشد، پس اگر او را نافرماني كنم چه كسي در برابر خدا مرا ياري مي‌كند؟ در نتيجه، شما جز بر زيان من نمي‌افزاييد. (قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كنتُ عَلَي‏ بَيِّنَةٍ مِن رَبِّي وَآتَاني مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ. هود – 63)
  • § و به كساني كه ستم كرده اند متمايل مشويد كه آتش [دوزخ] به شما مي‌رسد، و در برابر خدا براي شما دوستاني نخواهد بود، و سرانجام ياري نخواهيد شد. (وَلاَ تَرْكنُوا إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكمْ النَّارُ وَمَا لَكم مِن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ. هود – 113)
  • § همان كساني كه بناحق از خانه هايشان بيرون رانده شدند [آنها گناهي نداشتند] جز اينكه مي‌گفتند: پروردگار ما خداست. و اگر خدا بعضي از مردم را با بعض ديگر دفع نمي‌كرد، صومعه ها و كليساها و كنيسه ها و مساجدي كه نام خدا در آنها بسيار برده مي‌شود، سخت ويران مي‌شد، و قطعا خدا به كسي كه [دين] او را ياري مي‌كند، ياري مي‌دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكست ناپذير است. (الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كثِيراً وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌ عَزِيزٌ. حج – 40)
  • § [نوح] گفت: پروردگارا، از آن روي كه دروغزنم خواندند مرا ياري كن. (قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كذَّبُونِ. مؤمنون – 26)
  • § هر كه را بخواهد ياري مي‌كند، و اوست شكست ناپذير مهربان. (بِنَصْرِ اللَّهِ يَنصُرُ مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ. روم – 5)
  • § به راستي [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند، و آهن را كه در آن براي مردم خطري سخت و سودهايي است، پديد آورديم، تا خدا معلوم بدارد چه كسي در نهان، او و پيامبرانش را ياري مي‌كند. آري، خدا نيرومند شكست ناپذير است. (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ. حديد – 25)
  • § بگو: چه كسي شما را از تاريكيهاي خشكي و دريا مي‌رهاند؟ در حالي كه او را به زاري و در نهان مي‌خوانيد: كه اگر ما را از اين [مهلكه] برهاند، البته از سپاسگزاران خواهيم بود. (قُلْ مَن يُنَجِّيكم مِن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِن هذِهِ لَنَكونَنَّ مِنَ الشَّاكرِينَ. انعام – 63)
  • § بگو: خداست كه شما را از آن [تاريكيها] و از هر اندوهي مي‌رهاند، باز شما شرك مي‌ورزيد. (قُلِ اللّهُ يُنَجِّيكم مِنْهَا وَمِن كلِّ كرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكونَ. انعام – 64)
  • § پس او را تكذيب كردند، و ما او و كساني را كه با وي در كشتي بودند نجات داديم، و كساني را كه آيات ما را دروغ پنداشتند غرق كرديم، زيرا آنان گروهي كور [دل] بودند. (فَكذَّبُوهُ فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْك وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كذَّبُوا بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً عَمِينَ. اعراف – 64)
  • §    پس او و خانواده اش را نجات داديم. (فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ. اعراف – 83)
  • § پس هنگامي كه آنچه را بدان تذكر داده شده بودند، از ياد بردند، كساني را كه از [كار] بد باز مي‌داشتند نجات داديم، و كساني را كه ستم كردند، به سزاي آنكه نافرماني مي‌كردند، به عذابي شديد گرفتار كرديم. (فَلَمَّا نَسُوا مَاذُكرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كانُوا يَفْسُقُونَ. اعراف – 165)
  • § او كسي است كه شما را در خشكي و دريا مي‌گرداند، تا وقتي كه در كشتيها باشيد و آنها با بادي خوش، آنان را ببرند و ايشان بدان شاد شوند [بناگاه] بادي سخت بر آنها وزد و موج از هر طرف بر ايشان تازد و يقين كنند كه در محاصره افتاده اند، در آن حال خدا را پاكدلانه مي‌خوانند كه: اگر ما را از اين [ورطه] برهاني، قطعا از سپاسگزاران خواهيم شد. (هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّي‏ إِذَا كنتُمْ فِي الْفُلْك وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن كلِّ مَكانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هذِهِ لَنَكونَنَّ مِنَ الشَّاكرِينَ. يونس – 22)
  • § پس او را تكذيب كردند. آنگاه وي را با كساني كه در كشتي همراه او بودند نجات داديم، و آنان را جانشين [تبهكاران] ساختيم، و كساني را كه آيات ما را تكذيب كردند غرق كرديم. پس بنگر كه فرجام بيم داده شدگان چگونه بود. (فَكذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَن مَعَهُ فِي الْفُلْك وَجَعَلْنَاهُمْ خَلائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانظُرْ كيْفَ كانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ. يونس – 73)
  • § و چون فرمان ما دررسيد، هود و كساني را كه با او گرويده بودند، به رحمتي از جانب خود نجات بخشيديم و آنان را از عذابي سخت رهانيديم. (وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُوداً وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَنَجَّيْنَاهُم مِنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ. هود – 58)
  • § و از جانب راست طور، او را ندا داديم، و در حالي كه با وي راز گفتيم او را به خود نزديك ساختيم. (وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيّاً. مريم – 52)
  • § و نوح را [ياد كن] آنگاه كه پيش از [ساير پيامبران] ندا كرد، پس ما او را اجابت كرديم، و وي را با خانواده اش از بلاي بزرگ رهانيديم. (وَنُوحاً إذْ نادي‏ رَبَّهُ فَاستَجَبْنا لَهُ فَنَجِّيْناهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكرْبِ الْعَظِيمِ. انبياء – 76)
  • § پس او و هر كه را در آن كشتي آكنده با او بود، رهانيديم. (فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْك الْمَشْحُونِ. شعرا – 119)
  • § و او را با كشتي نشينان برهانيديم و آن [سفينه] را براي جهانيان عبرتي گردانيديم. (فَأَنجَيْنَاهُ وَأَصْحَابَ السَّفِينَةِ وَجَعَلْنَاهَا آيَةً لِّلْعَالَمِينَ. عنكبوت – 15)
  • § و او و كسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم. (وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكرْبِ الْعَظِيمِ. صافات – 76)
  • آنگاه كه او و همه كسانش را رهانيديم. (إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ. صافات – 134)
  • § و نوح را [ياد كن] آنگاه كه پيش از [ساير پيامبران] ندا كرد، پس ما او را اجابت كرديم، و وي را با خانواده اش از بلاي بزرگ رهانيديم. (وَنُوحاً إذْ نادي‏ رَبَّهُ فَاستَجَبْنا لَهُ فَنَجِّيْناهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكرْبِ الْعَظِيمِ. انبياء – 76)
  • § و نوح، ما را ندا داد، و چه نيك اجابت كننده بوديم! (وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ. صافات – 85)
  • § و خبر نوح را بر آنان بخوان، آنگاه كه به قوم خود گفت: اي قوم من، اگر ماندن من [در ميان شما] و اندرز دادن من به آيات خدا، بر شما گران آمده است، [بدانيد كه من] بر خدا توكل كرده ام. پس [در] كارتان با شريكان خود همداستان شويد، تا كارتان بر شما ملتبس ننمايد سپس در باره من تصميم بگيريد و مهلتم ندهيد. (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَاقَومِ إِن كانَ كبُرَ عَلَيْكم مَقَامِي وَتَذْكيرِي بِآياتِ اللَّهِ فَعَلَي اللَّهِ تَوَكلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكمْ وَشُرَكاءَكمْ ثُمَّ لاَ يَكنْ أَمْرُكمْ عَلَيْكمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلاَ تُنظِرُونِ. يونس – 21)
  • § پس آنان را به اذن خدا شكست دادند، و داوود، جالوت را كشت، و خداوند به او پادشاهي و حكمت ارزاني داشت، و از آنچه مي‌خواست به او آموخت. و اگر خداوند برخي از مردم را به وسيله برخي ديگر دفع نمي‌كرد، قطعا زمين تباه مي‌گرديد. ولي خداوند نسبت به جهانيان تفضل دارد. (فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْك وَالْحِكمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلكنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَي الْعَالَمِينَ. بقره – 251)
  • § و [گفتند] : جز به كسي كه دين شما را پيروي كند، ايمان نياوريد بگو: هدايت، هدايت خداست مبادا به كسي نظير آنچه به شما داده شده، داده شود، يا در پيشگاه پروردگارتان با شما محاجه كنند بگو [: اين] تفضل به دست خداست، آن را به هر كس كه بخواهد مي‌دهد، و خداوند، گشايشگر داناست. (وَلاَ تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَن تَبِعَ دِينَكمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَي‏ هُدَي اللّهِ أَن يُؤْتَي‏ أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَاجُّوكمْ عِندَ رَبِّكمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ . آل عمران – 73)
  • § رحمت خود را به هر كس كه بخواهد مخصوص مي‌گرداند، و خداوند داراي بخشش بزرگ است. (يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ. آل عمران – 74)
  • § مگر رحمتي از جانب پروردگارت [به تو برسد]، زيرا فضل او بر تو همواره بسيار است. (إِلَّا رَحْمَةً مِن رَّبِّك إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْك كبِيراً. اسراء – 87)
  • § تا خدا بهتر از آنچه انجام مي‌دادند، به ايشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بيفزايد، و خدا [ست كه] هر كه را بخواهد بي حساب روزي مي‌دهد. (لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزيدَهُم مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ. نور – 38)
  • § و از نشانه هاي او اين است كه بادهاي بشارت آور را مي‌فرستد، تا بخشي از رحمتش را به شما بچشاند و تا كشتي به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او [روزي] بجوييد، و اميد كه سپاسگزاري كنيد. (وَمِنْ آيَاتِهِ أَن يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِيُذِيقَكم مِن رَّحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْك بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ. روم – 46)
  • § بر ايشان درودها و رحمتي از پروردگارشان [باد] و راه يافتگان [هم] خود ايشانند. (أُولئِك عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِن رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولئِك هُمُ الْمُهْتَدُونَ. بقره – 157)
  • § رحمت خود را به هر كس كه بخواهد مخصوص مي‌گرداند، و خداوند داراي بخشش بزرگ است. (يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ. آل عمران – 74)
  • § پس او و كساني را كه با او بودند به رحمتي از خود رهانيديم، و كساني را كه آيات ما را دروغ شمردند و مومن نبودند ريشه كن كرديم. (فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَمَا كانُوا مُؤْمِنِينَ. اعراف – 72)
  • § مگر رحمتي از جانب پروردگارت [به تو برسد]، زيرا فضل او بر تو همواره بسيار است. (إِلَّا رَحْمَةً مِن رَّبِّك إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْك كبِيراً. اسراء – 87)
  • § و اوست آن كس كه بادها را نويدي پيشاپيش رحمت خويش [باران] فرستاد و از آسمان، آبي پاك فرود آورديم. (وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً طَهُوراً. فرقان – 48)
  • § و از نشانه هاي او اين است كه بادهاي بشارت آور را مي‌فرستد، تا بخشي از رحمتش را به شما بچشاند و تا كشتي به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او [روزي] بجوييد، و اميد كه سپاسگزاري كنيد. (وَمِنْ آيَاتِهِ أَن يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِيُذِيقَكم مِن رَّحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْك بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ. روم – 46)
  • § و [مجددا] كسانش را و نظاير آنها را همراه آنها به او بخشيديم، تا رحمتي از جانب ما و عبرتي براي خردمندان باشد. (وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَذِكرَي‏ لَأُولِي الْأَلْبَابِ. ص – 43)

 


[1] اين متن، انتخابي از كتاب «ايليا در زندان – جلد اول» مي باشد.

www.ostad-iliya.org

Balatarin  مطلب را به بالاترین بفرستید

برچسب ها:الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین , ایلیا میم , ایلیا میم رام الله , ایلیا میم رام اله , ایلیا رام الله , استاد ایلیا , استاد ایلیا میم رام الله , رام الله , رامالله , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, ایلیا م رام اله, الیاس رام الله, الیاس رام اله, الیاس رامالله, جنبش معنوی ایلیا میم رام الله, معنویت ایلیا میم رام الله, قرآن زنده ,«ايليا در زندان,همسرش و حتي مسئولان ,کلام الله ,منحصر به فردي ,کامپیوتر آسمانی ,توفیق الهی ,کلمۀ نصر  ,توفیق الهی ,در استخاره های ایلیا ,امپي تري ضبط ,همسرش باردار ,تحت فشار و شکنجه های روانی ,اسم سوره و آیه ,قرآن,سجده ,دربارۀ فیض و رحمت و برکت

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

میزان حقانیت

گفت و شنودی با ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی

1.  از كجا مي‌توانيم بدانيم كه يك نفر الهي است يا شيطاني؟

اگر وجود او تو را به دروغ و ظلم و نفرت دعوت مي‌کند، اگر رابطۀ با او درون تو را تاريك مي‌كند، نور را مي‌برد، بدخواهي و پليدي را دامن مي‌زند، اگر وجودش تو را از زندگي و از خداوند نااميد مي‌كند، اگر او مولد بدبيني‌ها و جهالت هاست پس شيطاني است.

از نور، روشنايي زاييده مي‌شود و از ظلمت، تاريكي. اگر فردي الهي بود، ارتباط با او تو را خدايي‌تر مي‌كند. وجود او، حضور خدا را آشكارتر و محسوس‌تر و ملموس‌تر مي‌كند. بودن اش، نور خدا را آشكارتر مي‌كند. پس اگر كسي حس حضور الهي را در تو آشكاركرد لااقل براي تو، فردي الهي محسوب مي‌شود. اگر وجودش به تو نور بخشيد و درون تو را روشن كرد، او نور زندگي ات محسوب مي‌شود. اگر ارتباط تو با كسي، تو را به خدا نزديك‌تر كند يا حداقل حس نزديكي به خدا را ايجاد كند، پس او براي تو راهي و امكاني و چه بسا راهبريست به سوي خدا. اگر كسي كلام خدا را در زندگي تو به تحقق درآورد، ياد خدا را در تو زنده كرد، توجه به خدا را در زندگي ات احياء كرد، تو را به خدا بازگرداند و زندگي ات را به خدا پيوند داد، اين را مسلم بدان كه او معلم الهي تو است. رابط و واصل تو است. حلقۀ اتصال تو است. اگر كسي تو را به خدمتگزار خدا بدل كرد بدان او خودش هم خدمتگزار خداست. كسي كه به رنگ خداست ديگران را هم به رنگ خدا در مي‌آورد. بنابراين براي تشخيص خدايي يا شيطاني بودن او ببين او چه چيزي را در قلب تو، در زندگي ات و در روح ات زنده و فعال مي‌كند. عشق و بخشش را، پس خدائيست و خدا با اوست. روح الهي و نور خدا را، پس خدائيست و خدا با اوست. تسليم به خدا و ايمان الهي را، پس بدان كه الاهيست و خداوند جهانها با اوست.

 

2. شايد شيطان باشد كه مي‌خواهد ما را به خدا نزديك كند و از اين طريق كنترل ما را در دست بگيرد.

اين حرف مخالف كلام خداست.[1] نامعقول و متناقض است. مثل اينكه بگويي ويروس‌ها ما را سالم و درمان مي‌كنند تا بعد ما را بكشند. شيطان دوركننده از خداست نه نزديك كننده. وقتي تير را شليك مي‌كنند، از لوله به سمت بيرون پرتاب مي‌شود نه به سمت داخل. اگر شيطان را ظلمت بدانيم چطور مي‌شود استدلال كرد كه آن تاريكي راه را براي ما روشن مي‌كند. آنچه در كلام خداوند هم هست، عكس اين است.

 

3. آيا غير از احساسات و دريافتهايي كه گواه نزديك شدن به خدا هستند چيزهاي ديگري هم ممكن است باشد؟

گفتم اگر چنين فردي ارتباط انسان را با خدا برقرار كرد پس او خدائيست و خدا با اوست اما اين ارتباط، اين حضور الهي، اين نور فقط متجلي در احساس نيست. بلكه درارتباط با معلم الهي، در ارتباط با مردان خدا ما عملاً به خدا نزديك مي‌شويم. عمل و رفتار ما هم، به تناسب اين ارتباط و برخورداري خوبتر و خدايي‌تر مي‌شود، شعور و آگاهي ما هم نوراني‌تر مي‌شود. با شعورتر و فهميده‌تر مي‌شويم. امكان بروز روياهاي بالايي هم بيشتر مي‌شود و ممكن است بيش از پيش از چنين روياهاي نوراني بهره مند شويم. كيفيت ما، كيفيت حضور و نگاه ما هم عوض مي‌شود. اگر واقعاً با مردان خدا مرتبط باشيم همۀ اين نشانه ها، كه از سنخ‌هاي مختلف هم هستند كم و بيش و به تناسب كيفيت رابطۀ ما، پديدار مي‌شوند.

 

4. آيا ممكن است يك انسان شيطاني بتواند دريافتها و احساسات و تجربيات الهي را براي ما بوجود بياورد؟

ما همان چيزي را مي‌توانيم به ديگران بدهيم كه خودمان برخوردار از آن هستيم. آيا يك گدا مي‌تواند يك معدن الماس به تو بدهد؟ اصلاً اگر معدن الماس داشت، ديگر چرا گدا بود و گدايي مي‌كرد. آيا يك كور مي‌تواند به تو مشخصات دقيق جنگل را و راه از ميان آن را بدهد و تو را از راههاي پر پيچ و خطرناك آنجا عبور دهد؟‌ آيا مي‌شود از يك كوزۀ‌ لجن متعفن يك ليوان آب زلال و شفاف گرفت؟

 

5.ممكن است يك نفر در بارۀ كسي همۀ اين چيزها را تجربه كند. نور و خدا و خوبي‌ها را اما مثلاً عموي او تجربۀ عكس اين را داشته باشد؟

در اين صورت او براي نفر اول، رابط الهي و مرد خدا و نور دروني محسوب مي‌شود اما براي دومي اينطور نيست. در قرآن و كتب مقدس هم همين مفهوم آمده است. مثلاً در جايي كه پيامبر را از اصرار به هدايت همۀ مردم باز مي‌دارد. يا اينكه در همان زماني كه عده‌اي به انبياء ايمان آورده‌اند و از آنان پيروي كرده اند، بسياري آنها را دروغگو، ساحر، شعبده باز، ديوانه و شاعر مي‌خواندند. مردم، امتهاي مختلف اند. خداوند از ميان هر مردمي، فردي را از بين خود آنها انتخاب مي‌كند. در يك روستا احتمالاً يكي از اهالي آن روستا بيش از ديگران مورد توجه و تحت فيض و رحمت و هدايت خداست. در يك خانواده هم شايد همينطور باشد و در ميان امت‌ها هم همينطور.

 

«حقيقت همانطور بر تو آشکار مي‌شود و به تجربه ات مي‌رسد که آن را پذيرفته اي. براي اينکه تجربه ات را تغييردهي و جهانت را عوض کني چشم هايت را تغيير بده و نگاهت را عوض کن.» ایلیا «میم»

 

6. از موضوع خدايي بودن و شيطاني بودن كه بگذريم يا پايين‌تر بياييم، مسئله حقانيت مطرح است. بدون اينكه بعد خدا يا شيطان را دخالت دهيم، چطور مي‌شود پي برد كه يك نفر حقانيت دارد يا باطل است؟ حق با اوست يا باطل است؟ ممكن است اين دو تا سوال يك سوال هم باشند. از كجا مي‌شود يك نفر را بشناسيم؟ چه چيزهايي حجت حقانيت است؟

در بسياري از امور براي شناختن و چيستي يك چيز بايد از نه چيستي آن شروع كرد. اينجا هم همينطور است. اول بايد ديد انسان را چطور نمي‌توان شناخت. حقانيت يك نفر و اينكه او كيست به حرف و قيل و قال و ادعا نيست. به عناوين و القاب و شعارها نيست. به تبليغات يا ضد تبليغات نيست. به صورتكهايي كه اكثر انسانها به صورت دارند نيست. انسان به شعور اوست. به فهم و دانايي اوست. به انديشه‌هاي اوست. انديشه‌هايي كه در عمل و كلام او متجلي مي‌شود. فهم و انديشه‌هايي كه در محصولات و نتايج كار او متبلور مي‌شود.

پس براي آنكه به او پي ببري اينها را ببين. شعورش را ببين و محصولات شعورش را، يعني انديشه ها، كلام و اعمال و محصولات او را. اگر اينها با ادعاي او متناسب بود يعني ادعايش حقانيت دارد. اگر اينها مؤيد هويت او و جايگاهي كه در آن ايستاده بودند، پس او نسبت به آنچه در موضع آن قرار گرفته حقانيت دارد.

 

7. در مورد معلم باطني. چه علامتي دارد؟ تشخيص اينكه يك نفر استاد باطني است يا نه.

يك استاد شيمي را چطور تشخيص مي‌دهي؟ اگر او دانش شيمي را در حد بالايي مي‌دانست، اگر مي‌توانست به سوالاتي كه در اين زمينه هست پاسخ دهد و مسائلي را كه در اين ارتباط وجود دارد حل كند، مي‌تواني او را در اين علم استاد بداني. در بارۀ معلم باطني هم همينطور است. حالا اگر او بتواند به روش‌هاي باطني هم عمل كند، بتواند باطن امور را هم ببيند و با باطن امور ارتباط برقرار كند، اگر بتواند علوم باطني را به عمل درآورد، علاوه بر آنكه معلم نظري است معلم عملي نيز هست. و البته يك معلم مي‌بايست توانايي تعليم چيزي را كه مي‌داند داشته باشد.

 

«معلم روح و استاد باطني كسي است كه علوم باطني را مي داند و كسي كه اين را مي داند، باطن امور را مي خواند و بطن تغييرات را مي بيند. او درون كلمات را مي شنود و معناي صداها را مي يابد. چشمهايش مي بيند و نور نگاهش پرده ها را كنار مي زند…»

8. آيا توانايي كارهاي خارق العاده و داشتن معجزه و كرامات، حجت كافي نيست؟

توانايي خارق العاده، نشان دهندۀ خارق العاده بودن است اما نشانۀ دانايي كه نمي‌تواند باشد. لكن عكس اين موضوع درست است. يعني اگر كسي واقعاً شعور خارق العاده‌اي داشته باشد، مي‌بايست توان او هم خارق العاده باشد. اگر كسي خدا را بشناسد، از قدرتهاي الهي هم برخوردار است. اگر كسي روح را بشناسد، نيروهاي روحي در اقتدار او قرار مي‌گيرند، كسي كه نيروي برق را بشناسد مي‌تواند آن را مهار كند و بكار گيرد…

نكته اينجا تفاوت اين اعمال خارق العادۀ انساني و معجزات الهي است. بله، اگر كسي توانست قدرت خدا را آشكار نمايد و معجزه كند، حالا چه به آن بگويي معجزه يا ايكس، همين به تنهايي مي‌تواند حجت باشد. ولي مثلاً اگر كسي با چشم يك صخره را تكان داد اين معجزه نيست. اين توان طبيعي روح بشر است. اگر كسي از زمين بلند شد و پرواز كرد اين معجزه نيست، اگر كسي افكار تو را خواند اين امكاني نهفته در اختيار انسان است ولي اگر كسي مرده‌اي را زنده كرد… اگر كسي آينده را با وضوحي ديد كه انگار دارد گذشته را مي‌بيند، اسم اين را معجزه بگذاري يا هر چيز ديگري،‌ او را بايد يك پيامبر بزرگ دانست. اما مگر در اين دوره چنين فردي وجود دارد؟

 

9.  همۀ اينها براي كسي است كه خود او در متن تجربه قرار دارد. ببيند آيا به خدا نزديك‌تر شده. آيا افكار خدايي و كارهاي خدايي در زندگي اش بيشتر شده. دريافت هايش خدايي‌تر شده‌اند تا ببيند كه طرف مقابلش معلم الهي است يا نيست. يا برود و ميوه‌هاي كار او را بررسي كند. آن كسي كه در بيرون ميدان است از چه راهي مي‌تواند حقانيت كسي يا چيزي را تشخيص بدهد. يك چيزي كه براي همۀ‌ كساني كه در بيرون اين ميدان هستند قابل استناد باشد.

انسان در درون خود هفت نور و بنابراين هفت نوع شعور دارد و از طريق اين هفت نور مي‌تواند بنابر ضرورت و به اذن خداوند همه چيز را ببيند و همه چيز را بداند. يكي منطق است. تفكر و استدلال است. يكي روياها و شهودات است. روياهاي راستين و شهودات نوراني. ديگري نشانه هاست. آيات و علائمي است كه در بارۀ هر چيزي وجود دارد و هر چيزي و هر امري نشانه‌هاي خاص خود را دارد….

و در بيرون و بعنوان ميزان و مرجع مشتركي براي همه، ما كلام الله را داريم. كلام خدا بهترين و محكم ترين مبناي تشخيص حقانيت است.

 

گفت و شنودي با ايليا «ميم»

(پياده شده از فيلم)

http://www.ostad-iliya.org/Articles/1969/


[1]  بر [شيطان‏] مقرر شده است كه هر كس او را به دوستى گيرد، قطعاً او وى را گمراه مى‏سازد و به عذاب آتشش مى‏كشاند. (حج: 4)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

ميزان حقانيت

سوالات پرسيده شده از استاد ايليا «ميم» رام الله :

1.  از كجا مي‌توانيم بدانيم كه يك نفر الهي است يا شيطاني؟

اگر وجود او تو را به دروغ و ظلم و نفرت دعوت مي‌کند، اگر رابطۀ با او درون تو را تاريك مي‌كند، نور را مي‌برد، بدخواهي و پليدي را دامن مي‌زند، اگر وجودش تو را از زندگي و از خداوند نااميد مي‌كند، اگر او مولد بدبيني‌ها و جهالت هاست پس شيطاني است.

از نور، روشنايي زاييده مي‌شود و از ظلمت، تاريكي. اگر فردي الهي بود، ارتباط با او تو را خدايي‌تر مي‌كند. وجود او، حضور خدا را آشكارتر و محسوس‌تر و ملموس‌تر مي‌كند. بودن اش، نور خدا را آشكارتر مي‌كند. پس اگر كسي حس حضور الهي را در تو آشكاركرد لااقل براي تو، فردي الهي محسوب مي‌شود. اگر وجودش به تو نور بخشيد و درون تو را روشن كرد، او نور زندگي ات محسوب مي‌شود. اگر ارتباط تو با كسي، تو را به خدا نزديك‌تر كند يا حداقل حس نزديكي به خدا را ايجاد كند، پس او براي تو راهي و امكاني و چه بسا راهبريست به سوي خدا. اگر كسي كلام خدا را در زندگي تو به تحقق درآورد، ياد خدا را در تو زنده كرد، توجه به خدا را در زندگي ات احياء كرد، تو را به خدا بازگرداند و زندگي ات را به خدا پيوند داد، اين را مسلم بدان كه او معلم الهي تو است. رابط و واصل تو است. حلقۀ اتصال تو است. اگر كسي تو را به خدمتگزار خدا بدل كرد بدان او خودش هم خدمتگزار خداست. كسي كه به رنگ خداست ديگران را هم به رنگ خدا در مي‌آورد. بنابراين براي تشخيص خدايي يا شيطاني بودن او ببين او چه چيزي را در قلب تو، در زندگي ات و در روح ات زنده و فعال مي‌كند. عشق و بخشش را، پس خدائيست و خدا با اوست. روح الهي و نور خدا را، پس خدائيست و خدا با اوست. تسليم به خدا و ايمان الهي را، پس بدان كه الاهيست و خداوند جهانها با اوست.

 

2. شايد شيطان باشد كه مي‌خواهد ما را به خدا نزديك كند و از اين طريق كنترل ما را در دست بگيرد.

اين حرف مخالف كلام خداست.[1] نامعقول و متناقض است. مثل اينكه بگويي ويروس‌ها ما را سالم و درمان مي‌كنند تا بعد ما را بكشند. شيطان دوركننده از خداست نه نزديك كننده. وقتي تير را شليك مي‌كنند، از لوله به سمت بيرون پرتاب مي‌شود نه به سمت داخل. اگر شيطان را ظلمت بدانيم چطور مي‌شود استدلال كرد كه آن تاريكي راه را براي ما روشن مي‌كند. آنچه در كلام خداوند هم هست، عكس اين است.

 

3. آيا غير از احساسات و دريافتهايي كه گواه نزديك شدن به خدا هستند چيزهاي ديگري هم ممكن است باشد؟

گفتم اگر چنين فردي ارتباط انسان را با خدا برقرار كرد پس او خدائيست و خدا با اوست اما اين ارتباط، اين حضور الهي، اين نور فقط متجلي در احساس نيست. بلكه درارتباط با معلم الهي، در ارتباط با مردان خدا ما عملاً به خدا نزديك مي‌شويم. عمل و رفتار ما هم، به تناسب اين ارتباط و برخورداري خوبتر و خدايي‌تر مي‌شود، شعور و آگاهي ما هم نوراني‌تر مي‌شود. با شعورتر و فهميده‌تر مي‌شويم. امكان بروز روياهاي بالايي هم بيشتر مي‌شود و ممكن است بيش از پيش از چنين روياهاي نوراني بهره مند شويم. كيفيت ما، كيفيت حضور و نگاه ما هم عوض مي‌شود. اگر واقعاً با مردان خدا مرتبط باشيم همۀ اين نشانه ها، كه از سنخ‌هاي مختلف هم هستند كم و بيش و به تناسب كيفيت رابطۀ ما، پديدار مي‌شوند.

 

4. آيا ممكن است يك انسان شيطاني بتواند دريافتها و احساسات و تجربيات الهي را براي ما بوجود بياورد؟

ما همان چيزي را مي‌توانيم به ديگران بدهيم كه خودمان برخوردار از آن هستيم. آيا يك گدا مي‌تواند يك معدن الماس به تو بدهد؟ اصلاً اگر معدن الماس داشت، ديگر چرا گدا بود و گدايي مي‌كرد. آيا يك كور مي‌تواند به تو مشخصات دقيق جنگل را و راه از ميان آن را بدهد و تو را از راههاي پر پيچ و خطرناك آنجا عبور دهد؟‌ آيا مي‌شود از يك كوزۀ‌ لجن متعفن يك ليوان آب زلال و شفاف گرفت؟

 

5.ممكن است يك نفر در بارۀ كسي همۀ اين چيزها را تجربه كند. نور و خدا و خوبي‌ها را اما مثلاً عموي او تجربۀ عكس اين را داشته باشد؟

در اين صورت او براي نفر اول، رابط الهي و مرد خدا و نور دروني محسوب مي‌شود اما براي دومي اينطور نيست. در قرآن و كتب مقدس هم همين مفهوم آمده است. مثلاً در جايي كه پيامبر را از اصرار به هدايت همۀ مردم باز مي‌دارد. يا اينكه در همان زماني كه عده‌اي به انبياء ايمان آورده‌اند و از آنان پيروي كرده اند، بسياري آنها را دروغگو، ساحر، شعبده باز، ديوانه و شاعر مي‌خواندند. مردم، امتهاي مختلف اند. خداوند از ميان هر مردمي، فردي را از بين خود آنها انتخاب مي‌كند. در يك روستا احتمالاً يكي از اهالي آن روستا بيش از ديگران مورد توجه و تحت فيض و رحمت و هدايت خداست. در يك خانواده هم شايد همينطور باشد و در ميان امت‌ها هم همينطور.

 

«حقيقت همانطور بر تو آشکار مي‌شود و به تجربه ات مي‌رسد که آن را پذيرفته اي. براي اينکه تجربه ات را تغييردهي و جهانت را عوض کني چشم هايت را تغيير بده و نگاهت را عوض کن.» ایلیا «میم»

 

6. از موضوع خدايي بودن و شيطاني بودن كه بگذريم يا پايين‌تر بياييم، مسئله حقانيت مطرح است. بدون اينكه بعد خدا يا شيطان را دخالت دهيم، چطور مي‌شود پي برد كه يك نفر حقانيت دارد يا باطل است؟ حق با اوست يا باطل است؟ ممكن است اين دو تا سوال يك سوال هم باشند. از كجا مي‌شود يك نفر را بشناسيم؟ چه چيزهايي حجت حقانيت است؟

در بسياري از امور براي شناختن و چيستي يك چيز بايد از نه چيستي آن شروع كرد. اينجا هم همينطور است. اول بايد ديد انسان را چطور نمي‌توان شناخت. حقانيت يك نفر و اينكه او كيست به حرف و قيل و قال و ادعا نيست. به عناوين و القاب و شعارها نيست. به تبليغات يا ضد تبليغات نيست. به صورتكهايي كه اكثر انسانها به صورت دارند نيست. انسان به شعور اوست. به فهم و دانايي اوست. به انديشه‌هاي اوست. انديشه‌هايي كه در عمل و كلام او متجلي مي‌شود. فهم و انديشه‌هايي كه در محصولات و نتايج كار او متبلور مي‌شود.

پس براي آنكه به او پي ببري اينها را ببين. شعورش را ببين و محصولات شعورش را، يعني انديشه ها، كلام و اعمال و محصولات او را. اگر اينها با ادعاي او متناسب بود يعني ادعايش حقانيت دارد. اگر اينها مؤيد هويت او و جايگاهي كه در آن ايستاده بودند، پس او نسبت به آنچه در موضع آن قرار گرفته حقانيت دارد.

 

7. در مورد معلم باطني. چه علامتي دارد؟ تشخيص اينكه يك نفر استاد باطني است يا نه.

يك استاد شيمي را چطور تشخيص مي‌دهي؟ اگر او دانش شيمي را در حد بالايي مي‌دانست، اگر مي‌توانست به سوالاتي كه در اين زمينه هست پاسخ دهد و مسائلي را كه در اين ارتباط وجود دارد حل كند، مي‌تواني او را در اين علم استاد بداني. در بارۀ معلم باطني هم همينطور است. حالا اگر او بتواند به روش‌هاي باطني هم عمل كند، بتواند باطن امور را هم ببيند و با باطن امور ارتباط برقرار كند، اگر بتواند علوم باطني را به عمل درآورد، علاوه بر آنكه معلم نظري است معلم عملي نيز هست. و البته يك معلم مي‌بايست توانايي تعليم چيزي را كه مي‌داند داشته باشد.

 

«معلم روح و استاد باطني كسي است كه علوم باطني را مي داند و كسي كه اين را مي داند، باطن امور را مي خواند و بطن تغييرات را مي بيند. او درون كلمات را مي شنود و معناي صداها را مي يابد. چشمهايش مي بيند و نور نگاهش پرده ها را كنار مي زند…»

8. آيا توانايي كارهاي خارق العاده و داشتن معجزه و كرامات، حجت كافي نيست؟

توانايي خارق العاده، نشان دهندۀ خارق العاده بودن است اما نشانۀ دانايي كه نمي‌تواند باشد. لكن عكس اين موضوع درست است. يعني اگر كسي واقعاً شعور خارق العاده‌اي داشته باشد، مي‌بايست توان او هم خارق العاده باشد. اگر كسي خدا را بشناسد، از قدرتهاي الهي هم برخوردار است. اگر كسي روح را بشناسد، نيروهاي روحي در اقتدار او قرار مي‌گيرند، كسي كه نيروي برق را بشناسد مي‌تواند آن را مهار كند و بكار گيرد…

نكته اينجا تفاوت اين اعمال خارق العادۀ انساني و معجزات الهي است. بله، اگر كسي توانست قدرت خدا را آشكار نمايد و معجزه كند، حالا چه به آن بگويي معجزه يا ايكس، همين به تنهايي مي‌تواند حجت باشد. ولي مثلاً اگر كسي با چشم يك صخره را تكان داد اين معجزه نيست. اين توان طبيعي روح بشر است. اگر كسي از زمين بلند شد و پرواز كرد اين معجزه نيست، اگر كسي افكار تو را خواند اين امكاني نهفته در اختيار انسان است ولي اگر كسي مرده‌اي را زنده كرد… اگر كسي آينده را با وضوحي ديد كه انگار دارد گذشته را مي‌بيند، اسم اين را معجزه بگذاري يا هر چيز ديگري،‌ او را بايد يك پيامبر بزرگ دانست. اما مگر در اين دوره چنين فردي وجود دارد؟

 

9.  همۀ اينها براي كسي است كه خود او در متن تجربه قرار دارد. ببيند آيا به خدا نزديك‌تر شده. آيا افكار خدايي و كارهاي خدايي در زندگي اش بيشتر شده. دريافت هايش خدايي‌تر شده‌اند تا ببيند كه طرف مقابلش معلم الهي است يا نيست. يا برود و ميوه‌هاي كار او را بررسي كند. آن كسي كه در بيرون ميدان است از چه راهي مي‌تواند حقانيت كسي يا چيزي را تشخيص بدهد. يك چيزي كه براي همۀ‌ كساني كه در بيرون اين ميدان هستند قابل استناد باشد.

انسان در درون خود هفت نور و بنابراين هفت نوع شعور دارد و از طريق اين هفت نور مي‌تواند بنابر ضرورت و به اذن خداوند همه چيز را ببيند و همه چيز را بداند. يكي منطق است. تفكر و استدلال است. يكي روياها و شهودات است. روياهاي راستين و شهودات نوراني. ديگري نشانه هاست. آيات و علائمي است كه در بارۀ هر چيزي وجود دارد و هر چيزي و هر امري نشانه‌هاي خاص خود را دارد….

و در بيرون و بعنوان ميزان و مرجع مشتركي براي همه، ما كلام الله را داريم. كلام خدا بهترين و محكم ترين مبناي تشخيص حقانيت است.

 

گفت و شنودي با ايليا «ميم»

(پياده شده از فيلم)

http://www.ostad-iliya.org/Articles/1969/


[1]  بر [شيطان‏] مقرر شده است كه هر كس او را به دوستى گيرد، قطعاً او وى را گمراه مى‏سازد و به عذاب آتشش مى‏كشاند. (حج: 4)

Categories: Uncategorized | Tags: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

%d bloggers like this: